گزارش تحقیقی از آنچه که در جهان سرمایه انسانی ایران میگذرد
ایرانیان مهاجر و نخبگان ایرانی در کشور امریکا، نقش جدی در اقتصاد و پیشرفت تکنولوژیک این کشور داشتهاند تا جایی که برخی از مشهورترین برندهای این کشور را نسل ایرانیهای متولدشده در امریکا، راهاندازی کردهاند.
ریحانه یاسینی/آینده نگر
«دانشجوها با هدفونهای اسپورت و کولهپشتیهای آویزان زیر سایه درختان و روی چمنها لم دادهاند. در کتابخانه نشستهاند، پشت لپتاپها قوز کردهاند و شقیقههایشان را ماساژ میدهند یا اینکه خودشان را برای امتحانها آماده میکنند. این تصویر، میتواند دانشگاهی در هرجایی از دانیا باشد اما در واقع دانشگاه شریف را در سایه برج آزادی در پایتخت ایران نشان میدهد. دانشگاه شریف، آرمانخواهی نسلی از سیاستمداران ایرانی را نشان میدهد که بعد از انقلاب ۱۹۷۹ تصمیم گرفتند کشورشان را روی نقشه علم و تکنولوژی جای دهند. این دانشگاه معمولا به عنوان دانشگاه MIT ایران شناخته میشود. اما جواد صالحی، استاد دانشکده برق شریف میگوید: «من نمیخواهم اغراق کنم، اما MIT، دانشگاه شریف امریکاست.» ممکن است اینطور نیز باشد، اما مدیران آموزشی ایران باید این حقیقت را بپذیرند که شریف، معبری برای خروج از کشور است.»
خبرگزاری سیانان چند ماه پیش گزارشی را با عنوان «فرار مغزها به غرب» چنین شروع کرد و برای اثبات ادعایش نوشت: «این دانشگاه یکی از مهمترین افتخاراتش را مریم میرزاخانی، ریاضیدانی میداند که در سال ۲۰۱۴ اولین زنی بود که مدال فیلد، جایزه نوبل ریاضی را از آن خود کرد. با این حال، میرزاخانی استاد دانشگاه استنفورد بود، نه شریف. کیارش، دانشجوی ۱۹ساله این دانشگاه در رشته مهندسی عمران میگوید: «به بخش مهندسی کامپیوتر این دانشگاه فرودگاه میگوییم. واقعیت این است که دلیل اصلی ما برای آمدن به شریف، رفتن به خارج از کشور است.»
فرار مغزها، یکی از پدیدههایی در ایران است که «اعداد» برای توصیف آن بیقدر شدهاند. در یک طرف، عدهای با استفاده از رقمهای نجومی درباره این مسئله حرف میزنند. عباس میلانی، نویسنده کتاب «معمای هویدا» یک بار گفته بود که فرار مغزها از ایران ۳۰۰ برابر جنگ ایران و عراق هزینه به کشور تحمیل کرده است. در طرف دیگر، مقامات و نهادهای دولتی قرار دارند که با دستاویز قرار دادن آمارهای کلی مهاجرت و کنار هم چیدن رتبه دانشجوهای ایرانی در دانشگاههای خارج از کشور، تلاش میکنند اثبات کنند که همهچیز در صنعت اغراق قرار گرفته است. در آشفتهبازار تفسیر اینچنینی اعداد با بررسی گزارشهای مختلف داخلی و خارجی، میتوان به این نتیجه رسید که ماجرا نه آنقدر عجیب و غریب است که کارشناسان و منتقدان میگویند و نه آنقدر ساده که برخی گزارشهای دولتی نشان میدهند.
