خصومت دونالد ترامپ با تجارت جهانی چه تبعاتی دارد؟
اروپا از ترامپ قطع امید کرده و به دنبال این است که متحدان جدیدی در عرصه تجاری برای خودش پیدا کند و به همین جهت مشغول مذاکره با کانادا، ژاپن و کشورهای دیگر دنیا است
منبع: آتلانتیک/ آینده نگر
موضعی که معمولا رهبران جهان در نشستهای تجاری بینالمللی دارند مبتنی بر نوعی آدابدانی و احترام نسبی است. اما آنچه در ماههای اخیر از سمت دولت امریکا در مسئله تجارت جهانی نصیب بقیه دنیا شده، راهی برای این رهبران باقی نگذاشته جز آنکه خیلی رک باشند. کشورهای غربی عملا امریکا را معمار نظم اقتصادی جهانی فعلی میدانند که از زمان اتمام جنگ جهانی دوم تاکنون پذیرفتهشده بوده است اما حالا خود امریکا زیر کاسه و کوزه همه زده و اقدامات یکجانبهای را صورت داده که در مواضع اخیر دونالد ترامپ در مسائل تجارت جهانی به وضوح دیده میشود.
مناقشات تجاری اخیر- به خصوص تعرفههایی که امریکا روی فولاد و آلومینیوم وارداتی از اروپا و کانادا بسته است- نشانه واضحی از شکافهایی است که از زمان انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری امریکا بین این کشور و متحدان سنتیاش دیده میشود. برخی از این شکافها حتی در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما هم دیده میشد؛ اما آنچه که در دوران ترامپ رخ داده این است: رهبران غربی از بابت تعهد امریکا به نظام تجارت جهانی که خودش سردمدار آن بوده، تردید پیدا کردهاند و نمیدانند باید در آینده منتظر چه چیزی باشند. کلافگی رهبران گروه هفت – که علاوه بر امریکا شامل کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و انگلیس میشود- هر روز دارد از بابت مواضع دونالد ترامپ در عرصه جهانی بیشتر و بیشتر میشود.
این کشورها از زمان زمامداری ترامپ شاهد خروج امریکا از معاهده تغییرات اقلیمی پاریس بودهاند؛ انتقادات دائمی او از پیمان ناتو را شنیدهاند؛ و حملات او به تجارت آزاد و خروج او از توافق هستهای با ایران را نیز شاهد بودهاند. اما شاید بدترین چالشی که پیش روی آنها قرار گرفته، نحوه برخورد ترامب با نظام تجارت جهانی بوده باشد. دولت ترامپ اخیرا با دستاویز قرار دادن بخش ۲۳۲ از قانون توسعه تجارت سال ۱۹۶۵ مدعی شد که به دلایلی مربوط به امنیت ملی، میخواهد اقداماتی تنبیهی را برای آلومینیوم و فولاد وارداتی از اروپا و کانادا در نظر بگیرد. آنها که هدف این حمله تجاری ترامپ قرار گرفتهاند میگویند دلیلی که او برای اعمال این تعرفهها آورده کاملا بیربط است. واقعا هم حق با آنهاست.
وقتی مواضع ترامپ در خصوص تعرفه واردات فولاد و آلومینیوم اعلام شد، شاید هنوز تردیدهایی درباره نیت واقعی این کشور در باب گرفتن چنین تصمیماتی وجود داشت. اما خیلی زود رسانهها گزارش دادند که ترامپ دارد با توسل به همان بخش ۲۳۲ که قبلا ذکر شد، تعداد خودروهای لوکس وارداتی از آلمان به امریکا را نیز محدود میکند.
