دانشمندان بهدنبال راههایی برای مداوای بیماران با سلولها هستند، نه با داروها
حوزه بهداشت و درمان کسبوکار عظیمی است که بسیاری از فعالان اقتصادی را به خود مشغول کرده است. تغییرات بنیادین این حوزه در آینده برای هر فعالی در این زمینه جذاب است.
آلیس پارک/ گزارشگر حوزه بهداشت/آينده نگر
وقتی سال گذشته نیچله اوبار فهمید که بچه دومش را باردار است، هیچوقت فکر نمیکرد که بارداری او یا نوزادش تاریخساز خواهد بود. اما وقتی که این زن 40 ساله فعال در حوزه غذا و نوشیدنی از هاوایی و شوهرش به سونوگرافی فراصوت در هفته هجدهم رفتند، فهمیدند که مشکلی در کار است. قلب بزرگتر از حد مورد انتظار بود و شواهدی وجود داشت که مایع حول این عضو دارد تشکیل میشود. هردوی اینها نشانهای بود از اینکه جنین خون را با سختی بیش از حدی در بدن درحالرشدش پمپاژ میکند و قلب درست کار نمیکند.
دکترِ اوبار دریافت که چه چیزی باعث این اتفاق شده است. اوبار و شوهرش هردو حامل اختلال خونی ژنتیکیای بودند که تالاسمی آلفا نامیده میشود و تعداد گلبولهای قرمز خون را تا سطح خطرناکی پایین میآورد. گلبول قرمز هموگلوبین را حمل میکند که با اکسیژن ترکیب میشود و آن را از ریهها منتقل میکند به دیگر سلولها. بنابراین تعداد گلبولهای قرمز کمتر به معنی سطح پایین اکسیژن در سلولهای سرتاسر بدن بود. هیچیک از والدین تحت تاثیر این وضعیت نبودند اما بنا به چگونگی ترکیب ژنهایشان، فرزندانشان میتوانستند تحت تاثیر باشند.
وقتی اوبار فرزند اولش، گابریل، را باردار بود، به این زوج گفته بودند که اگر بچه بیمار باشد، آیندهاش تیره و تار خواهد بود. اوبار میگوید: «اطلاعاتی که ما گرفتیم این بود که بیشتر بچهها زنده نمیمانند، و اگر تا تولد زنده بمانند، ممکن است زیاد عمر نکنند.» گابریل خوششانس بود. دیانایی که او از مادر و پدرش به ارث برده بود، به اندازه کافی گلبول داشت که او را از بیمار شدن برحذر دارد.
اما بهزودی بعد از سونوگرافی، بچه دوم که دختر بود، علیالظاهر مبتلا به تالاسمی آلفا تشخیص داده شده بود. اوبار میگوید: «ما کاملا مات و مبهوت بودیم.» آنها انتخابهای زیادی نداشتند: دختر آنها نیاز داشت که به او خون تزریق شود تا شانس متولد شدنش بیشتر شود و اگر تا تولد زنده میماند، ممکن بود به تزریق خون مرتب برای بقیه عمرش نیاز داشته باشد و به اهداکننده خون سالمی وابسته باشد که کمبود اکسیژن خون خودش را جبران کند.