زماني که اعلام شد دارا خسروشاهي، مديري از نسل اصيلترين کارآفرينان ايران به عنوان مديرعامل «اوبر»، باارزشترين استارتآپ جهان انتخاب شده است، مجله فوربس چنين توصيفي از وضعيت ايرانيهاي مهاجر در امريکا ارائه داد: «جامعه مدرن ايراني- امريکايي و ارزش بالاي تحصيلات در فرهنگ ايرانيها و خانوادههاي آنها، يکي از دلايلي است که اجتماع آنها در امريکا، روز به روز قويتر میشود.» فعاليت مهاجران نخبه ايراني در دنيا به اندازهاي خيرهکننده است که همان زمان يک خبرگزاري معتبر حوزه تکنولوژي نيز گزارشي مفصل درباره آنها تهيه و با اين تيتر منتشر کرد: «چرا رشد ايراني- امريکاييها در تکنولوژي، سورپرايزکننده نيست؟»
در سال ۲۰۰۶، صندوق بینالمللی پول ایران را به عنوان «اولین کشور در فرار مغزها میان ۶۱ کشور در حال توسعه و کمترتوسعهیافته» رتبهبندی کرد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، بیش از ۱۵۰ هزار ایرانی مهاجرت کردند و حدود ۲۵ درصد از آنها که دارای تحصیلات تکمیلی بودند، در منطقه OECD اقامت داشتند. در سال ۲۰۰۹، صندوق بینالمللی پول گزارش داد که سالانه حدود ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار ایرانی از کشور مهاجرت میکنند، همچنین ۶۲ درصد از نخبگان دانشگاهی ایران مهاجرت کردهاند. برآورد میشود که این مهاجرت جمعی، سالانه با از دست رفتن سرمایهای حدود ۵۰ میلیارد دلار برابر باشد. صندوق بینالمللی پول در گزارش خود نوشته بود: «فرصتهای بهتر برای بازارهای شغلی انگیزه اصلی تقریبا تمام سرمایههای انسانی است که مهاجرت میکنند. انگیزه تعداد کمی از آنها جستوجوی آزادیهای سیاسی یا اجتماعی بیشتر است.»
این گزارش نشان میدهد که ایران در میان کشورهای توسعهیافته در حوزه فرار مغزها، رتبه اول را داشته است اما برخی آن را رتبه یک ایران در کل جهان توصیف میکنند.
در سال ۱۳۸۸ وزارت علوم ايران اعلام کرد از ابتداي انقلاب در سال ۱۳۵۷، از ميان ۱۲ هزار دانشجويي که با هزينه دولت به کشورهاي مختلف رفتند تنها ۴۰۰ نفر بازنگشتهاند و همچنين ۶۰ هزار دانشجوي ايراني در خارج از ايران تحصيل میکنند. بر اساس آمارهاي رسمي نسبت خروج فارغالتحصيلان از ايران به تعداد کل اين افراد، ۱۵ درصد است.
برآورد کميسيون آموزش عالي مجلس نيز نشان میدهد که هزينه سالانه مهاجرت نخبگان، حدود 4 ميليارد دلار است که حتي از بودجه عمومي کشور هم بيشتر میشود.
همچنین بر اساس گزارش پژوهشکده مطالعات فناوري با عنوان «بررسي تطبيقي وضعيت کشور در مهاجرت و جابهجايي بينالمللي افراد تحصيلکرده» که در اسفند ١٣٩٥ منتشر شده است، کشورهاي عضو سازمان همکاري اقتصادي و توسعه (OECD) به عنوان کشورهاي توسعهيافته، تاکنون ميزبان بيش از ٩٠ درصد مهاجران متخصص و تحصيلکرده دنيا بودهاند؛ در همين گزارش آمده است اين کشورها اصليترين مقصد مهاجرت ايرانيان هستند، هرچند نام ايران در ميان ٢٠ کشور مبدأ اول مهاجران جديد به کشورهاي OECD در سال ٢٠١١ نيست.
سیانان نیز با ارائه آماری درباره دانشجویان خارج از ایران مینویسد: «رامتین کرامتی یکی از آنهایی است که ایران را ترک کرده است. او فارغالتحصیل دانشگاه شریف است، حالا در کالیفرنیا زندگی میکند و احساساتش را از زمانی که برای اولین بار دانشگاه استنفورد را دید، چنین توصیف میکند: «من شبیه این جملهها شده بودم: خدای من، این شگفتانگیز است!» کرامتی میگوید که گذار و مهاجرت دشوار است اما او تنها نبوده است. بر اساس مطالعه موسسه واشنگتن برای سیاست خاورمیانه در سال ۲۰۱۴ حدود ۸ هزار و ۷۰۰ دانشجوی ایرانی در امریکا تحصیل میکردهاند؛ آنها از میان ۵۰ هزار دانشجوی ایرانی هستند که در سراسر جهان درس میخوانند.
دانشگاه استنفورد حتی یک انجمن دانشجویان فارسیزبان دارد، انجمنی که کرامتی میگوید او را از فرودگاه همراهی کرده و کمکش کردهاند تا بتواند در محیط دانشگاهی امریکایی زندگی کند. او میگوید: «واقعا سخت است. من نمیدانستم که باید منتظر چهچیزی باشم. همهچیز غافلگیرکننده بود.»
ماستمالی دولتی؟
نهادهای دولتی با کنار هم چیدن گزارشهای مختلف، معتقدند که فرار مغزها در ایران بحرانی نیست و همین که ایران در رتبه ۵۴ از نظر شاخص ارسال مهاجر قرار دارد، یعنی اوضاع خوب است.
