جهانی‌سازی به روش اژدها

خصوصیات تفکر چینی چطور جهانی‌سازی را تغییر می‌دهد؟

تاريخ 1397/07/14

چین به دنبال ایجاد نهادهای موازی در عرصه تجارت بین‌المللی است تا سلطه امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و غرب در عرصه تجارت جهانی شکسته شود

آینده نگر/ بری ایچنگرین، استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و مشاور سابق در صندوق بین‌المللی پول

یکجانبه‌گرایی‌های دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در عرصه تجارت و سیاست جهانی تاثیر زیادی داشته و به خصوص باعث شده که فضا برای نقش‌آفرینی بازیگران دیگری باز شود. خروج او از معاهده اقلیمی پاریس و توافق هسته‌ای ایران، جنگ‌های تجاری و نیز حملات دائمی او به متحدان امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باعث شده که امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به یک شریک کاملا غیرقابل اطمینان در عرصه بین‌المللی تبدیل شود. بنابراین حالا کشورهای دیگر فرصت دارند که نظم جهانی را به شیوه خودشان بازتعریف کنند و شکی نیست که مهم‌ترین بازیگر در این عرصه را باید چین دانست.

فرض کنید که اتحادیه اروپا دیگر روی امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به عنوان شریک تجاری حساب نکند. در آن صورت، انگیزه‌ای قوی در اروپا برای عقد معاهده تجاری با چین وجود خواهد داشت و احتمالا شرایط این معاهده، بیشتر بر اساس منافع دولت چین تعیین خواهد شد چون این اروپا است که شریک سابق خودش را از دست داده. درواقع هرچه که دولت امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بیشتر روی سیاست یکجانبه‌اش پافشاری کند، چین در موقعیت بهتری قرار خواهد گرفت تا قواعد تجارت و سرمایه‌گذاری بین‌المللی را بر اساس شرایط مورد نظر خودش بازتعریف کند. این شرایط با توجه به قدرت اقتصادی چین اصلا دور از ذهن نیست.

بنابراین پرسشی که حالا در دنیا مطرح است این است که چین دقیقا چه می‌خواهد؟ رهبران چین چه نوع نظم اقتصادی را برای جهان در ذهن دارند؟

اول اینکه چین احتمالا طرفدار رشد مبتنی بر صادرات باقی خواهد ماند. چین به اقتصاد جهانی باز معتقد است اما برخی قواعدی که در نظام تجاری سابق دنیا مطرح بوده، از نظر چین باید کنار گذاشته شوند.

همچنین جهانی‌سازی به شیوه چین با آن جهانی‌سازی معهود تفاوت زیادی دارد. اگر جهانی‌سازی به شیوه چین را با جهانی‌سازی استاندارد در دوران پس از جنگ جهانی دوم مقایسه کنیم می‌بینیم که چین بیشتر به توافق‌ها و معاهدات دوجانبه توجه نشان می‌دهد و مذاکرات چندجانبه برای رسیدن به توافق را نمی‌پسندد.

مثلا چین در سال ۲۰۰۲ چارچوب توافق برای همکاری جامع اقتصادی با کشورهای آسیای جنوب شرقی (آسه‌آن) را به امضا رساند اما از آن زمان به بعد با ۱۲ کشور دیگر وارد مذاکره برای توافق دوجانبه تجاری شد. اگر چین همچنان به سیاست توافق‌های دوجانبه به جای توافق‌های چندجانبه توجه نشان دهد، شاهد کاهش قابل توجه نقش سازمان تجارت جهانی خواهیم بود.

نکته بعدی این است که چین در پروژه جاده ابریشم جدید از روش اینکه خودش مرکز باشد و سایر کشورها دور آن قرار بگیرند استفاده کرد و قصد دارد همین روش اقماری را ادامه نیز بدهد. در آن صورت، شکل نظام تجارت جهانی با رهبری چین تغییر خواهد کرد.

کار دیگری که چین انجام خواهد داد،‌ ایجاد نهادهای موازی در عرصه تجارت بین‌المللی است تا سلطه امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و غرب در عرصه تجارت جهانی شکسته شود. این استراتژی تجاری از مدتی قبل توسط چین شروع شده و یکی از نشانه‌های آن، تاسیس بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت‌های آسیایی است که به عنوان آلترناتیو منطقه‌ای به جای بانک جهانی تاسیس شده است. همچنین بانک خلق چین سیاست‌هایی را برای توازی با صندوق بین‌المللی پول در پیش گرفته است. در عین حال در سال ۲۰۱۶ بانک توسعه چین و نیز بانک صنعتی و تجاری چین ۹۰۰ میلیون کمک اضطراری به پاکستان رساندند؛ به طوری که این کشور مجبور نشد دوباره سریعا به صندوق بین‌المللی پول رجوع کند.

نکته دیگر در مورد سیاست‌های چین این است که دولت این کشور با ارائه یارانه به شرکت‌های دولتی و سیاست‌دهی به آنها مشکلی ندارد؛ در حالی که سازمان تجارت جهانی قواعد و قوانینی دارد که چنین روش‌هایی را محدود می‌کند. اگر نظام تجارت جهانی تحت رهبری چین قرار بگیرد این وضع نیز تغییر خواهد کرد.

روش چین در عین حال رویکردی خاص نسبت به سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را به نمایش می‌گذارد و به آن روی خوش نشان نمی‌دهد. در رتبه‌بندی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی در سال ۲۰۱۷، چین در خصوص محدود کردن سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی حتی در رتبه‌ای بدتر از فیلیپین، عربستان سعودی و اندونزی قرار گرفت. این یکی از راه‌هایی است که از نظر دولت چین می‌تواند آوانتاژی برای شرکت‌های داخلی محسوب شود و فعالیت شرکت‌های چندملیتی – از جمله شرکت‌های بزرگ امریکایی- را محدود کند.

نکته آخر هم این است که چین روی نظام مالی‌اش کنترل زیادی دارد و محدودیت‌هایی را روی رفت و آمد سرمایه اعمال می‌کند. اگر نظام تجارت جهانی تحت تاثیر و نفوذ چین قرار بگیرد، این روش حتما بیشتر در سطح جهانی اعمال خواهد شد. در چنین شرایطی مثلا موسسات مالی امریکایی که به گسترش فعالیتشان در سطح بین‌المللی تمایل دارند با مشکل مواجه خواهند شد.

مجموعه این عوامل نشان می‌دهد که جاخالی‌ دادن امریکا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌از نظام تجارت جهانی و قرار گرفتن چین در نقش رهبری در این نظام، تا چه حد چهره تجارت بین‌المللی را تغییر خواهد داد. این درست برعکس چیزی است که دونالد ترامپ ادعای انجامش را دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.