ربات ها نتایج انتخابات را تغییر می دهند؟
نسبت رباتهای شهر تولیدو به کارگرانش بیشتر از هر شهر دیگر در امریکاست. همین اقتصاد سالم، مردم را مضطرب کرده و آنها را به دامان ترامپ انداخته است.
برایان الکساندر/ آینده نگر
* برایان الکساندر، نویسنده کتاب «خانه شیشهای: اقتصاد یکدرصدی و ازهمپاشیدن شهرکهای امریکایی»
رونالد شروسبری قبلا به «پزشک رباتها» معروف بود. او حالا عنوانی اداریتر دارد: «متخصص تکنیکی الکتریکی تولید درجهیک». البته او همچنان رباتها را درمان میکند. هزار ربات در مجتمع مونتاژ اتومبیل در تولیدوی اوهایو وجود دارند و سرِ شروسبری اصولا شلوغ است. در این مجتمع عظیم ۳۱۲ جریبی که مخصوص تولید خودروی جیپ است، دستهای از رباتهای یکدست بالای سر قطعات فلزی میچرخند و اجزای اتومبیل را بدون کمک انسان روی هم سوار میکنند. در بخشی دیگر رباتها مشغول جوشکاریاند و در اتاق رنگکاری، رباتها رنگها را روی بدنه اسپری میکنند.
مجتمع مونتاژ تولیدو یکی از بزرگترین کارخانههای تولید خودرو در امریکا با بالاترین حجم ماشینیشدن خط تولید است و میتواند در یک شیفت ۵۰۰ ماشین بیرون بدهد، بسیار بیشتر از خروجی مرکز Cove (کاو) کارخانه مونتاژ قدیمی جیپ که در سال ۲۰۰۶ تعطیل شد. علاوه بر سرعت، ماشینها کار را آسانتر کردهاند. قبل از آنها افراد باید قطعات سنگین را بلند میکردند یا هل میدادند. دیگران باید مثل غواصها ماسک به سر میزدند و رنگپاشی میکردند. یا جوشکارها که همیشه مشکل چشم داشتند. شروسبری میگوید: «کارگران زیادی با کمردرد، بازودرد، مچ معیوب یا شانهدرد دست و پنجه نرم میکردند. این کار به صورت فیزیکی ما را نابود میکرد.» کارخانه جدید در بعضی بخشهایش مثل اتاق عمل تمیز است و هیچ شباهتی به کاو تاریکتر و کثیفتر ندارد. خودروهای تولیدشده هم خودروهایی بهتر هستند.
شروسبری کار خود را در ۱۹۸۴ به عنوان مونتاژکار در کاو شروع کرد. بعد همانجا از یک فرصت آموزشی استفاده کرد و به عنوان تکنیسین برق آموزش دید و در آن استاد شد. داستان زندگیاش داستان موفقیت تکنولوژیست خوشبین است: اتوماسیون به او این فرصت را داد که مهارتی جدید بیاموزد و حقوق خیلی بهتری بگیرد. اتوماسیون این فرصت را به کارخانه داد که به جایی امنتر، تمیزتر و با بهرهوری بالاتر مبدل شود.
اقتصاد در تولیدو بهتر از هر وقت دیگری در سالهای اخیر است – و بخشی از آن را مدیون تصمیمات مقامات محلی و صنایعی هستیم که به طرز پرحرارتی تکنولوژیهای جدید را پذیرفتهاند – اما همین تغییرات آیندهای نامعلوم و نگرانکننده برای تعداد زیادی از مردم شهر به ارمغان آورده است. و آنها نگرانیشان را در روزهای رأیگیری بهتر نشان میدهند.
شعار انتخاباتی دونالد ترامپ «امریکا را دوباره عالی کن!» از دید تعداد زیادی از رأیدهندگان در این بخش کشور، منطقی و امیدبخش به نظر میرسید. با آنکه شهرهای به شدت صنعتیشده در امتداد ساحل دریاچه اری در اوهایو دو بار به باراک اوباما رأی داده بودند، در سال ۲۰۱۶ اکثر آنها به ترامپ رأی دادند و باعث شدند رأی ایالت، از دموکرات به جمهوریخواه تغییر کند. لوکاس کانتی، که تولیدو در آن واقع است هیلاری کلینتون را انتخاب کرد، اما با درصدی بسیار پایینتر از رأیی که به اوباما داده بود.