اما در سال گذشته اظهاراتی باعث شد تا معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری به آمار و عددهای بیحساب واکنش نشان دهد و در گزارشی بنویسد: «در خصوص آمارهای ارائهشده نسبت به مهاجرت مغزها، بعضا در محافل رسانهای تحلیلهایی در خصوص شرایط بحرانی کشور در حوزههایی مانند مهاجرت نخبگان، فرار مغزها، کاهش ضریب هوشی و نظایر آن ارائه میشود که موجب شکلگیری مباحثی جدی و چالشبرانگیز در محافل سیاستی و تخصصی شده است. این در حالی است که بسیاری از تحلیلهای ارائهشده در رسانهها مبتنی بر برداشتهای شخصی و تجربیات محدود افراد است که ممکن است تطابق کافی با واقعیات نداشته باشد یا از دقت کافی برخوردار نباشد. بر اساس گزارشهای معتبر بینالمللی با موضوع مهاجرت و جابهجایی بینالمللی افراد تحصیلکرده، دادهها و روندهای کلان مهاجرت در سطح دنیا حاکی از افزایش دوبرابری مجموع مهاجران از سال 2000 تا 2010 است. به گونهای که در سال 2013 در مجموع 231.5 میلیون نفر خارج از وطن خود زندگی میکردهاند که در این گزارش ایران جزو کشورهای اصلی «مهاجرفرست» دنیا محسوب نمیشود.»
در گزارش سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (2015) ایران جزو 20 کشور اول و در گزارش بانک جهانی (2016) جزو 30 کشور اول ارسالکننده مهاجر قرار ندارد. نرخ مهاجرت ایران به کل جمعیت به صورت تجمعی 1.1 درصد تا سال 2016 بوده است که از میانگین جهانی 3.2 درصدی و اکثر کشورهای با وضعیت توسعه مشابه پایینتر است.
بر اساس آخرین گزارش OECD در مورد افراد ترک وطن کرده، 845 هزار نفر ایرانی مهاجر در کشورهای OECD (اتریش، بلژیک، کانادا، دانمارک، فرانسه، آلمان، یونان، ایسلند، ایرلند، لوکزامبورگ، هلند، نروژ، پرتغال، اسپانیا، سوئد، سوئیس، ترکیه، انگلیس و امریکا) وجود دارد که معادل 1.5 درصد از جمعیت کشور است که کمتر از نصف میانگین جهانی 3.2 درصدی و کمتر از یکسوم میانگین 5 درصدی در کشورهای اروپایی است.
بیش از 60 درصد مهاجران ایرانی به کشورهای OECD، به کشورهای انگلیسیزبان امریکا، کانادا، انگلیس و استرالیا مهاجرت کردهاند که بیشترین سهم آن با 35 درصد در کشور امریکا زندگی میکنند. بر اساس گزارش بینالمللی مهاجرت سازمان ملل (2017) تا سال 2015 در مجموع اکثریت مهاجران ایرانی به کشورهای امریکا، آلمان، کانادا، انگلیس و سوئد عزیمت کردهاند.
طبق آمار و اطلاعات موسسه مشاوره بینالمللی آموزش و قوانین، تعداد دانشجویان بینالمللی از 1.3 میلیون در سال 1990 به 5 میلیون دانشجو در سال 2014 رسیده است و ایران جزو کشورهای با تعداد بالای ارسالکننده دانشجو به کشورهای پیشرفته محسوب نمیشود.
چین، روسیه، کره جنوبی و هند چهار کشور اول ارسالکننده دانشجو به کشورهای توسعهیافته هستند (OECD، 2105) و عربستان سعودی بین کشورهای فرستنده دانشجو به کشورهای OECD است. رشد 218 درصدی دانشجویان این کشور نسبت به سال 2012 میتواند نشاندهنده سیاست این کشور برای اعزام دانشجو به خارج از کشور باشد. ایران با داشتن 32 هزار و 758 دانشجو در OECD در میان 10 کشور برتر فرستنده دانشجو قرار ندارد.
معاونت علمی و فناوری ریاستجمهوری در نهایت با استفاده از این اعداد، چنین نتیجه میگیرد: «طبق گزارش مشترک سازمان ملل و OECD ایران با حضور در پایینترین سطح طبقهبندی جهانی از نظر این شاخص، در زمره کشورهایی است که نرخ مهاجرت افراد تحصیلکرده به کل جمعیت تحصیلکرده در آن، در طبقه کمتر از 5 درصد قرار دارد. در نهایت از منظر نرخ و میزان کلی مهاجرت، ایران بر طبق هیچ گزارش معتبر بینالمللی جزو کشورهای با نرخ بالای مهاجرفرست محسوب نمیشود و نرخ مهاجرت کشور در مقایسه با میانگین 3.2 درصدی جهانی پایینتر و کمتر از نصف آن است. در سال 2015، رتبه کشور از نظر تعداد مهاجر ارسالی، پنجاه و چهارم دنیا بوده است.»
