پیشبینیناپذیری در سطح کلان میتواند منجر به کاهش اعتمادپذیری و به دنبال آن افزایش ریسک و درنهایت کاهش سرمایهگذاری شود و در سطح ملی میتواند یک فاجعه تمامعیار باشد.
امیر ناظمی، هیئت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور/ آینده نگر
تا چه حد میشود پیشبینیناپذیر بود؟ تا چه حد پیشبینیپذیری و تا چه اندازهای پیشبینیناپذیری جذاب، موردپذیرش، ستایشآمیز و فرصتآفرین است؟ این پرسشها از زندگی فردی تا اجتماعی، از سطح فرد تا سازمان تا کشور قابلطرح است.
پیشبینیناپذیری در رفتار شخصی گاه میتواند منجر به بردهای بزرگ شود؛ اما پیشبینیناپذیری در سطح کلان میتواند منجر به کاهش اعتمادپذیری و به دنبال آن افزایش ریسک و درنهایت کاهش سرمایهگذاری شود. حتی در سطح فردی هم پیشبینیناپذیری بیشازحد نمیتواند راهبرد خوبی باشد؛ و در سطح ملی میتواند یک فاجعه تمامعیار باشد.
پیشبینیناپذیری از جایی آغاز میشود که کسی نمیتواند در خصوص آینده ما برآورد درستی داشته باشد. اگر برآوردها با واقعیت رویداده تفاوتی زیاد داشته باشد، یعنی ما پیشبینیناپذیریم!
بهاینترتیب پیشبینیناپذیری برابر است با فاصله میان «آنچه باید اتفاق میافتاد» با «آنچه واقعاً اتفاق افتاد». هرچه این فاصله بیشتر باشد، یعنی کمتر پیشبینیپذیر هستیم و هرچه فاصله بیشتر باشد یعنی نمیشود رفتار ما را پیشبینی کرد.
وضعیت ایران بر اساس شاخص پیشبینیناپذیری
نهادها و سازمانهای بینالمللی پیشبینیهای خود را پیرامون کشورهای مختلف منتشر میکنند؛ از طرف دیگر «واقعیت اتفاقافتاده» نیز از طریق دادههای بانک مرکزی و مرکز آمار وجود دارد. دادهها در خصوص وضعیت رشد اقتصادی و همچنین نرخ تورم ایران در ۲۲ سال گذشته (۱۳۷۱ تا ۱۳۹۲)، برای پیشبینی مورد انتظار و همچنین واقعیت رخداده، استخراج شده است. این محاسبه نشان میدهد که ما تا چه اندازهای پیشبینیپذیریم.
به منظور محاسبة کمی برآورد یا پیشبینی آینده وضعیت اقتصاد کشور، از پیشبینیهای ۳ نهاد زیر استفاده شده است:
– بانک جهانی (World Bank)
– صندوق بینالمللی پول (IMF)
– اکونومی واچ (Economy Watch)
در جدول زیر میزان پیشبینیهای مربوط به وضعیت ایران در ۲۲ سال مورد مطالعه آمده است. در هریک از سالها میزان خطای مربوط به پیشبینی این نهادها با آنچه بهصورت رسمی توسط مرکز آمار محاسبهشده است، آمده است.


واقعیات قابل مشاهده
۱- فاصله ایران با پیشبینیها
اولین واقعیت قابل مشاهده آن است که در تمامی ۲۲ سال گذشته تقریباً تمامی این گزارشها فاصله پیشبینیشان با واقعیت رویداده، زیاد است. بهعبارتدیگر تمامی این گزارشها نشان میدهند که ایران بهندرت کشور پیشبینیپذیری بوده است. این در حالی است که کشورهای توسعهیافته و نوظهور بهشدت پیشبینیپذیر هستند.
محاسبة میانگین خطا (MSE) برای رشد اقتصادی بین ۵.۴ تا ۶.۳ است! همچنین محاسبه میانگین خطا برای نرخ تورم برابر با ۴.۵ تا ۱۲.۵ میان مؤسسات مختلف، متفاوت است!
پیشبینیناپذیری در معنای اقتصادی یعنی ریسک بالا، یعنی افزایش هزینههای ناشی از ریسک و به دنبال آن افزایش سود تسهیلات یا نرخهای مربوط به صدور ضمانتنامهها و…
۲– تفاوت در خطاها در دولتهای مختلف
بهصورت مشخصی مقایسه میان دولتهای اصلاحات (۷ و ۸) و دولت مهرورزی (۹ و ۱۰) نشاندهندة تفاوت در پیشبینیناپذیری است. در جدول زیر این تفاوتها آمده است.