رباتها باعث پیروزی ترامپ شدند
پژوهشگران دانشگاه آکسفورد در یک بررسی تازه نتیجه گرفتهاند که «اگر روند تبدیل کارگر به ربات فقط ۲ درصد کندتر بود میشیگان، ویسکانسین و پنسیلوانیا به هیلاری کلینتون رأی میدادند و این یعنی دموکراتها میتوانستند انتخابات را ببرند.» بر اساس نتیجه تحقیق سال ۲۰۱۷ موسسه بروکینگز بخش کلانشهری تولیدو ربوتیزهترین در امریکا به حساب میآید – ۹ ربات به ازای هر ۱۰۰۰ کارگر. در سال ۲۰۱۰ تعداد رباتها ۷۰۲ بود. در سال ۲۰۱۵ تعداد آنها به ۲۳۷۴ افزایش پیدا کرد. تعداد آنها حالا بسیار بیشتر شده است. در ماه مارس یک تحقیق برآورد کرد که این ایالت بین سالهای ۱۹۶۷ تا ۲۰۱۴ حدود ۶۷۱ هزار شغل را به خاطر ماشینیشدن کارها از دست داده است.
اما آنچه فهم داستان را در مناطقی مثل تولیدو و اطراف آن برای سیاستمداران و حتی اقتصاددانان سختتر کرده این است که اضطراب ورای ماجرای اتوماسیون و تعداد مشاغل عمل کرده است. برای تعداد زیادی از مردم، شغل تعریفکننده هویت و زندگی است. اختلالی که رباتها و دیگر تکنولوژیها در بازار کار ایجاد کردهاند به طرز عمیقی روی جامعه تاثیر میگذارد. این نیروهای تکنولوژیک – به همراه عوامل فرهنگی و سیاسی دیگر – احساسی از دلهره و اندوه عمومی در مردم به وجود آورده و آنها را به این نتیجه رسانده که همهچیز از دست رفته است. مردم به این نتیجه رسیدهاند که خودشان، کارشان، جامعهشان و قرارداد اجتماعیای که آنها را به شهر، به کار و به یکدیگر وصل میکرده مورد تهدید قرار گرفته است. آنها اشتباه نمیکنند.
فقط چند روز بعد از صحبتم با شروسبری، بخش عمده کارخانه مونتاژ جیپ بسته شد و صدها نفر بیکار شدند. بیکاری و تعطیلی البته موقتی بود چون کارخانه قصد داشت برای تولید یک جیب باری جدید آماده شود. اما اگر این ماشین باری خوب نفروشد و میزان تولید کلی پایین بیاید روزگار خوش کنونی به پایان میرسد. البته رباتها کار خود را از دست نخواهند داد.
آیندهنگری نافرجام؟
حامیان محلی اقتصاد کنونی میگویند تولیدو بعد از سی سال سخت تازه به دوران خوش رسیده است. خط مونتاژ جیپ در بالاترین حد تولید خود قرار دارد. یک پارک جدید صنعتی در جایی که کاو قرار داشت باز شده. لیبی- اوونز- فورد کارخانه قدیمی که برای اولین خودروهای فورد شیشه جلو تولید میکرد و در طول صد سال بعدی شیشه نسلهای متعددی از خودروها را تامین کرد، حالا در محلی تازه و در همان نزدیکی دوباره به تولید شیشه جلو مشغول است. شرکت ویرپول در همین نزدیکیها روزانه هزاران ماشین لباسشویی تولید میکند. به نظر میرسد که تولیدو به دوران جوانیاش بازمیگردد.
اما کسی خوشحال نیست. دوریس هرینگشا، یکی از مسئولان محلی میگوید: «در واقع حالا تقریبا اوضاع بیش از حد خوب است. اما همکارانم درباره آینده محتاط هستند. ما این احساس را داریم که «خب… حالا عالی است. امیدوار باشیم که اوضاع همینطور پیش برود.»