کمک ۳۸۶ میلیون دلاری دانشجویان ایرانی به اقتصاد امریکا
ایرانیان مهاجر و نخبگان ایرانی در کشور امریکا، نقش جدی در اقتصاد و پیشرفت تکنولوژیک این کشور داشتهاند تا جایی که برخی از مشهورترین برندهای این کشور را نسل ایرانیهای متولدشده در امریکا، راهاندازی کردهاند.
مهاجران و خانواده آنها، تاريخي طولاني در راهاندازي کسب و کارهاي امريکايي دارند. گزارشي که توسط فورچون در سال 2011 منتشر شد، نشان میداد 45 درصد از کمپانيهايهاي تک (با تکنولوژي بالا) در امريکا به دست مهاجران يا فرزندان آنها راهاندازي شدهاند. در اين ميان ايرانيان حتي سهمي بالاتر از بقيه مهاجران دارند. پيير اميديار، موسسeBay از خانوادهاي ايراني متولد شده و اوراسل باب ماينر، بنيانگذار کمپاني اوراسل نيز ايراني بوده است. آرش فردوسي، بنيانگذار سايت دراپ باکس نيز يک ايراني است و نشريه بيزينس اينسايدر او را جزو ۱۰۰ چهره شاخص سيليکون ولي (منطقه تکنولوژي در امريکا) دانسته است. بر اساس گزارش سال 2016 انستيتو بينالمللي آموزش امريکا حضور دانشجويان ايراني در اين کشور 386 ميليون دلار به اقتصاد امريکا کمک کرده است.
در زماني که فرمان لغو ويزاي مهاجرتي از سوي ترامپ صادر شده بود، رسانههاي امريکايي گزارشهاي مختلفي از تاثيرات اقتصادي مهاجران به خصوص ايرانيها بر اقتصاد امريکا منتشر کردند. نيويورک تايمز در يکي از اين گزارشها آورده بود: «بيشتر جمعيت مردم ايران، سوريه و ليبي در امريکا معلم، مدير و مهندس هستند. ميانگين درآمد آنها، نزديک به متوسط درآمد امريکاييها و حتي از آنها نيز بالاتر است. سومالياييها و سودانيها اما در مشاغل يقهآبي فعاليت میکنند و درآمدشان کمتر از ميانگين درآمد کل جمعيت امريکاست.» بر اين اساس درآمد ايرانيها در امريکا به حدود 65 هزار دلار در سال میرسد در صورتي که درآمد خود امريکاييها، 54 هزار دلار است. همچنين مهاجران حاضر در امريکا به خصوص ايرانيها و گروه کوچکي از ليبياييها، تحصيلاتي بالاتر از ساير امريکاييها دارند.
آمارهای دیگر نیز تایید میکند که ۵۰ هزار دانشجوی ایرانی در سراسر جهان تحصیل میکنند و از میان آنها، ۸ هزار و ۷۰۰ نفر در استنفورد امریکا درس میخوانند. با این حال، معاونت علمی و فناوری ریاستجمهوری معتقد است که این اعداد آنقدر مهم نیست که بتوان از آن با عنوان بحران فرار مغزها یاد کرد و در گزارشی مینویسد: «بنابراین به استناد آمار نهادهای معتبر بینالمللی میتوان اینگونه گفت که بحران مهاجرت مغزها در ایران، فاقد هرگونه سندیت بوده و ایران با داشتن 12 هزار و 269 دانشجو در امریکا، رتبه 11 ارسالکننده دانشجو به امریکا را به خود اختصاص داده است که از نظر تعداد کل، دانشجویان ایرانی 1.2 درصد از تعداد کل دانشجویان بینالمللی واردشده به امریکا را در سال تحصیلی 2016 تشکیل میدهند و کشورهای چین، هند، عربستان و کانادا در رتبههای بالاتری قرار دارند.»
بر اساس گزارش موسسه آمار اداره مهاجرت امریکا در سال 2016 امریکا میزبان بیش از 4.1 میلیون دانشجوی خارجی بوده است (این اطلاعات بر اساس تعداد ویزای 1F صادرشده که مدت آن بیش از یک سال و ویزای تحصیلی محسوب میشود، بوده است) و کشورهای مبدأ دانشجویان خارجی در امریکا نیز در سالهای گذشته به طور قابل ملاحظهای تغییر یافتهاند.
