عبدالمجید مجیدی معتقد بود درآمدهای نفتی بلای جان اقتصاد و سیاست ایران شدهاست
در زمان کودتای 28 مرداد، مجیدی همسو با تفکرات مصدق بود و معتقد بود که نخستوزیر کار درستی کردهاست اما بعداً در خاطراتش گفته که به نظرش مصدق باید دید بلندمدتتری را انتخاب میکردهاست. بهعلاوه شکافی که میان شاه و مصدق ایجاد میشود از نگاه مجیدی امر مطلوبی نبودهاست. او مدتی به عنوان کارآموز برای وکالت تلاش کرد اما سرانجام از دنیای اقتصاد سر درآورد.
نسیم بنایی/آینده نگر
درآمد نفتی را بلای جان اقتصاد ایران میدانست؛ آنطور که در خاطرات عبدالمجید مجیدی آمده، ایرانیها قبل از انقلاب وضع معیشتی بدی نداشتند اما پول بیشتری میخواستند و تلاش میکردند این پول بیشتر را از طریق درآمدهای نفتی کسب کنند اما همین درآمدهای نفتی به بلای جان آنها تبدیل شد و زندگی اقتصادی آنها را نابود کرد. او حتی یک بار پیش از سقوط سلطنت پهلوی این حرف را به عنوان یکی از مهمترین وزرای پهلوی به محمدرضاشاه میزند اما آنطور که پیداست این حرف به مذاق شاه خوش نمیآید: «اعلیحضرت خیلی هم از این حرف من خوششان نیامد و ناراحت شدند و پا شدند جلسه را تمام کردند و رفتند. همه هم به من اعتراض کردند که این چه حرفی بود که زدی؟ گفتم آقایان این واقعیت است. بایست به اعلیحضرت بگوییم. این درآمد نفت است که پدر ما را درآورد.»
مجیدی از نامهای آشنایی است که به صورت مکرر از او در کنار نام ابوالحسن ابتهاج و علینقی عالیخانی به عنوان معتبرترین برنامهریزان اقتصادی دوران پهلوی یاد میکنند. او فرزند یکی از مدیران عدلیه رضاشاه بود و شاید همین امر باعث شد به مدارج عالیه دست پیدا کند؛ بررسیهای «آیندهنگر» از تاریخ ایران نشان میدهد مجیدی هیچگاه به صورت شفاف نگفته که چه نوع نظام اقتصادی را برای اداره کشور صلاح میدیده و هیچگاه نیز خودش را متعلق به مکتب و فرقه خاصی در دنیای اقتصاد نشان ندادهاست اما اغلب از او به عنوان فردی سوسیالیست یاد میشود. خودش در خاطراتش میگوید که فردی ترقیخواه بوده و اغلب حرفهایی که میزده بابِ طبعِ مارکسیستها و ماتریالیستها بودهاست. در واقع عقاید او با عقاید آدام اسمیت و مباحث اقتصاد آزاد و همچنین کاپیتالیسم فاصله داشتهاست. البته او همیشه تأکید داشته که عضو هیج فرقهای نیست: «اینجا ما درس خواندیم و فعالیت سیاسی کردیم ولی من هیچوقت عضویت هیچ حزبی را قبول نکردم.»
*همسو با مصدق؟
در زمان کودتای 28 مرداد، مجیدی همسو با تفکرات مصدق بود و معتقد بود که نخستوزیر کار درستی کردهاست اما بعداً در خاطراتش گفته که به نظرش مصدق باید دید بلندمدتتری را انتخاب میکردهاست. بهعلاوه شکافی که میان شاه و مصدق ایجاد میشود از نگاه مجیدی امر مطلوبی نبودهاست. او مدتی به عنوان کارآموز برای وکالت تلاش کرد اما سرانجام از دنیای اقتصاد سر درآورد. همزمان با ورودش به دنیای اقتصاد سمتهای مختلفی در این زمینه کسب کرد و در آنها مشغول به کار شد تا بالاخره به ریاست سازمان برنامه و بودجه رسید و در دوران نخستوزیری شاپور بختیار بازداشت شد اما در نخستین روزهای انقلاب از زندان گریخت و پس از سه ماه و نیم زندگی پنهانی به فرانسه رفت.