تولیدو از تجربیات سخت گذشته درس گرفته و بدبین شده است. در اطراف منطقه میتوانید عمارتهایی خالی را ببینید که یادگار دورانهای رفاه و رونق گذشتهاند. غولهای صنعت در آن زمان با خود پولی آوردند که برای مدتها تولیدو را به بهشت فرهنگی منطقه تبدیل کرده بود. مثلا ادوارد لیبی، بنیانگذار کارخانه شیشه لیبی، پول مورد نیاز برای تاسیس موزه هنر تولیدو را تامین کرد. این موزه یکی از بهترین موزههای امریکاست.
اما حالا پنجرههای این عمارتها را با الوار تختهکاری کردهاند و بستهاند. علفهای هرز ورودی آنها را سد کرده و سنگفرش پیادهروها ناهموار شده است. خیابانهایی که زمانی محلههای سطحبالا به حساب میآمد حالا پر از چالهچوله است و ساکنان میگویند شهردار جدید با وعده درست کردن آنها در انتخابات پیروز شده است. با وجود اخبار خوش اقتصادی اخیر، تعداد زیادی از ساختمانهای مرکز تجاری شهر که قبلا به عنوان دفتر و انبار استفاده میشدند خالی و مخروبهاند.
در جریان رکود قبلی، شرکتهای مهمی مثل کرایسلر و جنرال موتورز (که در منطقه کارخانه دارد) اعلام ورشکستی کردند. در سال ۲۰۱۰ میزان بیکاری به ۱۴ درصد رسید. جمعیت منطقه تولیدو در طول سالهای اخیر همیشه در حال افول بوده است.
سران منطقه معتقدند یک دلیل اینکه منطقه به شدت از رکودها رنج برد ناتوانیاش در وفقدادن خود با جهان تکنولوژی بوده است. به همین خاطر بعد از رکود، آنها تلاش کردند این «شکاف مهارتی» را پر کنند. به گفته هرینگشا آنها میخواستند شهر مملو از مردمی باشد که نگهداری و تعمیر رباتها را بلدند، با آنها کار میکنند و توانایی برنامهریزی ماشینآلات کامپیوتری را دارند. یک دیپلم ساده دبیرستان دیگر به درد استخدام نمیخورد.
بچههایی که در مرکز مشاغل پنتا در برنامه «تکنولوژی های پیشرفته تولید» شرکت میکنند از همین تلاش سود میبرند. آنها در فضایی بزرگ روی متهها و ماشینهای تراشی کار میکنند که هم به صورت دستی و هم کامپیوتری کنترل میشود. یک ربات روی جعبه پلکسی گلاس نشسته و منتظر دانشآموزان است که برایش برنامه بنویسند و مدیریتش کنند. بعضی از این دانشآموزان حتی پیش از فارغالتحصیلی پیشنهاد شغلی گرفتهاند. این بچهها در حال یادگیری مهارتهایی هستند که در سراسر منطقه خواهان دارد.
مشکل اینجاست که این تکنولوژی که بچهها را با هدف سرویسدهی به آن آموزش میدهند همین حالا هم در حال تغییر است.
جالب اینجاست که مسئولان منطقه سعی میکنند از هوش مصنوعی و رباتهای هوشمند صحبت نکنند. گری اف تامپسون، قائممقام یک مرکز دولتی توسعه اقتصادی در منطقه میگوید: «البته من درباره تکنولوژیهای جدید شنیدهام و کمی دربارهشان خواندهام اما وقتی با شهردارها و دیگر سران محلی جلسه میگذاریم هیچکس یک بار هم درباره تبعات موج بعدی اتوماسیون و بیکاریهای گسترده پس از آن حرف نمیزند.» بروس بامهاور، رئیس یکی از اتحادیههای کارگری میگوید که به خاطر نمیآورد در جلسات شورای توسعه اقتصادی حتی یک بار هم موضوع رباتهای هوشمند و تاثیر آنها بر بیکاری مطرح شده باشد.
چنین تکنولوژیهایی هنوز از دید مسئولان و تجار محلی پیچیده، رازآمیز و گنگ به نظر میرسند و تاثیر خاصی بر ساختار اجتماعی و سیاسی نمیگذارند. به خصوص اینکه هیچکس با اطمینان نمیتواند بگوید که تاثیر این تکنولوژیها بر بازار کار شدید خواهد بود یا نه. منطقه نیازهای ضروریتری دارد. چالهچولههای خیابانها باید پر شوند، مرکز شهر نیازمند بازسازی است و دانشآموزان باید کار با رباتها را یاد بگیرند تا همین حالا کار پیدا کنند.