در سال 1395-1394 کشور چین بیشترین تعداد دانشجویان خارجی در امریکا (31 درصد) را داشته و کشورهای هند (14 درصد)، کره جنوبی (7 درصد)، عربستان سعودی (6 درصد) و کانادا (3 درصد) به ترتیب در ردههای بعدی بوده و ایران در رتبه یازدهم قرار گرفتهاست. ضمن آنکه سال 1395 در مقایسه با سال 1394 تعداد 89 هزار نفر به دانشجویان خارجی در امریکا اضافه شده است که این رشد دانشجویان بیشتر از کشورهای هند، چین، برزیل، عربستان سعودی و کویت بوده است.
کمترین تعداد دانشجویان ایرانی در امریکا سال 1331-1330 حدود 600 نفر (رتبه دهم در جهان) و بیشترین تعداد در سال 1360 حدود 51 هزار نفر (رتبه اول در جهان) بوده است. در دهه 70 شمسی تعداد دانشجویان ایرانی در امریکا به شدت کاهش یافت، بهطوریکه در سال 1379-1378 کمترین تعداد دانشجوی ایرانی (1700 نفر) در 45 سال گذشته به امریکا مهاجرت کردهاند.
در دهه 80 کمترین میزان رشد سالانه تعداد دانشجو در سال 2004 (1382) با رشد منفی 3.2 درصد بوده و بیشترین میزان رشد در سال 2009/2010 (1389-1388) با رشد 33.91 درصدی بوده است. نکته قابل توجه درخصوص نرخ افزایش سالانه دانشجویان ایرانی در امریکا این است که از سال 1384 تا 1395 نرخ افزایش تعداد دانشجویان در امریکا نزولی بوده و از 25.2 درصد رشد سالانه در سال 1385-1384 به 8.2 درصد در سال 1395-1394 کاهش داشته است.
با این حال، تخصص و علم همین چندهزار دانشجوی ایرانی در خارج از کشور و به خصوص در امریکا آنقدر بالاست که با کنار هم گذاشتن رتبهبندیها و بررسی اوضاع دیگر کشورهای آسیایی و خاورمیانهای، نتوان از پدیده فرار مغزها به غرب چشمپوشی کرد.
میلاد، یکی از دانشجویان ایرانی است که نزدیک به ۱۰ سال پیش، نتوانست در کنکور سراسری ایران قبول شود و آرزوهایش برای راه یافتن به دانشگاه شریف نقش بر آب شد. اما پدرش از امکانات مالی خوبی برخوردار بود و خودش هم با وجود رد شدن در آزمون ورود به دانشگاه ایران، هوش و استعداد سرشاری داشت. او در نهایت توانست به دانشگاه استنفورد راه پیدا کند و دو سال پیش، دکترایش را در رشته مهندسی برق کامپیوتر از این دانشگاه گرفت. او حالا در سن ۳۵سالگی، در بخش مدیریت انرژی شرکت اپل کار میکند و میگوید: «دلم میخواهد به ایران برگردم، نه اینکه زندگی در کشور خارجی را خیلی دوست داشته باشم اما باید واقعبین باشیم. برگردم ایران، چه کاری برایم هست؟ چند سال پیش طرحی برای هوشمند کردن سیستم تاکسیرانی تهران داشتم، بارها به سازمانهای مختلف مراجعه کردم و دوندگی داشتم اما هیچکدام طرحم را قبول نکردند. در چنین شرایطی، مشخص است که نمیتوانم زندگی و امکانات شغلیام را در آن سوی دنیا رها کنم و برای آیندهای که نامعلوم است، به ایران بازگردم.»
مقامات و کارشناسان چه میگویند؟
استفاده بیرویه از اعداد در اظهارنظر مسئولان مد شده است تا جایی که برخی معتقدند ایران سالانه ۱۵۰ میلیارد دلار برای خروج نخبگان از کشور هزینه میدهد.
مسئله مهاجرت از ايران، به خصوص مهاجرت نخبگان سال گذشته پس از صحبتهاي حسين عبده تبريزي اقتصاددان دوباره در مرکز توجه قرار گرفت. عبده تبريزي گفته بود: «اطلاعاتي که دارم نشان میدهد ۱.۵ ميليون ايراني در صف مهاجرت به استراليا و کانادا هستند و اين عدد ترسناک است. خروج نيروهاي کارشناسي و نيروهاي ورزيده به اقتصاد ملي آسيب میزند و يکي از دلايل تهيدست شدن ايرانيان مهاجرت نيروهاي نخبه است.» مسعود خوانساري، رئيس اتاق بازرگاني تهران نيز همان زمان گفته بود: «درحال حاضر بيش از ۳.۵ ميليون نفر بيکار در کشور وجود دارد که اکثر آنها قشر تحصيلکرده هستند. در حال حاضر نيز ۱.۵ ميليون نفر در حال مهاجرت از کشور هستند که عمده آنان افراد نخبه و تحصيلکرده کشورند.»
