پیشوایان قوم توسعه

قهرمانان و مسیریابی توسعه

توسعه نیاز به انتخاب صریح قهرمانان خود دارد. قهرمانانی که دارای فهم تقریبا مشترکی از توسعه و توافق بر حداقل‌هایی از شیوه‌ی دستیابی به توسعه را داشته باشند.

امیر ناظمی عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی

 توسعه در هر دوره و جامعه‌ای بر دوش گروهی از «قهرمانان یا پیشوایان توسعه» بنا نهاده می‌شود؛ گروهی که فرآيند توسعه در جامعه را پیش می‌برند. به عنوان مثال قهرمانان توسعه در کره‌جنوبی، امیران ارتش بودند که به همراه ژنرال پارک از ۱۹۶۳ قدرت را در این کشور در دست گرفتند. در چین و با ظهور دنگ شیائوپینگ، اعضای یک حزب سیاسی (کمونیست) قهرمانان توسعه بودند. در اغلب کشورهای اروپایی، قهرمانان توسعه طبقه‌ی نخبه‌ای بوده‌اند که به لحاظ تاریخی از میان فئودال‌های تاریخی این جوامع بوده‌اند. قهرمانان توسعه اغلب تحت تاثیر ویژگی‌های مشترکی که دارند، فهم خاص خود را از توسعه دارند. دیکتاتورهای ارتشی توسعه‌های آمرانه و دستوری را پیش می‌برند، در حالی که اعضای احزاب سیاسی نگاهشان در توسعه به شدت معطوف به ارزش‌های ایدئولوژیک‌شان است.

پیشوایان توسعه البته همواره نیاز به یافتن، جذب و انتخاب افراد جدیدی در پیشبرد فرآیند توسعه دارند. استمرار توسعه‌ی چین از دهه‌ی ۱۹۷۰ تاکنون وجود فرآیندی برای انتخاب و جذب اعضای جدید و مناسب برای حزب بوده است.

قهرمانان توسعه در تاریخ ایران

شکل‌گیری دولت مدرن در ایران از شروع این قرن و با روی کارآمدن رضاخان آغاز شد. رضاخان برای جلو بردن اهداف توسعه‌خواهانه‌اش نیاز به قهرمانان توسعه داشت. قهرمانانی که هم وفادار به او و هم جاه‌طلبی توسعه داشته باشند. همچنین این قهرمانان باید برطرف‌کننده‌ی نقاط ضعف او، یعنی بی‌دانشی‌اش نسبت به سیاست و پایگاه طبقاتی پایینش باشند. هوشیاری رضاخان انتخاب درست این قهرمانان توسعه بود. او نه با نظامیان و نه با سیاستمداران کهنه‌کار و محافظه‌کار اتحاد تشکیل نداد. برعکس او حزب «تجدد»، شامل جوانان تحصیل‌کرده غرب و دموکرات را انتخاب کرد. تیمورتاش، تدین و داور مثلث اصلی این گروه بودند و روشنفکرانی مانند فروغی، ملک‌الشعرای بهار، تقی‌زاده، محمود افشار و مستوفی‌الممالک نیز به آنان پیوستند. آنان گروهی از روشنفکران بودند که به توده مردم بدبین بودند. با سقوط قاجار، آنها این فرصت را یافته بودند تا وارد سیاست شوند.

لشکری از قهرمانان توسعه

اما این گروه به خوبی می‌دانستند که توانشان برای پیاده‌سازی ایده‌هایشان به اندازه‌ی کافی نیست. آنها با تصویب قانونی در مجلس، از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۲ با برگزاری یک آزمون سراسری ۶۴۹ نفر دانشجو به خارج از کشور فرستادند، تا لشکر قهرمانان توسعه‌ی خود را شکل دهند. در زمان تصویب این قانون تقی‌زاده در نطق خود گفت: «مهم‌ترین قانونی که مجلس از زمان تاسیس تصویب کرده است، این قانون است». علی‌اکبرخان داور که همان دیدگاه را پیش می‌برد، این قانون را «مهم‌ترین سرمایه‌گذاری» کشور نامید. آنان به خوبی می‌دانستند که پروژه‌ی توسعه‌ی ذهنی‌شان ناکام خواهد ماند، اگر نتوانند لشکری از قهرمانان توسعه را شکل دهند.