بعضی از سران منطقه تولیدو احتمالا متوجه شدهاند که شهابسنگ تکنولوژیکی به سمتشان در حرکت است. اما آنها چه میتوانند بکنند وقتی چیزی اینقدر غیرقابلپیشبینی است؟ پس آنها روی «آموزش مادامالعمر» تاکید میکنند. از دانشآموزان در کمپ ربوتیک گرفته تا کارگران کارخانهها، همه باید در همه عمر سرشان را برای رصد روندها و تکنولوژیهای تازه بالا بگیرند تا جزر و مد بعدی غرقشان نکند.
آنچه سیلیکون ولی نمیفهمد
با ریکی در یک رستوران محلی نشستهایم. مشتش را محکم روی میز میکوبد و میگوید: «واقعا نمیتوانستم باور کنم!» او در یک کارخانه خودروسازی در وود کانتی کار میکند. خودش میگوید که وقتی کار در کارگاه را شروع کرده۱۶۰۰ کارگر بودند. حالا فقط ۶۰۰ نفرند.
اما این موضوع نیست که باعث خشم ریکی شده. او از شب انتخابات ۲۰۱۶ و پیروزی ترامپ میگوید: «من کاملا در شوک بودم.»
ریکی یک افریقایی- امریکایی است که علاقه ندارد همهچیز را به نژادپرستی سفیدها ربط بدهد، مگر اینکه ماجرا «تابلو باشد». همین حالا هم حرف زدن از شعار انتخاباتی ترامپ حالش را بد میکند. «امریکا را دوباره عالی کن؟! این یعنی چه؟ آن زمان که برای آدمهای شبیه من خیلی هم عالی نبود! باورم نمیشود که اینهمه آدم به ترامپ رأی داده باشند.»
ریکی معتقد است که پدیده قدرتگیری ترامپ ماجرایی نژادی و نژادپرستانه نبوده است. «وقتی با طرفداران کلاه قرمز ترامپ بحث میکردیم آنها هم درباره بیکاری و اشتغال حرف میزدند.» ریکی میگوید با وجود تلاشهای اوباما و دموکراتهای کنگره برای نجات کرایسلر و جنرالموتورز، حتی بعد از رسیدن کمک، کارگران کارخانهها همچنان درباره حقوق، شغل و بازنشستگی احساس ناامنی داشتند.
دوست ریکی که با او در کارخانه کار میکند میگوید: «ما رباتها را مسخره میکردیم. وقتی اولین رباتها وارد کارخانه شدند خیلی کند بودند. ما هم تندتر کار میکردیم و تولیدمان از رباتها بالا میزد. آن زمان در یک خط تولید ۱۸ نفر کار میکردیم. حالا رباتها بیشتر و سریعتر شدهاند. ما هم در خط تولید فقط ۵ نفریم.»
کلمات ریکی و دوستش را تقریبا جمله به جمله در باری دیگر در نزدیکی مرکز مونتاژ جیپ میشنوم. ایندو مرد – هردو ۳۰ ساله – کار خود را در کاو شروع کردند و هردو حالا در همین مرکز مونتاژ مشغول به کارند. یکیشان میگوید: «مدیریت نمیخواهد ما آنجا کار کنیم. اگر میتوانستند رباتها را جایگزین همه ما کنند حتما همین امروز این کار را میکردند. تعداد رباتها سریع و سریعتر بالا میرود.» دوستش میگوید: «ما احمق نیستیم. آنها نمیتوانند گولمان بزنند. آنها در سریعترین زمان ممکن ما را بیکار خواهند کرد.» هردو تاکید میکنند که با وجود توصیه سران اتحادیه کارگری، «تعداد زیادی از کارگران کارخانه به ترامپ رأی دادند.»
دوست ریکی میگوید: «ببین! من آدم باهوشی نیستم. وقتی در مدرسه بودم مشکل یادگیری داشتم. اما من میتوانستم توی کارخانه کار کنم. کار توی کارخانه همان کاری است که ما میتوانستیم انجام بدهیم. حالا رباتها این کار را میکنند. خب چه بلایی سر آدمهایی مثل من میآید؟ کارگران کارخانه فکر میکنند که کسی مثل ترامپ نجاتشان میدهد. اما کسی قرار نیست ما را نجات دهد.»
