حبابهای قیمت نفت ایران در چه مقاطع تاریخی به وجود میآید و عوامل عمده آن چیست؟
سرمایهگذاران بازار اصولا نفت را دارایی مالی میدانند، نه کالایی مصرفی چراکه آنها نفت را به جای تقاضای واقعی، با هدف کسب سود میخرند. بنابراین روابط عرضه و تقاضا قادر به نوسانات زیاد این بازار و وضعیت حبابی نیستند
\ایران کشوری است که همچنان بخش عمدهای از اقتصادش به نفت وابسته است. بنابراین تغییرات در قیمت نفت روی بسیاری از مسائل اقتصاد کلان آن تاثیرگذار است. اگر بدانیم که یک حباب قیمتی در برخی از مقاطع تاریخی و بر اثر درگیریهای عمدتا سیاسی بینالمللی در بازار نفت به وجود میآید، تا حدی میتوانیم سیاستگذاریهای خود را تغییر بدهیم و تلاش کنیم اقتصاد کلان کشور در جریان بالا و پایین رفتن قیمتهای انرژی، با آسیب کمتری مواجه شود. درباره این حبابهای قیمتی و دلایل چرایی به وجود آمدن آنها و نیز سیاستگذاری متناسب با آنها، تحقیقی به وسیله امالبنین جلالی و مجید هاتفی مجومرد، دو دانشجوی دوره دکتری انجام شده است که در شماره 20 فصلنامه علمی – پژوهشی «پژوهشنامه اقتصاد انرژی ایران» منتشر شده است. ایده اصلی پژوهش آنها را در ادامه میخوانید.
قیمتهای نفت خام برنت و WTI بین سالهای 2014 و 2015 تا 60 درصد کاهش یافت که این اتفاق یکی از سریعترین و بزرگترین کاهشهای قیمت نفت در تاریخ استخراج این ماده به شمار میرود. با اینکه این سقوط قیمتی خیلی عظیم بود اما بیسابقه نبود: طی سه دهه گذشته، قیمتهای نفت 5 بار در دورههایی هفتماهه سقوط را شاهده بوده است. در این میان، سقوط قیمتی دوره 86-1985 شباهت بسیار زیادی با سقوط 15-2014 داشت. در آن دوره نیز مثل دوره اخیر، عربستان سعودی در واکنش به افزایش عرضه نفت به وسیله کشورهای غیرعضو اوپک، تصمیم گرفت که تولید را افزایش دهد و حمایت از قیمت نفت را متوقف کند.
کارشناسان نفتی چند دلیل را برای سقوط قیمتی دوره 15-2014 ذکر کرده بودند؛ تولید نفت لیبی پس از خاتمه جنگهای داخلی این کشور خیلی زود احیا شد، تولید نفت عراق تحت تاثیر جنگهای داخلی شمال و غرب این کشور قرار گرفت؛ امریکا در تولید نفت شیل موفق عمل کرد و نیز تصمیم اوپک برای حفظ سطح تولید خود در سطح 30 میلیون بشکه و ارسال این پیام که به جای حفظ قیمت نفت میخواهد سهم بازار خود را حفظ کند. با چنین شرایطی، روشن بود که تقاضای نفت در مقایسه با شوکهای عرضه نقش کمتری در تعیین قیمت خواهند داشت و قیمت سقوط میکند. همین اتفاق هم رخ داد.
سقوط قیمت نفت مستقیما روی اقتصاد ایران اثر گذاشت. نفت در اقتصاد ایران درآمد بخش دولتی به حساب میآید و از طریق خزانه وارد بودجه میشود و به این ترتیب، درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور تزریق میشود. یکی از عاملهای مهمی که بودجه ایران بر اساس آن نوشته میشود قیمت نفت است. به همین دلیل، اختلاف بهای واقعی نفت با قیمت پیشبینیشده دولت، موجب بیثباتی در متغیرهای کلان اقتصادی میشود. پس سیاستگذار اقتصادی نیاز دارد اطلاعات مناسبی را برای تصمیمگیری و شناسایی قیمت نفت در اختیار داشته باشد. بروز حباب در بازار نفت، قدرت تصمیمگیری را برای سیاستگذار اقتصادی ایرانی دشوار میکند. بنابراین شناخت، رصد و پیشبینی این حبابها در بازار نفت ایران میتواند برای سیاستگذاری اقتصادی کشور بسیار مفید باشد.