مشاور ژنتیک آنها پیشنهاد دیگری داشت اما داستانش خیلی طولانی بود. او فقط فهمید که یک مطالعه در دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو انجام شده است برای یافتن راه جدیدی برای درمان بالقوه تالاسمی آلفا: پیوند یک سلول بنیادی که از طریق رحم به جنین انجام میشود. این نوع پیوند قبلا هم برای درمان اختلالات خونی امتحان شده بود اما موفقیتهای محدودی داشت. سلولهای بنیادی خونی که به انواع مختلف سلولهای خونی تبدیل میشد، از مغز استخوان فرد اهداکننده جدا میشد، در آزمایشگاه پرورش داده میشد و مستقیما به بند ناف جنین تزریق میشد. مسلما آن موقع، سلول بنیادی اهداکننده شروع به تقسیم میکند و تبدیل میشود به انواع سلولهای خونی مهم در جنین. اما جدا کردن مغز استخوان برای زنان باردار خطرناک است بنابراین آزمایشهای قبلی برای درمان تالاسمی آلفا از سلولهای بنیادی پدرها استفاده میکردند که اغلب پس زده میشد. این آزمایش جدید با یک سؤال اخلاقی مواجه شده بود: آیا میارزد که مادر را برای نجات احتمالی جنین به خطر بیندازیم؟ همچنین شانس پیوند میتوانست بیش از اینکه به دختر اوبار کمک کند، به او آسیب برساند. اما بر اساس مطالعات جدیدی که نشان میدهند جنین سلول بنیادی مادر را بیشتر از پدر تحمل میکند، یک استاد جراحی در دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو به این باور رسیده بود که این کار ارزش امتحان را دارد.
اوبار نگران بود اما اگر کارها همانطور که پیشبینی میشد جلو میرفت، او میتوانست به دختر این شانس را بدهد که زنده بماند و در صورت موفقیت معالجات، از بیماری خلاص شود. دختر او اولین کسی بود که به او از طریق بدن مادرش سلولهای بنیادی تزریق شده بود.
گلبولهای سفید گرفتهشده از مغز استخوان مدتهاست که برای درمان انواع سرطانهای خونی به کار میرود و آزمایش مکنزی که سلولها را از بدن مادر باردار خارج میکند تا به جنینی که در رحم دارد تزریق کند، یکی از موارد مختلف استفاده از این سلولهای بنیادی است که به جای دارو به کار میرود. آزمایشهایی که در حال حاضر در زمینه استفاده از سلولهای بنیادی برای درمان انجام میشود، در حال نهاییکردن این شیوه درمانی روی انسان است. دانشمندان با سلولهای بنیادیای که از مغز استخوان به دست میآورند، همان کارهای خارقالعادهای را انجام میدهند که بدن بهطور طبیعی در حال انجام آن است: تولید خودش از نو. بسیاری از اعضا و جوارح فرد بزرگسال ازجمله چربی و خون، مجهز به ذخیره سلولهای بنیادی خود هستند که تنها کارشان این است که وقتی یک عضو پیرتر مجروح میشود یا از بین میرود، سلولها و پیوندهای آن عضو را دوباره تولید کنند. دانشمندان همین سلولهای بنیادی را از بدن میگیرند و به بیرون از بدن میبرند و روی آنها در آزمایشگاه مطالعه میکنند.
با اینحال، برخی از اعضای بدن از این ذخایر بزرگ سلولهای بنیادی بهرهمند نیستند که مهمترین آنها مغز و ماهیچههای قلبی است. بنابراین بیش از دو دهه قبل، دانشمندان منبع دیگری از این سلولهای منعطف را پیدا کردند. آنها به لطف اهدای جنینها و کمکهایی که برخی از بیماران به کلینیکهای پژوهشی انجام داده بودند، فهمیده بودند که جنین در مراحل آغازین رشد خود چنین منبعی از سلولهای بنیادی دارد و در آزمایشگاه دریافته بودند که چطور این سلولها در سلولهای دیگر بدن رشد میکنند. این پیشرفتها این امکان را فراهم کرد که برای مداوای بیماریهای قلبی، دیابت یا حتی اختلالات روانی، شاید سرانجام بتوان اعضای تخریبشده را با اعضای سالم بدن جابهجا کرد. اگر این اتفاق رخ بدهد، در آن صورت انقلابی در پزشکی رخ خواهد داد و درمان بیماریها به جای اینکه با جراحی و دارو انجام شود، بهوسیله ساختن سلولهای جدید اتفاق میافتد.
اما استفاده از سلولهایی که از جنین خیلی کوچک انسان به دست میآید، باعث ایجاد سؤالات جدی اخلاقی شده است. به دلیل اینکه سلولهای بنیادی از جنینهایی به وجود میآید که در عمل موجود زنده هستند، دولت سالها پیش منع کرده است که از بودجه عمومی برای تحقیقات درباره این نوع درمانها پولی به دانشمندان پرداخت شود. با اینحال، بحث بر سر اخلاقی یا غیراخلاقی بودن این درمانها خیلی مفصل است و هنوز هم به نتیجه قطعی نرسیده است.
