سید علی مدنیزاده اقتصاددان جوان دیگری که معتقد است ایران به کارآفرینِ سیاستگذاری نیاز دارد
تزریق «امید» مهمترین اصلی است که مدنیزاده تلاش دارد آن را در سیاستگذاریهای خود مدنظر قرار بدهد. او میگوید: «سه ضلع در تعریف امیدواری دخیل است. اول آن پدیده باید برایتان مهم باشد و جزو هدفهای شما باشد. دوم اینکه برای آن اتفاق یک راهحل داشته باشید و سوم اینکه عاملیت داشتهباشد». این امر را میتوان در دنیای اقتصاد نیز به راحتی تعریف کرد و از دل آن به راهکارهای مفید رسید
آینده نگر
از سیاستهای کج دار و مریزی میگوید که طی سالها امید مردم را کمرنگ کرده و به عنوان یک اقتصاددان جوان و تازهنفس به دنبال اصلاحات اقتصادیِ سختتر است. علی مدنیزاده بنا بر گزارشی از دنیای اقتصاد، اقتصاددان جوان برتر سال 97 است که راهکارهایی برای احیای اقتصاد در شرایط فعلی ارائه میدهد. به گفته خودش با این نیت به خارج از ایران رفته که وقتی تحصیلاتش به پایان رسید به ایران بازگردد و کار مفیدی در حوزه اقتصاد برای مردم کشورش انجام بدهد. حالا تحصیلاتش در آنسوی آبها تمام شده و به ایران آمده تا این رسالتی را که بر دوش گرفته به انجام برساند. آنطور که خودش میگوید در تمام دوران تحصیل نیز تلاش کرده برنامههایش را با همین هدف بازگشت به وطن و انجام کاری برای مردم پیش ببرد. حالا به دنبال فضایی برای ارائه راهکارهایش در زمینه سیاستگذاریهای اقتصادی است.
«تمام تلاشم این بوده که تعادلی بین کارهای دانشگاهی و کارهای نزدیک به حوزه سیاستگذاری ایجاد کنم و در کنار این دو، تعامل مثبتی نیز با رسانهها داشتهباشم». اینها بخشی از صحبتهای این اقتصاددان جوان است که اکنون در دانشگاه صنعتی شریف مشغول به کار است. اما او کارش را از کجا شروع کرده؟ از جایی که مهد بازار آزاد است؛ همه کسانی که اندک آشنایی با علم اقتصاد دارند میدانند دانشگاه شیکاگو اصلیترین دانشگاهی است که در آن اعتقاد شدید به بازار آزاد وجود دارد و به همین خاطر برند «بازار آزاد» زیاد به آن زده میشود. میلتون فریدمن عنوان یکی از اصلیترین نظریهپردازان بازار آزاد تحصیلکرده همین دانشگاه بوده تا جایی که به او پدر مکتب شیکاگو میگویند.
«کشتی برای آرام گرفتن کنار ساحل نیازمند لنگر است، مردم نیز برای انجام امور اقتصادی با آرامش به لنگر ذهنی نیاز دارند». این یکی از حرفهایی است که مدنیزاده در یادداشتی در سایت اقتصادیها گفتهاست. اما این لنگر ذهنی کجاست؟ او از سیاستگذاریها شروع میکند و معتقد است نیاید رابطه میان دانشگاه و سیاستگذاری قطع شود؛ در واقع علم و سیاست باید همسو با هم پیش بروند تا علم در دنیای سیاست موثر واقع شود. به باور این اقتصاددان، سیاستگذاری بسیار سریع انسان را مضمحل میکند؛ به طوریکه درگیر جلسات متوالی و فرصت فکردن از انسان گرفته میشود؛ دانشگاه این فرصت را میدهد که انسانها فکر کنند و در نتیجه این دو باید با هم پیش بروند تا بتوان به موفقیت رسید.