صاحبنظران حوزه تجارت جهانی طبعا به این موضوع واکنش نشان دادند. جاشوا ملتزر دیپلمات سابق استرالیایی که حالا عضو ارشد موسسه بروکینگز است در این خصوص گفت: «کاری که ترامپ در مورد فولاد و آلومینیوم کرد هیچ توجیهی که مربوط به مسئله امنیت ملی باشد ندارد. حتی اگر هم توجیهی موجود میبود، میتوانست خیلی خیلی ضعیف باشد. اما از وقتی مسئله محدودیت واردات خودروهای لوکس آلمانی نیز مطرح شد، دیگر نیازی به تظاهر به توجیه قضیه از بابت امنیت ملی وجود ندارد. دولت ترامپ رسما دارد سیاست پروتکشنیستی (حمایتگرایانه داخلی) را دنبال میکند و میخواهد در آینده نیز آن را ادامه دهد. اصولا مسئله امنیت ملی را میتوان در هریک از قوانین تجارت بینالمللی گنجاند و از آن دستاویز درست کرد و این دقیقا همان چیزی است که اخیرا رخ داده و در آینده نیز رخ خواهد داد.»
مسئله امروزی برای رهبران غربی این است که دولت امریکا میخواهد چه نگاهی را خطاب به بقیه جهان دنبال کند. توماس رایت مدیر مرکز امریکا و اروپا در موسسه بروکینگز در همین خصوص میگوید: «در گذشته اختلاف نظرهایی درباره سیاستهای خاص اقتصادی و برخی مسائل دیگر بین امریکا و اروپا وجود داشته است. اما هرگز پیش نیامده بود که مسئله تعهد به نظم اقتصادی دوران پس از جنگ جهانی دوم این طور زیر سوال برود. همه میخواهند بدانند که آیا امریکا قصد دارد در آینده به کل به نظم اقتصادی جهانی پشت کند یا نه.»
لری کودلا که رئیس شورای اقتصاد ملی ترامپ است اخیرا گفت که نظام تجاری بینالمللی وضعیت آشفته و خرابی دارد. او وضعیت کنونی اقتصادهای پیشرفته دنیا را به وضعیت خانوادهای که درونش دعوا رخ داده تشبیه کرد و گفت که دونالد ترامپ قصد دارد در راه حلکردن این مشکل، هرآنچه را که برای امریکا، کسب و کارهای امریکایی و نیروی کار امریکایی اهمیت دارد در اولویت قرار دهد.
تا پیش از روشنشدن این مواضع، به نظر میرسید که رهبران غربی به این نتیجه رسیدهاند که هرکدام به طریقی با دونالد ترامپ به عنوان رئیسجمهور امریکا کنار بیایند. اما حالا روشن شده که چنین رویکردی هیچ نتیجهای به دنبال نخواهد داشت. دولت امریکا در دو سال اخیر در هر موردی که برای غرب اهمیت داشته – از معاهده تغییرات اقلیمی پاریس گرفته تا توافق هستهای با ایران- راه خودش را از بقیه جدا کرده است. انتقادات تندی که حالا بیپرده توسط رهبران کشورهای اروپایی علیه امریکا مطرح میشود میتواند نشانهای از تغییر رویکرد اروپاییها در قبال ترامپ باشد. درواقع اروپا از ترامپ قطع امید کرده و به دنبال این است که متحدان جدیدی برای خودش پیدا کند. مثلا اروپا یک معاهده تجارت آزاد را با کانادا نهایی کرده؛ در آستانه رسیدن به توافقی مشابه با ژاپن است؛ و در عین حال مذاکراتی را با استرالیا و نیوزیلند و حتی بلوک مرکوسر (کشورهای امریکای جنوبی) آغاز کرده است.
حتی ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه که تا همین اواخر به خاطر سیاستهایش در شبهجزیره کریمه و سوریه مورد انتقاد اروپاییها قرار داشت، حالا در پایتختهای اروپایی مشغول مذاکرات جدید در عرصه تجاری و حتی ایجاد جبههای متحد علیه امریکا در قضیه هستهای ایران است.