مجیدی در بالاترین سطوح دولتی فعالیت میکرد اما ظاهراً به اطلاعاتی که نیاز داشت آنطور که باید دسترسی نداشت. خودش در خاطراتش میگوید: «در زمانی که مسئولیت سازمان برنامه را به عهده گرفتیم ما همهاش یک مقدار در تاریکی و با حدس و پیشبینی کار میکردیم و برنامهریزی میکردیم و حتی تنظیم بودجه میکردیم. لذا قبل از اینکه ما اصلاً مطلع بشویم که درآمد نفت دارد بالا میرود، مقدار زیادی تعهدات شدهبود.» در واقع او از این مسئله شاکی بود که بسیاری از تصمیمها بدون اطلاعِ او گرفته شده و تأثیرات زیادی بر اقتصاد گذاشتهاست. مخاطب او نیز تنها شاه نبوده، افراد از مراکز مختلف تصمیمگیری میکردند و همین امر از نگاه مجیدی به عنوان کسی که مسئولیت مهمی در دولت داشت، معضل به شمار میآمد.
بیشترین گلایه مجیدی همیشه از وضعیت نفت و بحث درآمدهای نفتی بودهاست: «میدانید ما هیچوقت آنطور که باید و شاید اطلاع را نه میتوانستیم از وضع بازار نفت در دنیا داشتهباشیم -که تقاضا چقدر رشد میکند و در نتیجه قیمتها چگونه خواهد بود- نه از نظر میزان حجم صادرات میتوانستیم داشته باشیم. اینها بین شرکت نفت و شرکتهای بازرگانی نفتی بحث میشد که ما از آن خارج بودیم». یک روز در تابستان 1354 خبرنگار نیوزویک به او میگوید: «با این درآمد نفت که اینقدر بالا رفته، شما وضعتان خیلی خوب است.» مجیدی در پاسخ میگوید: «شما اشتباه میکنید. ما کمتر از سه سال دیگر از این تاریخ برای قرض کردن به capital market، به بازار سرمایه پول خواهیم آمد.» او همیشه معتقد بود که در ایران خبری از پولهای زیاد نیست و اتفاقاً همیشه با کسری بودجه مواجه است. شاید بزرگترین اعتراف مجیدی در خاطراتش این بوده: «همیشه پدرم به ما نصیحت میکرد -که متأسفانه گوش ندادم- که هیچوقت نوکر دولت نشوید که متأسفانه رفتیم و نوکر دولت شدیم و الان چوبش را داریم میخوریم.»
عبدالمجید مجیدی
متولد 21دی 1307 در تهران بوده اما برخی گفتهاند که در شهر استهبان متولد شدهاست. عبدالمجید مجیدی در واقع سیاستمداری ایرانی بوده که در فاصله سالهای 1351 تا 1356 مسئولیت ریاست سازمان برنامه و بودجه ایران را بر عهده داشتهاست. در 21سالگی موفق شد از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصیل شود و پس از آن برای ادامه تحصیل راهی پاریس شد. در سال 1331 با مدرک دکتری که در زمینه اقتصاد کسب کردهبود با دست پُر به کشور بازگشت. چند سال بعد برای تحصیل در رشته مدیریت به امریکا رفت و دوباره به ایران بازگشت. او تجربه بازداشت در دوران نخستوزیری بختیار را نیز در پرونده خودش دارد. مجیدی یکی از مهمترین وزرای دهه آخر سلطنت پهلوی به شمار میآید. در واقع او نهتنها با نخستوزیر و سایر وزرا در ارتباط بود بلکه با خودِ شاه نیز دیدارهای منظمی داشت. او در 5 اسفند 1392 در کالیفرنیای امریکا درگذشت.