آزمونهای علمیای وجود دارند مثل آزمون فیلیپس و همکاران (2016) یا آزمون فیلیپس و شی (2014) که دو محقق ایرانی (جلالی و هاتفی مجومرد) از آنها استفاده کردهاند تا دورههایی را کشف کنند که قیمت نفت در آنها رفتار انفجاری دارد و همچنین حبابهای قیمتی را تاریخگذاری کنند.
رفتار سفتهبازانه
باید ابتدا این سؤال را مطرح کرد که حباب قیمتی چیست. اگر قیمت داراییها از قیمت مبنای آن منحرف شوند، میتوان گفت که حباب وجود دارد. برخی اقتصاددانان حباب را واقعهای اقتصادی میدانند که با افزایشهای شدید در قیمت دارایی و سپس سقوط قیمت همراه است. همچنین اگر سرمایهگذاران باور داشته باشند که قادر به فروش یک دارایی با قیمتی بالاتر از آنچه انتظار دارند خواهند بود اما این اتفاق رخ ندهد، یک حباب وجود خواهد داشت. همچنین گفته شده است که وقتی قیمت جاری بازار به نرخ انتظاری تغییر قیمت بازار بستگی داشته باشد، ممکن است قیمت بازار حبابی شود.
قیمتهای بازار نفت گاهی دارای خصوصیاتی میشود که با تعریف حباب قیمت منطبق است. به علاوه، نفت منبعی استراتژیک است که ارزش سرمایهگذاری بالایی دارد و دارای فضایی سفتهبازانه است. برخی کارشناسان معتقدند که غالبا سیستم قیمتگذاری نفت از عرضه و تقاضای بازار نفت تبعیت نمیکند و بنابراین میتوان گفت که بازار این ماده وارد دوره حبابهای سفتهبازی شده است. همین که با استفاده از نرخ جاری و انتظاری نمیتوان توضیح قانعکنندهای برای قیمت نفت ارائه کرد، تایید میکند که در قیمت نفت حباب وجود دارد.
وجود حباب در قیمتهای نفت کل اقتصادهای جهان را تحت تاثیر قرار میدهد؛ از آنجا که نفت عامل اولیه مهمی در بسیاری از تولیدات تلقی میشود، افزایش قیمت نفت میتواند منجر به رکود، بازارهای سهام نامتعادل و فشارهای تورمی شود. در نتیجه جهش قیمتهای نفت منجر میشود به اینکه بانکهای مرکزی سیاستهای پولی نادرستی اتخاذ کنند و در صورت انحراف قیمت نفت و انفجار حباب، زیانهای مالی معناداری بر عوامل بازار تحمیل شود.
بنابراین برای اجرای سیاستهای مربوط به کاهش صدمات ناشی از انفجار حباب قیمت نفت، اولین قدم این است که محدوده زمانی حباب تعیین شود. آزمونهای علمی مختلف در این زمینه وجود دارد و البته همچنان موثق بودن تجربی این تکنیکها نیز مورد سؤال است. با این حال، آزمونهای پیشرفتهتری هستند که میتوانند بهتر دورههای زمانی حبابها را تشخیص دهند. این آزمونها علاوه بر وقایع ژئوپلیتیک و وقایع سفتهبازانه، بحرانها را نیز پوشش میدهند و میتوان روابط بین حبابها و بحرانها را نیز در آنها بررسی کرد.
اتفاقات سیاسی منطقه
دادههای مربوط به دوره زمانی قیمتهای نفت نشان میدهد که همبستگی بالایی بین قیمتهای نفت سبک ایران، نفت سنگین ایران، نفت خام برنت و نفت خام وست تگزاس وجود دارد و این موضوع بیانگر این است که قیمت نفت ایران متاثر از قیمت بازار جهانی نفت است. برای تمرکز بیشتر، پژوهش حاضر روی نفت سبک ایران متمرکز شده اما به دلیل وجود همبستگی، میتوان گفت که دوره حبابی برای نفت سبک ایران، دوره حبابی برای انواع دیگر نفت نیز به شمار میآید.