واکاوی سیاستگذاریهای فعلی یکی از مواردی است که مدنیزاده سعی دارد به آن بپردازد. او در اقتصادآنلاین مینویسد: «اقتصاد ایران در دهه 80 شمسی از یک رشد نسبی برخوردار شد، فعالیت بخش خصوصی و خصوصیسازی گسترش یافت، و به سبب رشد شبکه بانکی خصوصی و نیز افزایش تقاضای مالی ناشی از رشد اقتصادی، توسعه مالی کمی (ولی نامتوازن) اتفاق افتاد.» او به وفور درآمدهای نفتی و رشد مستمر نقدینگی و همچنین تزریق پول از طرف بانک مرکزی نیز به عنوان عواملی مهم اشاره میکند که در سیاستگذاریهای اقتصادی ایران بسیار اثرگذار بودهاست. اما تزریق «امید» مهمترین اصلی است که مدنیزاده تلاش دارد آن را در سیاستگذرایهای خود مدنظر قرار بدهد. او میگوید: «سه ضلع در تعریف امیدواری دخیل است. اول آن پدیده باید برایتان مهم باشد و جزو هدفهای شما باشد. دوم اینکه برای آن اتفاق یک راهحل داشته باشید و سوم اینکه عاملیت داشتهباشد». این امر را میتوان در دنیای اقتصاد نیز به راحتی تعریف کرد و از دل آن به راهکارهای مفید رسید.
یک حلقه مفقوده
یکی از باورهای مهم مدنیزاده این است که اگر به عنوان یک پژوهشگر بخواهید پژوهشی انجام دهید که مشکلات کشور را حل کند محکوم به ناامیدی خواهید شد اما اگر هدف این باشد که پژوهشی را انجام بدهید که اگر یک روز عاملی خواست مشکل کشور را حل کند، این پژوهش راهکار درستی ارائه دهد، آنوقت ناامید نخواهید شد. پس پژوهش باید اصولی و درست انجام شود به طوریکه بتوان در زمان سیاستگذاری از آن پژوهش بهره گرفت. البته نباید این نکته را نادیده گرفت که موفقیت در هر امری به تلاش برای آن امر بازمیگردد. درواقع امیدواری به تنهایی بیفایده است، باید تلاش نیز در کنارش باشد و این تلاش، امیدوارانه باشد.
«معتقدم یک حلقه مفقوده جدی در ارتباط بین دانش و عمل در حوزه سیاستگذاری داریم که آن کارآفرین سیاستگذاری است؛ یعنی کسانی که بتوانند دانش را بگیرند و به زبان اجرایی ترجمه کنند.» افراد معدودی هستند که هم دانش کافی داشته باشند هم بتوانند این ترجمه را انجام بدهند. برای مثال رئیس کل بانک مرکزی باید کسی باشد که هم مدیر باشد هم سیاستمدار، و هم اقتصاد، فاینانس، بانک و حسابداری بداند. مدنیزاده میگوید: «قطعاً یافتن چنین سوپرمنهایی در دنیا به این راحتیها نیست.» به همین خاطر است که باید در این مسیر گام برداشت؛ مسیری که در آن افراد از طریق نقشه راه آکادمیک، نقشه راه اجرایی را به دست میدهند و در نهایت به برنامههای اجرایی در عرصه سیاستگذاری در کشور میرسند.
سید علی مدنیزاده
متولد 1361 است. کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی شریف دریافت کرد و سپس راهی دیار غربت شد. سید علی مدنیزاده با این نیت به خارج از ایران رفت که دوباره بازگردد و به کشور خدمت کند. او یک مدرک کارشناسی ارشد دیگر در سال 1386 از دانشگاه استنفورد در رشته مهندسی رایانشی و ریاضیاتی دریافت کرد و سپس از دانشگاه شیکاگوی امریکا در سال 1392 موفق به اخذ مدرک دکتری در رشته اقتصاد شد. پس از آن نیز به ایران بازگشت تا هدفش را دنبال کند. ناگفته نماند که در سال 97 نیز به عنوان اقتصاددان جوان برتر شناخته شد و اکنون در دانشگاه صنعتی شریف مشغول به کار است.