حمید میرزاده، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در سال ۹۲ با اشاره به پشت کنکور ماندن 700 تا 800 هزار نفر در سال گذشته در دورههای تحصیلات تکمیلی، گفته بود: «آمار رسمی نشان میدهد که از این تعداد 150 هزار نفر تقاضای خروج از کشور را داشتهاند که اغلب برای دورههای دکتری بوده است. بنابراین اگر قیمت تمامشده برای هر دانشجوی دکتری از ابتدای تولد تاکنون حدود یک میلیون دلار باشد، با خروج 150 هزار دانشجوی دکتری از کشور، حدود 150 میلیارد دلار خسارت مالی به ما وارد میشود.»
اما برخی رسانهها این رقم را نجومی و غیرقابل باور دانستند و میرزاده در پاسخ به آنها نیز گفت: «این آمار به این دلیل نجومی است که ما نمیخواهیم باور کنیم. هرچند این در حالی است که ما فرض کنیم از هر 700 هزار نفر، تنها 150 هزار نفر از کشور خارج میشوند.»
محمود فرجي دانا، وزير علوم دولت يازدهم نيز با تاييد خروج از کشور ۱۵۰ هزار نفر از نخبگان در سال، گفته بود: «با مهاجرت مغزها، ايران سالانه ۱۵۰ ميليارد دلار ضرر میدهد، زيرا براي آموزش هر نفر يک ميليون دلار هزينه کرده است.» در سال 94 نيز عباس زراعت، رئيس دانشگاه کاشان به تعبيري ديگر اعلام کرده بود که سالانه 1500 ميليون دلار براي خروج نخبگان از کشور هزينه میشود. او گفته بود: «جاي تاسف است از ۱۲۵ نفر المپيادي و نخبه در زمينههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي سال ۹۰ تا ۹۳ از کشورمان ۹۰ نفر به امريکا و کانادا سفر کردهاند. همچنين ۹۲ درصدي المپياديهاي کشورمان طي ۱۴ سال اخير به کشورهاي توسعهيافته مهاجرت کردهاند.» بررسيهاي ديگر نيز نشان میدهد که به طور ميانگين براي تربيت هر متخصص حدود ۳۰۰ ميليون تومان هزينه میشود و ترک کشور توسط آنها اين هزينه را غيرقابل بازگشت میکند.
فرهادی، وزیر سابق علوم در دولت یازدهم اما معتقد بود که روند بازگشت نخبهها آغاز شده و گفته بود: «هنگامی میگوییم فرار مغزها صورت گرفته که شخصی برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بورسیه شده و تا سه سال بعد از اتمام تحصیلات خود به کشور بازنگردد. بسیاری از دانشمندان ایرانی به کشور رفتوآمد میکنند و میتوانم بگویم ۱۴۰۰ مورد در این زمینه طی سه سال گذشته اتفاق افتاده است. دولت یازدهم تلاش خوبی برای استفاده از مغزها داشته و تاکنون هم در این امر موفق بوده است.»
اما پرویز کرمی، مشاور رئیس بنیاد ملی نخبگان چند ماه پیش در گفتوگو با آنا به مطالعهای در دانشگاه استنفورد اشاره کرده و گفته بود: «تقریبا دلایل دافعه ما با دلایل جذابه آنطرفیها که باعث مهاجرت نخبگان میشود برابری میکند. در اینجا باید به یک مطالعه آماری استناد کنم که افرادی در دانشگاه استنفورد با جامعه آماری 4500 نفری شامل محقق، دانشجو، اساتید و متخصصان ایرانی مقیم خارج از کشور انجام داده بودند. آنان از این ایرانیان پرسیدند که چه دلایلی باعث مهاجرت شما به خارج شد؟ و یا چه دلایلی باعث برگشت شما میشود؟»
او پاسخها را نیز چنین تشریح کرد: «جالب است بدانید 70 درصد ایرانیان گفته بودند دغدغه کمک به پیشرفت و توسعه ایران را داریم، 82 درصد از آنان نیز تمایل خودشان را برای همکاری با ایران در فعالیتهای مرتبط اعلام کردند و 60 درصد از آنها هم بیان کردند که فرآیند طولانی جذب در هیئتهای علمی دانشگاهها و… باعث شده تا ما نتوانیم به ایران برگردیم. برخی از این دوستان هم ادله خودشان را در دافعه اینطور بیان کردند که شرایط کسب و کار خوب در حوزه علم و فناوری در ایران وجود ندارد و بعضی دیگر هم گفتهاند که میخواهند دنیای جدید را تجربه کنند. حتی از این افراد پرسیده شده که اگر آن دانشگاه بینالمللی در ایران شعبه داشته باشد آیا باز هم حاضر به مهاجرت میشدید؟ تعداد قابل توجهی از آنان پاسخ مثبت دادهاند چراکه علاقه دارند دنیای جدیدی را تجربه کنند.»