از سوی دیگر، چین که باز هم در خصوص مسائل تجاری مواضع مطلوب برای اروپاییها نداشته، در مسئله مهمی مثل توافق در خصوص تغییرات اقلیمی به عنوان شریک اروپا مورد توجه قرار دارد و دارد تعهدات خود برای کاهش آزاد شدن گازهای گلخانهای را انجام میدهد. این در حالی است که دونالد ترامپ در همان سال اول ریاست جمهوریاش از معاهده پاریس خارج شد.
وس میچل که یکی از معاونان وزارت امور خارجه دولت ترامپ در امور اوراسیا و اروپا است، با رد وجود مناقشه تجاری بین امریکا و اروپا گفته که پیوندهای بین امریکا و اروپا از اختلافات آنها قویتر است؛ اما «همان اختلافات را نیز باید طوری کنترل کرد که طرفین را قویتر کند». معنی چنین اظهارنظری این است که در آینده نیز امریکا قصد ندارد از مواجهه با اروپا در مسائل تجاری و مسائل دیگر دست بردارد و این خبر بدی برای آینده غرب است.
اما شاید رهبران اروپای غربی در نهایت چارهای جز عملکردن به نسخهای که وس میچل پیچیده، نداشته باشند. انتقاد از دونالد ترامپ احتمالا در میان مردم کشورهای اروپایی با استقبال مواجه خواهد شد؛ چون ترامپ به شدت در میان آنها نامحبوب است. اما همه میدانند که مشکل اصلی در آینده هم چیزی فراتر از شخصیت رئیسجمهور امریکا خواهد بود. واقعیت این است که نظم جهانی بر اثر مواضع ترامپ تحت فشار قرار گرفته است. اما اروپا نیز در نوع خود در هفت دهه اخیر به شدت به رهبری امریکا در سطح جهانی وابسته بوده است و هیچ کشور غربی دلش نمیخواهد جای خلأ قدرت امریکا را در عرصه جهانی پر کند. کشورهای اروپایی از آینده به شدت هراس دارند چون حس میکنند روسیه قرار است در آینده برایشان شاخ و شانه بکشد و به همین جهت، معتقدند که از دست دادن حمایت امریکا به صورت کلی پدیده مثبتی نیست. آنها حتی در مسائل اقتصادی از چین هم هراس دارند.
در این میان، وضعیت انگلیس در برابر دولت ترامپ حتی پیچیدهتر هم خواهد بود. این کشور که با دورنمای حقوقی و سیاسی جدیدی در دوران پسا برگزیت مواجه است، باید بر سر معاهدات تجاری جدید با امریکا وارد مذاکره شود. اما حالا که ترامپ نشان داده که آماده جنگ تجاری با بزرگترین شرکای تجاریاش از جمله کانادا و اروپا هست، به نظر میرسد که کار انگلیس سختتر هم شده باشد. امریکا کمتر از چهار درصد از کالاهایش را به انگلیس صادر میکند و این در حالی است که ۱۵ درصد از کل صادرات انگلیس به امریکا میرود.
به گفته توماس رایت، در شرایط فعلی عملا گزینه خاصی برای جایگزینکردن امریکا پیش روی اروپا وجود ندارد و به همین جهت رهبران اروپایی تاکنون تلاش کردهاند که به هر طریقی با چنگ و دندان اوضاع را حفظ کنند: «اما زمانی فراخواهد رسید که تداوم چنین چیزی امکانپذیر نخواهد بود. تمام این تعرفههای مختلف به باری سنگین بدل خواهند شد و هر نشست یا هر تعرفه یا هر اختلاف نظر جدید میتواند حفره عمیق موجود در میان امریکا و اروپا را عمیقتر کند. در تمام این مدت، اروپا با نگرانی به امریکا چشم خواهد دوخت تا ببیند امریکا چه نقشی را در سطح اقتصاد جهانی بازی میکند. این انتظاری سخت برای آینده خواهد بود.»