به طور مشخصی دولت اصلاحات دولت پیشبینیپذیرتری برای جهان بوده است. نکته قابل توجه آن است که خطای این دوره اغلب مربوط به پیشبینیهای پایینتر از میران واقعی بوده است و نه پیشبینیهای بالاتر! بهعبارتدیگر آنچه در این دوره (خصوصاً دوره دوم آن) رویداده است بسیار بهتر و موفقتر از پیشبینیها بوده است.
دوره دوم دولت مهرورزی (دولت دهم) بدترین دوره پیشبینیناپذیری اقتصاد ایران بوده است.
۳- سرریز اقتصاد بر سیاست
واقعیت دوم آن است که دو سال ۱۳۷۵ (منتهی به انتخابات سال ۷۶) و سال ۱۳۹۱ (منتهی به انتخابات ۹۲) یک نقطه مشترک دارند. در هردو دوره آنچه اتفاق افتاده است، بدتر از پیشبینی مردم بوده است. بهعبارتدیگر واقعیت ناامیدکنندهتر از پیشبینیهای اولیه بوده است. اگرچه در دوره سال ۱۳۷۹ نیز خطا وجود دارد، اما واقعیت بهتر از پیشبینیها بوده است. پس پیشبینیناپذیری هنگامی که منجر به تجربه بدتر از انتظار میشود، سرریزش را در حوزه سیاست نشان میدهد.
واقعیت رخداده در این سالها بهشدت بدتر از پیشبینیها بوده است. بهعبارتدیگر آستانه پیشبینیناپذیری در ایندو سال بیشازحد متداول ایران بوده است؛ و وضعیت بدِ پیشبینیناپذیر در اقتصاد میتواند منجر به امیدبستنها در حوزه سیاست شود!
ضرورت پیشبینیپذیری
به نظر میرسد برای توسعه یافتن باید پیشبینیپذیر شویم. فقط کشورهایی که برای جهان پیشبینیپذیر هستند میتوانند سرمایهگذاری خارجی را جذب کنند. تنها پیشبینیپذیر بودن است که میتواند در بلندمدت تداوم یابد. در بهترین حالت، پیشبینیناپذیری یک تکنیک کوتاهمدت است که اعتماد بلندمدت را از بین میبرد! اما باید بپذیریم که کشورها را منافع بلندمدتشان میسازد.
پیشبینیپذیری اما تنها مفهومی مرتبط با وضعیت کلان نیست. پیشبینیپذیری دارای مفهومی جدی در زندگی فردی و شخصی نیز هست. پیشبینیپذیر بودن زندگی فردی شهروندان یک کشور نشانهای جدی از پیشبینیپذیری اقتصاد کلان است. زمانی که یک شهروند میتواند با اندک خطایی آینده شغلی و فردی خود را پیشبینی کند، یعنی اقتصاد آن کشور نیز پیشبینیپذیر است. اگر انتظار داریم که یک دانشجو صددرصد دانشجو باشد، یعنی در دوران دانشجوییاش بهصورت کامل به دنبال کسب دانش باشد؛ اگر انتظار داریم کارگر کارخانه صددرصد کارگر باشد، یعنی در تمامی ساعات در خدمت اهداف کارخانه، ارتقای بهرهوری و یافتن راههای نوآورانه باشد؛ و اگر مدیران، مدیران صددرصدی باشند و تماموقت در اندیشه یافتن بهترین راهبردها؛ پس باید بپذیریم که این آرزوها تنها زمانی امکانپذیر هستند که تمامی این شهروندان نسبت به آینده فردیشان اطمینان داشته باشند. اگر میزان عدمقطعیتها و نااطمینانیها از زندگی بیشازاندازه باشد، دیگر نمیشود انتظار داشت که هیچ انسانی در هیچ جایگاهی صددرصدی باشد. هیجیک از انسانها در این وضعیت سراسیمه از پیشبینیناپذیری فردایشان، توان تخصیص تمامی توان خود را به نقشهای زندگی واقعی ندارند. پیشبینیناپذیری یعنی فلج کردن ذهنی که نمیداند فردایش چگونه خواهد بود.
پیشبینیناپذیری فراتر از وضعیت کلان اقتصادی و اجتماعی است. هیچیک از ما نمیتوانیم حتی دوستی را تحملکنیم که هرلحظه بیم آن میرود که بهمانند یک گاو خشمگین به ما حمله کند؛ همه ما نیازمند حدِ بالایی از پیشبینیپذیری هستیم، چه در زندگی شخصی و چه در محیط کلانی که در آن زندگی میکنیم.
پینوشت
دادههای محاسبهشده از رساله دکترای آقای محمدرضا یاورزاده استخراجشده است.