کرمی نیز البته با استناد به آمارهایی کلی، تلاش کرد تا نشان دهد که فرار مغزها از ایران، بحرانی نیست. سازمان همکاری اقتصادی و توسعه هم در سال 94 آمار و گزارشهایی را در اینباره ارائه داده که ایران جزو 20 کشور نخست قرار ندارد و طبق آمار بانک جهانی در سال 95، جمهوری اسلامی ایران جزو هیچیک از 30 کشور نخست ارسال کننده مهاجر هم قرار ندارد. باز هم طبق گزارشهای منتشرشده نرخ مهاجرت ایران نسبت به کل جمعیت به صورت تجمیعی یک و نیم درصد است در صورتیکه میانگین نرخ مهاجرت در جهان 3.2 است یعنی تعداد مهاجرت نخبگان ایران کمتر از نصف میانگین جهانی است. طبق گزارش اداره مهاجرت کانادا یعنی کشوری که ایران را متهم به فرار مغزها میکند، در سال 94 تعداد دانشجویان ایرانی 2354 نفر بوده که ایران در آن زمان در میان دانشجویان خارجی مقیم کانادا رتبه 12 را داشته است.
واقعیت عریان؛ تب رفتن و بازنگشتن
تقریبا هر سال ۴ هزار دانشجو برای بورسیه گرفتن از دانشگاههای خارجی اقدام میکنند و مقصد اول نیز در سالهای اخیر، مالزی بوده است.
صبا ۱۴ سال دارد و مانند تمام نوجوانهای دهه هشتادی، کمتر زمانی پیش میآید که سرش را از گوشیاش بیرون بیاورد. در مدرسهای غیرانتفاعی در شرق تهران درس میخواند و به قواعد زبان انگلیسی از زبان فارسی مسلطتر است. او میگوید: «من مدام فیلمهای خارجی میبینم، موسیقیهای خارجی گوش میکنم و در اینستاگرامم حسابهای خارجی را چک میکنم. تمام انگیزهام برای اینکه زبانم را قوی کنم، این است که در دانشگاه آکسفورد، استنفورد، یا حالا هر دانشگاه خوب خارجی دیگر درس بخوانم.» او ابرو بالا میاندازد و ادامه میدهد: «راستش من خواهرم لیسانس و فوق لیسانسش را از دانشگاه تهران گرفت. رتبه کنکور ارشدش هم یک شد. اما خب چه شد؟ الان سر کار میرود ولی به نظرم آخر درس خواندن، نباید فقط همین باشد. وقتی دانشگاه تهران بهترین دانشگاه کشور است و من خواهرم را دیدهام، به اینجا راضی نیستم. اصلا نمیتوانم تصور کنم که تمام عمرم را در ایران درس بخوانم.»
تغییرات نسلی ایران در سالهای اخیر به اندازهای مشهود بوده است که رسانههای جهانی نیز بارها از آن نوشتهاند. سیانان در گزارش فرار مغزها به غرب مینویسد: «همراه با کیارش، دانشجوی مهندسی عمران در دانشگاه شریف قدم میزنیم و او میگوید که محیط اینجا، از بسیاری از موسسههای دیگر ایران بهتر است. نسل کیارش در دنیایی متفاوت از پدر و مادرهایشان زندگی میکنند. از طریق اینترنت، فرهنگ غربی چنان به ایرانیها رسیده که پیش از این سابقه نداشته است. درحالیکه بسیاری از شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک در این کشور فیلتر هستند، اما بچهها به راحتی به آنها دسترسی دارند. کیارش و همکلاسیاش پگاه، به این ایده که MIT، شریف امریکاست میخندند و میگویند که امکاناتشان قابل مقایسه نیست.»
