هندیها با سریعترین روشها بیشترین پولهای تاریخ را روی هم جمع میکنند
نارندرا مودی که در انتخابات سال 2014 پیروزی قاطعی به دست آورد، قول داده بود که موج رسواییهای مربوط به فساد را که در بیشتر اوقات دهه گذشته دست از سر هند بر نداشته بود متوقف میکند.
کتاب:فرمانروایی میلیاردرها: سفری به دوران طلایی جدید هند/ترجمه:آینده نگر
در سوم ماه مي، حوالی ساعت 4:45 بعدازظهر، یک مرد هندی کوتاهقد و آراسته سریع در خیابان کامپتون در منطقه قدیمی لندن قدم برمیداشت و سرش را چنان به زیر انداخته بود که انگار تلاش میکند دیده نشود. آنوواب پال از روی صندلی کنار پنجرهاش در یک نودلفروشی او را فورا شناخت. پال به یاد میآورد: «او کوچکاندام است و چهرهاش در تمام روزنامههای هند بوده است. میدانم که خود اوست.»
تعداد کمی در بریتانیا ممکن بود برای دیدن این شخصیت در حال عبور برگردند و نگاه دومی به او بیندازند. و از لحاظی، همین مسئله نکتهای در خود داشت؛ آن مرد که در محله سوهو در آن چهارشنبهشب قدم برمیداشت نیراو مودی بود: جواهرفروش و میلیاردر هندی و یک فراری بینالمللی.
در ماه فوریه، بعد از اينكه گفته شد در یک پرونده تقلب 1.8 میلیارد دلاری، مودی متهم شده از سیستمی سوءاستفاده کرده كه به شرکتش اجازه میداده پولهای نقد را غیرقانونی از یکی از بزرگترین بانکهای هندی بردارد، او از کشور موطن خود فرار کرد. تا آن موقع که او در خیابان دیده شد، اينكه کجاست به شکل یک راز درآمده بود. روزنامههای هندی حدس میزدند که او در هنگکنگ یا نیویورک قایم شده باشد. دادگاههای هندی هم درخواست دستگیری او را صادر کرده بودند و پلیس بهشکلی بینتیجه تلاش میکرد رد او را دنبال کند.
فقط بهیاری بخت و اقبال بو که پال او را دید. او یک کمدین استندآپ کمدی بود که معمولا در بمبئی اجرا میکرد اما به لندن آمده بود تا یک اجرا هم در آنجا داشته باشد. او میگفت: «عادت من این بود که به همان نودلفروشی بروم و غذا بخورم و بعد بروم به تئاتر. من معمولا آنجا کنار پنجره مینشینم. و بعد، ناگهان مودی از جلویم رد شد. صورتش را نتراشیده بود و هدفونهای اپل توی گوشش بود، از آن بیسیمها. انگار که عجله داشت.»
آن لحظه، یک ماه پیش از این بود که رسانهها سرانجام مودی را گیر انداختند چراکه گزارشها درباره اينكه او کجاست در ماه ژوئن منتشر شد، بهعلاوه این گمان که او برنامه دارد از بریتانیا درخواست پناهندگی سیاسی کند. (مودی انکار میکرد که کار بدی مرتکب شده و به درخواست ما برای توضیح در اینباره پاسخ نداد.) طی این روند، مودی وارد یکی از بدنامترین انجمنهای لندن هم شد: باشگاه کوچک میلیاردرهای هندی که گویا در نهایت همه بعد از رسواییهایی که در وطن به بار آورده بودند، به پایتخت بریتانیا رسیده بودند.
مشهورترین فرد در میان این پناهندههای پولدار سیاسی «پادشاه روزهای خوب» یا ویجی مالیا است که زمانی غول صنعت هوانوردی و ماءالشعیرساز هندی بود و توانسته بود ماءالشعیر «کینگ فیشر» را به یک برند جهانی تبدیل کند. چند سال قبل از این، مالیا یکی از معروفترین صاحبان صنایع هندی بود و بهخاطر مدل موی شاهماهیاش و سبک زندگی پرزرقوبرقش مشهور بود. اما در اوایل سال 2016، مقامات هندی در ارتباط با سقوط خطوط هوایی «کینگ فیشر» او برایش پروندهای درست کردند، شرکتی که در سال 2012 با سروصدای زیاد تاسیس شده بود اما کوهی از بدهی و کارکنان عصبانی و حقوقنگرفته پشت سر خود باقی گذاشت. و بنابراین مالیا نیز که با اتهام تخلفات مالی و فرار از بازپرداخت وامهای سرسامآور مواجه شده بود، بهسرعت سوار یک هواپیما شد و در لندن فرود آمد.