آزمونهای علمی کشف حباب قیمت در بازار نفت ایران نشان میدهند که در دورههایی رفتار انفجاری را تجربه کرده است و شواهد مبتنی بر وجود حباب در دورههای زمانی تعیینشده وجود داشته است. سپس آزمونهای تعیین تاریخ وقوع حبابها نشان میدهند که بازار نفت سبک ایران از سال 1983 تاکنون، دورههای حبابی متعددی را تجربه کرده است. مجموع آزمونها نشان میدهند که 7 دوره حبابی در این دوره زمانی در بازار نفت سبک ایران وجود داشته است که در فوریه تا آوریل 1986، اوت تا اکتبر 1990، 2005، 2006، ژوئن 2007 تا سپتامبر 2008 و 2011 و 2012 رخ داده است.
چرا این حبابها ایجاد شدهاند؟ دلیل آنها عمدتا اتفاقات و درگیریهای سیاسی منطقه خاورمیانه بوده اما علت ریشهای آن، این است که سرمایهگذاران بازار اصولا نفت را دارایی مالی میدانند، نه کالایی مصرفی چراکه آنها نفت را به جای تقاضای واقعی، با هدف کسب سود میخرند. بنابراین روابط عرضه و تقاضا قادر به نوسانات زیاد این بازار و وضعیت حبابی نیستند. از سوی دیگر، تنشهای سیاسی اثراتی بلندمدت بر قیمتهای نفت نخواهند داشت. معمولا قبل از شروع یک بحران، قیمتهای نفت افزایش مییابد و هزینه ذخیره را افزایش میدهد و منجر به انتظارات فزاینده نسبت به قیمت آینده میشود. با ظهور بحران، در دسترس بودن آتی نفت مورد شک واقع میشود و معاملهگران بازار نیز این نااطمینانی را افزایش میدهند که منجر به ادامه افزایش قیمتها خواهد شد. با این حال، قیمتها بهسرعت خود را تعدیل میکنند. اما ظاهرا عنصر سفتهبازی میتواند منجر به ایجاد حبابهای طولانیمدتتری شود چون شروع به خرید در حجم زیاد میکنند و این ذهنیت ایجاد میشود که قیمت نفت همچنان افزایش خواهد یافت. این چرخه تا زمان وقوع یک بحران متوقف نخواهد شد. بنابراین سفتهبازان را میتوان عامل اصلی ناامنی بازار دانست چراکه آنها با ورود به بازار، قیمتها را تحریف و بیثباتی را تقویت میکنند، ناکارایی بازار را افزایش میدهند و حباب را ایجاد میکنند. در نهایت نیز خروج آنها از بازار منجر به ایجاد بحران مالی میشود.
اولین حباب نفت سبک ایران در سال 1986 به وجود آمد و منفجر شد و نیز در 1990 همین اتفاق رخ داد. دلایل رخداد این حبابها وقایع رخداده در بازار نفت و اثرگذاری شدید آنها بر قیمت این ماده بود. دو حباب بعدی که در سالهای 2005 و 2006 رخ داد، حاصل شرایط عرضه و تقاضا و اقتصاد جهانی بود. حباب بعدی یک سال طول کشید که ماندگاری بیشتری داشت و وقوعش با بحران وامهای بدون پشتوانه همزمان بود. حبابهای سالهای 2011 و 2012 هم به بحرانهایی در مناطق نفتخیر ارتباط داشت که منجر به سختتر و پیچیدهتر شدن شرایط بینالمللی شد.
مسئله اینجاست که برای سیاستگذاری باید در نظر گرفت که با بررسی حبابهای رخداده در گذشته بازار نفت ایران، میتوان عوامل ایجادکننده این حبابها را کشف و با مشخصات حباب تطبیق داد. سپس با در دست داشتن علایم و نتایج حبابها، قدرت جلوگیری از رخداد حباب برای سیاستگذار ایجاد میشود. در واقع، با پیگیری روند حبابهای گذشته، علاوه بر تسلط بر شرایط بازار میتوان از وقوع بحرانهای مالی نشئتگرفته از این حبابها نیز جلوگیری کرد. به عبارت دیگر، برای سیاستگذاران ایرانی مهم است که از زمان وقوع حبابهای نفتی اطلاع داشته باشند تا بتوانند از وقوع بحرانهای مالی جلوگیری و ثبات مالی را حفظ کنند. البته که بازارها و قیمتهای نفت به عوامل خارجی وابسته هستند که بسیاری از آنها تحت کنترل سیاستگذاران ایرانی نیستند اما دستکم این سیاستگذاران میتوانند از میزان خسارات وارده کم کنند و ثبات اقتصادی را تحت کنترل داشته باشند.