تب مهاجرت به خارج از کشور برای تحصیل در میان تمام دانشجویانی که به شرایط علمی و مالی و بورسیهای نزدیک باشند، بالاست. سید مهدی قمصری، معاون آموزشی دانشگاه تهران در سال ۹۳ درباره آمار دانشجویانی که درخواست کارنامه انگلیسی میدهند، گفته بود: «در سال 92، کارنامههای تحصیلی در دو نوبت ارائه شدند. در حدود 1977 دانشجو شخصا به واحد صدور مراجعه کرده و 4674 نفر نیز تقاضا داده و نامهها از سوی دانشگاه تهران برای دانشگاههای مقصد فرستاده شدهاند، زیرا بسیاری از دانشگاههای معتبر کارنامه یا توصیهنامهها را از دانشجویان قبول نمیکنند و نامهها باید توسط دانشگاه مبدا فرستاده شود. در سال 93 و در چندماهه اخیر نیز در حدود 500 نفر مستقیم به واحد صدور مراجعه کرده و حدود 200 نفر نیز درخواست ارسال نامه به دانشگاههای مقصد را ارائه دادهاند که در چهارماهه اول سال جاری رقمی در حدود 700 نامه به ثبت رسیده است. اما اینکه آیا تمامی اشخاصی که اقدام به گرفتن پذیرش تحصیلی می کنند، موفق میشوند یا خیر، اطلاعی نداریم.»
اگرچه در ماجرای فرار مغزها، همیشه صحبت از حضور دانشجویان ایرانی در بهترین دانشگاههای جهان و به خصوص دانشگاههای امریکایی بوده است، اما ماجرا برای تمام دانشجویانی که از کشور مهاجرت میکنند اینطور نیست. بلکه در سالهای اخیر مالزی مقصد اول دانشجویان ایرانی در خارج از کشور بوده و کشوری مانند اوکراین نیز بهشتی برای آنهایی بوده است که به سودای پزشک شدن از ایران خارج میشوند.
سال گذشته مجتبی صدیقی، رئیس سازمان امور دانشجویان وزارت علوم گفت: «طی چند سال گذشته هر سال حدود 3 تا 4 هزار مدرک تحصیلی از دانشجویان فارغالتحصیل خارج کشور برای ارزشیابی به وزارت علوم ارسال میشود. سال 95 حدود 3209 مدرک دانشجویان فارغالتحصیل خارج کشور به وزارت علوم برای ارزیابی ارائه شد که مانند دو ـ سه سال گذشته بیشترین آن مربوط به کشور مالزی بود. سال گذشته 749 مدرک از کشور مالزی، 340 مدرک از کشور هندوستان و 258 مدرک از کشور کانادا ارسال شده بود که به ترتیب بیشترین مدارک ارسالشده را به خود اختصاص دادند.»
نادر حبیبی، کارشناس اقتصاد و آموزش ایرانیها در دانشگاه برندیس امریکا نیز میگوید: «فرار مغزها قابل توجه است. اما دولت ایران در تلاش است تا از طریق مشوقهای اقتصادی این پدیده را متوقف کند. هرکسی که از بورسیه و کمکهزینه دانشجویی دولتی برای تحصیل در خارج از کشور استفاده میکند، میتواند پس از بازگشت به ایران و کار کردن برای چند سال این وام را بازگرداند اما این تنها بخش بسیار کوچکی از پدیده فرار مغزهاست. بسیاری از دانشجوها یا متخصصانی که به خارج از کشور میروند، به دنبال فرصتهای بهتر هستند. زمانی که کسی دوره اجباری سربازیاش را به پایان رسانده باشد، دولت دیگر هیچکاری نمیتواند بکند تا او را از ترک کشور بازدارد.»
سیانان در بخشی از گزارش خود درباره ایران به واقعیت عریانی از تحصیل نخبگان در خارج از کشور اشاره میکند و مینویسد: «تاریخ طول و درازی از ایرانیهایی وجود دارد که در خارح از کشور، حداقل به صورت موقت، به دنبال تحصیلات بهتر رفتند. رئيسجمهور روحانی در اسکاتلند درس خواند. جواد ظریف، وزیر امور خارجه او در کالیفرنیا تحصیل کرد. جواد صالحی، استاد دانشگاه شریف لیسانسش را در دانشگاه کالیفرنیا و دکترایش را از کالیفرنیای جنوبی گرفت و خودش آن زمان را بهترین دوره زندگیاش میداند. فیروزآبادی، رئیس دانشگاه شریف مدرک کارشناسی ارشد و دکترایش را از ساسکاچوان کانادا گرفت. روحانی، ظریف، صالحی و فیروزآبادی به ایران بازگشتند. اما چهکسانی از میان آنها بازنمیگردند؟ برخی کشور را به خاطر آنچه که فقدان حقوق اولیه مینامند، ترک میکنند اما دیگران، امید چندانی برای اینکه بتوانند نقشی در اقتصاد این کشور داشته باشند، ندارند. برخلاف آنچه که آمارهای رسمی ذکر میکنند، نرخ بیکاری ایران میتواند بالاتر از ۲۰ درصد باشد.»