ریکی به من نگاه میکند و میگوید: «به بچههایم گفتهام که اگر مجبور شوند توی کارخانه کار کنند، تقصیر من بوده و به عنوان پدرشان شکست خوردهام.»
با هر کس که در تولیدو حرف زدم مطمئن بود که نمیتوان جلوی تکنولوژی را گرفت. اجتنابناپذیری تکنولوژی و تردید و دودلی درباره تاثیرات آن بر زندگی، ذهن همه را مشغول خود کرده است. پدران هردو نفری که در رستوران نزدیک کارخانه با آنها حرف زدم، در جیپ کار کرده بودند. یکیشان حتی پدربزرگش هم کارگر جیپ بود. اما این سوابق و تاریخها هیچ معنایی ندارند. دیگر برای زمانی طولانی نمیشود رویشان حساب کرد.
مری کاپتور، نماینده منطقه در کنگره میگوید: «من به حرفهای مردم که گوش میدهم همین را میبینم. مردم احساس تنهایی شدید میکنند. آنها آسیبپذیر شدهاند.» رأیدهندگان به او زندگی در دوره تجارت جهانی، رکود و ورود رباتها را تجربه کردهاند. خیلی زود نوبت هوش مصنوعی خواهد رسید. همزمان تعداد بیشتری از شرکتها – مثل فیات کرایسلر – از کارگران موقت استفاده میکنند تا معضل حقوق بازنشستگی را حل کنند. کارگران جدید قراردادهای با حقوق پایینتر میبندند. یک گزارش توسعه جهانی بانک جهانی خطاب به دولتها گفته «تغییرات سریع در طبیعت کار، باعث شده شرکتهایی که در استفاده از نیروی کار انعطافپذیرترند اوضاع بهتری داشته باشند. همزمان کارگرانی هستند که از بازارهای پویاتر کار نفع بیشتری میبرند.» به زبان سادهتر، کارگران میتوانند یکبارمصرف باشند!
تاثیرات چنین تحولاتی عمیقتر و فراتر از بازار کار خواهد بود. کاپتور میگوید: «روابط مردم در جامعه رو به سردی گذاشته است. در محلهها، در کلیسا، در کسبوکارهای محلی، احساسات گذشته در حال نابودیاند. این ناپدیدشدن هرچیزی است که قبلا برایش تلاش کرده بودیم. هویت مردم دارد از بین میرود.»
این چیزی است که غولهای تکنولوژی سیلیکون ولی درک نمیکنند. آنها فکر میکنند دادن حقوق پایه به تمام مردم کشور میتواند راهحل ماشینیشدن کامل کارخانهها باشد. مهندسان و برنامهنویسهای ماشینهای نو فکر میکنند که میشود خیلی عظیم بیکاران – آوارههای روحی، اقتصادی و فرهنگی را – با وعده پول خرید. اما خیلی از مردم واقعا برای پول کار نمیکنند. آنها به پول نیاز دارند و پول میخواهند اما پول تنها چیزی نبوده که مردم را ۴۰ سال در کارخانه جیپ نگه داشته است. آنها در خط تولید ایستادند، جوشکاری کردند و ماشین رنگ زدند چون کارگران صنعت خودرو در کشوری بودند که کار نشاندهنده هویت فرد بود. ممکن است کلاس کار آنها از شروسبری، پزشک رباتها، پایینتر باشد، اما آنها میتوانستند به شیشه جلو اتومبیل یا به ماشین لباسشویی ویرپول خیره شوند و بگویند «من این را ساختم.»
احتمالا هیچکس فقط به خاطر تکنولوژی به ترامپ رأی نداده است. اما وقتی مردم احساس ناتوانی میکنند به سمت هرکس و هر عقیدهای که احتمال دارد قدرت و استقلال را به آنها برگرداند متمایل میشوند. آنها منتظرند این شخص به آنها کمک کند تا آنچه را که میترسند از دست بدهند نجات دهند.
ریکی به من گفت: «هیچچیز دائمی نیست. ما در مرحله گذاریم. این من را میترساند.» مردم هنوز در رویای نوستالژیک امریکایی هستند که دیگر وجود ندارد. و زندگی امریکایی روز به روز غیرقابل پیشبینیتر و غیرعادلانهتر میشود.