ماجرا تنها اخلاق نیست؛ در جستوجوی راههای تلاش برای رسیدن به چنین درمانهایی روی بیماران نیز گامهای اولیه نادرست برداشته شد. در سال 2009، یک شرکت دارویی تلاش کرد که برخی از سلولهای عصبی را به این روش تکثیر کند اما چون احتیاطهای لازم را نکرده بود، سازمان غذا و داروی امریکا جلوی آن را گرفت و این شرکت نیز کارهای خود را متوقف ساخت.
اما اکنون، دانشمندان با تجربیاتی که قبلا داشتهاند و مطالعاتی که جدیدتر انجام دادهاند، در حال آزمایش این هستند که آیا سلولهای بنیادیای که تبدیل به ماهیچههای قلبی میشوند میتوانند بعد از حملات قلبی با عضلات مرده جایگزین شوند یا نه. و آیا مثلا سلولهای پانکراس که نمیتوانند انسولین کافی تولید کنند، میتوانند در افراد دارای دیابت نوع اول، با سلولهایی جدیدی که انسولین را بهخوبی تولید میکنند و از سلولهای بنیادی ساخته شدهاند، جابهجا شوند؟ محققان حتی امیدوارند که یک روز به جایی برسند که سلولهای عصبی را نیز با همین روش بتوانند تکثیر کنند تا اخلالاتی عصبشناسانه مثل پارکینسون را هم مداوا کنند. حتی به این فکر میکنند که بتوانند با سلولهای بنیادی سلولهای مغزی و عصبیای بسازند که در مقابل تومورها از خود مقاومت نشان بدهند و بدون نیاز به جراحی یا دارو، تومورهای مغزی را از بین ببرند.
دکتر دیپک سریواستاوا، مدیر مرکز تحقیقات سلولهای بنیادی «رادنبری» در انستیتو «گلدستون» و استاد دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو، میگوید: «ما اکنون با سلولهای بنیادی میتوانیم به علت ریشهای یک بیماری بپردازیم و به جای درمانهای دارویی و جراحی، شروع به جستوجوی درمانهای قطعی با سلولها بکنیم.»
سلولهای بنیادی نهتنها منجر به روشهای درمانی جدید برای بیماریها از طریق امکان جایگزینی سلولهای اعضا میشوند بلکه میتوانند روشهای بسیار مهم جدیدی را نیز برای مطالعه وضعیتی که جعبههای سیاه اعضای بدن دارند فراهم کنند. دانشمندان خیلی راحت نمیتوانند روی اندامهای زنده بدن مطالعه کنند اما اکنون انکوباتورهایی در آزمایشگاهها میتوانند ساخته شوند که بهاصطلاح «مغزهای کوچک» در آنها ساخته میشود، یعنی تودههایی از صدها هزار سلولهای مغزی که از سلولهای بنیادی به وجود آمدهاند. اگر این روش درمانی به نتیجه برسد، دانشمندان میتوانند با ساختن سلولهای عصبی، به درمان بیماریها و اختلالات روانی، از اوتیسم تا شیزوفرنی، دست پیدا کنند. این دانش جدید میتواند منجر به درمانهای تازهای شود در حوزهای که درمان سنتی آن تراپی بوده و آنطور که مورد انتظار دانشمندان بوده، با موفقیت قرین نشده است. بنابراین میتوان گفت که آینده حوزه بهداشت و درمان در دست سلولهای بنیادین است و یکی از آخرین درمانهایی که به این ترتیب انجام شده، نجات دختر اوبار از مشکلات قلبی بوده است. دختر او سالم به زندگی خود ادامه میدهد و نشانهای است از اینکه روشهای درمانی سلولی تاحدی جای دارو و جراحی را خواهند گرفت.