مالیا نیز مانند مودی انکار میکند که خلافی مرتکب شده است. ماه گذشته او یک بیانیه بلندبالا منتشر کرد که دولت هند را به اذیت و آزار علیه خود متهم کرده بود. و از جهانی این ادعای او خالی از حقیقت هم نبود چون نخستوزیر هند، نارندرا مودی (که هیچ خویشاوندیای با نیراو مودی ندارد) اخیرا تحت فشار زیادی قرار گرفته است تا غولهای ثروتمند خطاکار مثل مالیا را به حساب پس دادن وادارد.
مردانی مثل مالیا و مودی اعضای طبقه در حال گسترش میلیاردرهای هندی بودند که طبق اعلام مجله «فوربز»، اکنون 119 عضو دارد. سال گذشته مجموع ثروت آنها به 440 میلیارد دلار بالغ میشد که بیش از مجموع ثروت میلیاردرها در هر کشور دیگری غیر از امريكا و چین است. برعکس، میانگین درآمد هر فرد در هند بهزحمت به سالی 1700 دلار میرسد. با در نظر گرفتن اينكه هند مراحل ابتدایی توسعه اقتصادی را پشت سر میگذارد، ثروتمندان جدید این کشور نسبت به تقریبا ثروتمندان هر کشور دیگری در طول تاریخ، مجموع پولهای بیشتری دارند که آن را در مدتزمان سریعتری به دست آوردهاند.
نارندرا مودی که در انتخابات سال 2014 پیروزی قاطعی به دست آورد، قول داده بود که موج رسواییهای مربوط به فساد را که در بیشتر اوقات دهه گذشته دست از سر هند برنداشته بود متوقف میکند. بسیاری از این رسواییها ربط پیدا میکرد به صنعتگران صاحبنامی که برخی از آنها مستقیما متهم به فساد شده بودند، درصورتیکه بقیه فقط امور مالی خود را درست مدیریت نکرده بودند و تلاش میکردند بهطور معجزهآسایی از عواقب آن فرار کنند. رأیدهندهها به نارندرا مودی متمایل شدند، کسی که خودش را پسر یک چایفروش فقیر توصیف میکرد و امیدوار بود دورانی جدید از حکمرانی سالم و رشد سریع را با خود بیاورد و هند را از شهرت پیدا کردن روزافزون به سرمایهداری رفاقتی دور کند.
نارندرا مودی قول داد به وضعیتی پایان دهد که در آن، ابرثروتمندهای کشور – که گاهی آن را «بالیگارش»ها مینامند (ترکیبی از کلمه «بالیوود» مرکز سینمایی هند و «اولیگارش» به معنی حکمرانی گروهی از افراد ) – با یک مجموعه قواعد زندگی میکنند، در شرایطی که 1.3 میلیارد نفر مردم هند با قواعدی دیگر. با این حال، تا وقتی که این افراد ابرپولدار به قایمشدن در شهرهایی مثل لندن ادامه میدهند، دیده شدن کسانی همچون مالیا و نیراو مودی نشانهای از شکست این قول و تعهد است. همانطور که یکی از تیترهای روزنامه »هندوستان تایمز» در سال گذشته میگفت، مقامات هندی «راه طولانیای را پیش روی خود دارند». این مطلب به آینده «طولانی و طاقتفرسا»ی روند استرداد مالیا از بریتانیا به هند اشاره داشت.