در تحقیقی که در خصوص ۴۱۸ نفر از میان ۶۴۹ نفر دانشجوی اعزام‌شده، انجام شده است، نشان می‌دهد، آنان پس از بازگشت به کشور این‌گونه بازیگران توسعه شدند؛ توسعه‌ای که هرچند از منظر امروز ما ناکامل و تک‌بعدی است:

۸۰ سیاستمدار و دیپلمات

۳۲ وزیر

۴ معاون نخست‌وزیر

۱۸ معاون وزیر

۳۱ نماینده مجلس

۴ سناتور

۹ سفیر

۲۳ مدیرکل

۱ شهردار

۴ استاندار

۳۶ عضو هیئت مدیره شرکت‌های دولتی

۲ مدیر موزه

۳ مدیر بانک

۹۸ منصب بالای دولتی

۱۲ مترجم، سردبیر و روزنامه‌نگار اصلی

و در مجموع ۷۶.۷ درصد از آنان حداقل یک کتاب نوشتند!

گروه روشنفکران اطراف رضاخان، قهرمانان توسعه‌ی خود را شکل دادند، هرچند از نگاه امروز ممکن است به انتخاب و فهم آنان از توسعه ایراد بگیریم، اما آنان خوب می‌دانستند «توسعه نیاز به قهرمانان توسعه‌ دارد»! نه‌تنها توسعه به قهرمانان خاص خود نیاز دارد، بلکه شکل‌دهی و پرورش این قهرمانان نیز نیاز به نهادهایی مدنی دارد. نهادی که بتواند استمرار شکل‌دهی به این قهرمانان توسعه را تضمین کند. به همین دلیل بود که دانشگاه به مثابه‌ی اصلی‌ترین نهاد پرورش و جذب این قهرمانان توسعه بود.

در سال ۱۳۱۳ به دلیل آنکه تعداد مناسبی از مدرسان و بازیگران ایجاد شده بود، و از سوی دیگر به دلیل کنترل هرچه بیشتر بر این بازیگران و ترس از تغییر دیدگاه‌های سیاسی‌شان، تصمیم به تاسیس دانشگاه تهران گرفته شد. دانشگاهی که جایگزین طرح اعزام به خارج می‌شد و می‌توانست تداوم شکل‌دهی به قهرمانان توسعه را ایجاد کند. زمانی که دکتر صدیق در سال ۱۳۱۰ طرح تاسیس دانشگاه تهران را به درخواست تیمورتاش می‌نوشت، چنین آورد: «دانشگاه باید به عنوان اولویت اول خود بکوشد پیشوایان و روسای قوم را بسازد، در وهله‌ دوم در پژوهش و تحقیق وارد شود!» صدیق که خود در همان زمان مشغول گرفتن دکترا در امریکا بود، به خوبی می‌دانست توسعه بیش از هرچیز نیازمند قهرمانانی است که آن را پیش ببرند.

نتیجه‌گیری 

1- توسعه نیاز به انتخاب صریح قهرمانان خود دارد. قهرمانانی که دارای فهم تقریبا مشترکی از توسعه و توافق بر حداقل‌هایی از شیوه‌ی دستیابی به توسعه را داشته باشند! قهرمانان توسعه از همین رو نیاز به نهاد دارند. نهادی که نه‌تنها وظیفه‌ی گزینش قهرمانان جوان‌تر را بر عهده دارد، بلکه پرورش و ایجاد پیوندهایی غیررسمی را نیز میان آنان شکل می‌دهد.

2- دانشگاه از منظر کشورهای توسعه‌یافته، در ۳ نسل دیده می‌شود. نسل نخست که دانشگاه‌های آموزشی بوده‌اند. نسل دوم دانشگاه‌های آموزش و پژوهش که وظیفه‌ی تحقیق و تولید فناوری را نیز بر عهده دارند. نسل سوم که ماموریت کارآفرینی را نیز در ادامه می‌یابد. اما خوانش نسل‌های دانشگاهی در سرزمین‌هایی مانند ایران، داستانی از نوع دیگر است. دانشگاه در کشورهای در حال توسعه به گونه‌ای غیرطبیعی و از یک فرآیند از بالا به پایین برخوردار است. همان‌طور که تاریخ تاسیس دانشگاه در ایران آشکار می‌سازد، دانشگاه در نسل نخست خود و در اولویت نخستش وظیفه‌ی پرورش قهرمانان توسعه را داشته است! ماموریت شکل‌دهی به قهرمانان توسعه، فراتر از آموزش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.