افراد کمی به مونوپولی و انحصار در بازار باور دارند. اقتصاددانها از بازارهای رقابتی حمایت میکنند و معتقدند رقابتی نبودنِ بازار، عواقب بسیاری وخیمی برای اقتصاد کلان خواهد داشت. در این گزارش در اینباره بیشتر بخوانید

سِر جان هیکس اقتصاددان بریتانیایی یک بار نوشتهبود: «بهترین سود در مونوپولی، زندگیِ آرام است». کسانی که به صورت انحصاری، مونوپولی به راه میاندازند و همه رقیبان خود را از صحنه روزگار محو میکنند، به راحتی از سودهای درازمدت لذت میبرند. زندگی برای آنها شیرین است. 46میلیون امریکایی تنها از یک فستفود غذای خود را تهیه میکنند. آنها برای خدماتی بسیار ضعیف، قیمتی بالا پرداخت میکنند. در این راه، جذب اعتماد یکی از مهمترین کارهایی است که این افراد باید انجام بدهند.
یک سناتور دموکرات در امریکا در 24 جولای امسال اعلام کرد امریکا باید دوباره شکلی رقابتی پیدا کند. از نظر او، این پروندهای است که باید در اقتصاد امریکا مورد توجه قرار بگیرد. الیزابت وارن از ماساچوست همان سناتور است که اظهار کرده: «اقتصاد خشک و محکم است». در واقع شرایط آنقدر بد نیست اما بعد از سالها، صنایع به شکلی متمرکز در دست افراد خاصی قرار گرفتهاست. شاید در اقتصاد وقت آن رسیده که جابهجاییهایی میان شرکتها صورت بگیرد.
انحصارطلبیهای کثیف
مصرفکننده به راحتی میتواند عواقب مونوپولیها را در صنایع مشاهده کند. مطالعاتی که اخیراً صورت گرفته نشان میدهد مصرفکنندگان امریکایی اگر به خاطر قراردادهای موبایل مانند آلمانیها پول دریافت کنند باید سالانه 65میلیارد دلار به دست بیاورند. اما وقتی رقابت در اقتصاد افول میکند، چه هزینههایی را بر آن تحمیل میکند؟ جرمن گاتیر و توماس فیلیپن از دانشگاه نیویورک مطالعاتی در این زمینه انجام دادهاند که به این پرسش پاسخ میدهد. آنها میگویند هرچه قدرت بازار بیشتر میشود، به قطحی سرمایهگذاریها در کسبوکار که از اوایل سال 2000 تاکنون ادامه داشته، بیشتر کمک میکند و در نتیجه بحران مالیای را که سال 2008 آغاز شد، بدتر میکند.
مونوپولیها وعده میدهند که سرمایهگذاری را تشویق میکنند. برای مثال همین انحصار به فعالان صنعت دارو اجازه میدهد به صورت موقتی برای پژوهش در زمینه داروهای جدید سرمایهگذاری کنند. بسیاری از سرمایهگذاران، سرمایههای کلان خود را در سیلیکونولی میسوزانند. در نهایت نیز به سلطه جایی مانند سیلیکونولی بر بازار کمک میکنند. یکی از شرکتها به اوج قدرت میرسد و مانند پادشاهان قرون وسطا بر بقیه سلطنت میکند.
پژوهشگران معتقدند باید تمایزی میان «رهبران» و کسانی که خودشان را به بازار تحمیل میکنند و آن را دنبال خودشان میکشانند، قایل بشویم. کسانی که رهبر حقیقی نیستند و به اجبار خودشان را به بازار تحمیل میکنند، اغلب در برابر رقابتها از بین میروند و سرمایههایشان از دست میرود. رهبران حقیقی همیشه آماده نبرد در بازار رقابتی هستند. آنها رقبای خود را به چالش دعوت میکنند و در نتیجه سرمایهگذاریهایشان نیز افزایش پیدا میکند. اما گاهی رهبران کار خود را به خوبی انجام نمیدهند و در نتیجه باعث سقوط سرمایهها میشوند.
سالها از حرفی که هیکس زدهبود میگذرد اما اکنون به نظر میرسد کاملاً حق با او بودهاست. کاهش میزان رقابت در بازار بیش از آنچه مصرفکنندگان تصور میکنند به آنها آسیب میرساند. شرکتها نیز با کاهش سطح رقابتها، تنبل میشوند. سطح رقابتها با میزان سرمایهگذاریها نیز ارتباط دارد و در نهایت روی وضعیت کلیِ اقتصاد تأثیر میگذارد. البته در امریکا، سطح رقابتها افول کرده و در نتیجه هزینهها افزایش یافتهاست.
مهمترین نکته در انحصاری شدن، آسیبی است که به کارگران وارد میشود. پژوهشها از دانشگاه امآیتی نشان میدهد شرکتها سود بیشتری به دست میآورند اما به خاطر اینکه بازار شکل رقابتی ندارد، تغییری در میزان دستمزد کارگران رخ نمیدهد. یعنی شرکتها نیازی نیست برای رقابت، سطح دستمزد را افزایش بدهند و در نتیجه کارگران حقوق و دستمزد کمتری دریافت میکنند. به هر حال اینها مسائلی است که اکنون سیاستمداران امریکایی نیز نسبت به آن آگاه شدهاند. آنها میدانند نبودِ رقابت در بازار، عواقب بسیاری وخیمی برای آنها خواهد داشت. در نتیجه خودشان دست به کار شدهاند و سعی دارند دوباره عنصر رقابت را به این اقتصاد بزرگ تزریق کنند تا کمی جان بگیرد.