سال آینده که نارندرا مودی درگیر مبارزات دشوار انتخاباتی شود، باید با این باور عمومی مبارزه کند که هند در به بند کشیدن مردانی مثل مالیا ناتوان است و اينكه هند قدرتی ندارد که به ظهور این نخبگان پولدار جدید و رسواییهایی که با آنها به بار میآید، واکنشی نشان بدهد. ریوبین آبراهام، مدیرعامل مرکز تحقیقات «آیدیافسی» در بمبئی، میگوید: «این مبارزه در دست اقدام که بتواند ثروتمندان بزرگ هندی را وادار کند طبق مقررات عمل کنند، بزرگترین چالشی است که با آن روبهرو میشویم. هدایت درست مسیر این مبارزه برای آینده اقتصادی و سیاسی هند حیاتی و سرنوشتساز است.»
سه دوره فرمانروایی
هندوستان مدتهای طولانی یک جامعه لایهلایه بود که با دستههایی از کاستها، نژادها و ادیان مشخص میشد. قبل از اینکه کشور در سال 1947 به استقلال دست یابد، مردم آن مطیع افراد بریتانیایی و مهاراجههای بیشمار و سلطنتهای منطقهای فئودال بودند که در سرتاسر کشور ریاست مناطق را به عهده داشتند. حتی بعد از آن نیز هند یک کشور شدیدا فقیر باقی ماند چراکه رهبری سوسیالیست آن یک مدل اقتصاد برنامهریزیشده دولتی را دنبال کرد و تقریبا تمام راههای تجارت خارجی را بست. با گذشت زمان، هند رشد کرد و عدالت در آن بیشتر شد اما عرصه محدود ماند تا جایی که نخبگانش در مقایسه با استانداردهای جهان صنعتی غرب فقیر باقی ماندند.
اما دیگر این وضعیت ادامه نیافت: سه ده گذشته شاهد فوران خارقالعاده ثروت در رأس جامعه هند بوده است. در میانه دهه 1990، فقط نام دو میلیاردر در فهرست سالانه میلیاردرها در مجله «فوربز» بود که ثروتشان فقط به 3 میلیارد دلار میرسید. اما با شرایط گشوده شدن دوباره و تدریجی اقتصاد که در سال 1991 شروع شد، این وضعیت بهسرعت تغییر کرد. تا سال 2016، هند 84 نفر را در فهرست میلیاردرهای «فوربز» داشت. بنا به اعلام بانک جهانی، اقتصاد این کشور در آن زمان حدود 2.3 تریلیون دلار بود. سطح تولید ناخالص داخلی چین در سال 2006 به این حد رسیده بود اما در آن هنگام، چین تنها 10 میلیاردر در فهرست «فوربز» داشت. در همین مرحله از توسعه، هند توانسته بود هشت برابر چین میلیاردر تولید کند.
از این ثروت تا حدودی استقبال شده است. امسال هند سریعترین رشد اقتصادی را در میان کشورهای بزرگ خواهد داشت. طی دو دهه گذشته، این کشور سریعتر از هر زمان دیگری در تاریخش رشد کرده است، رکوردی در شکوفایی اقتصادی که کمک میکند صدها میلیون نفر از فقر بیرون بیایند.
با وجود این، هند هنوز یک کشور فقیر باقی مانده است: در سال 2016، طبق تحقیقاتی که موسسه «کردیت سوئیس» انجام داده، سرانه ثروت پولدارترین صدک این کشور فقط 32 هزار و 892 دلار بوده است. در این میان، دهک بالای هند اکنون در حدود 55 درصد از کل درآمد ملی را به دست میآورد که بالاترین نرخ سهم این دهکها از هر کشور بزرگ دیگری در جهان است.
به عبارت دیگر، هند مدلی از توسعه را ایجاد کرده است که در آن، جریان رشد بهطور غیرمعمولی سریع در حال حرکت به سمت طبقات بسیار بالای جامعه است. شاید دلیل این امر این است که جامعه هند مدتهای طولانی عمیقا لایهلایه بوده و افزایش شدید در نابرابری آنطور که باید و شاید توجه جهانی را به خود جلب نکرده است. هند به مدت یک قرن قبل از رسیدن به استقلال، با فرمانروایی بریتانیایی (بریتیش راج) حکمرانی میشد. این اصطلاحی است که از کلمه «راجیا» در زبان سانسکریت به معنی «فرمانروایی» گرفته شده است. طی نیم قرن بعد از استقلال در سال 1947، سیستمی در هند حاکم شد که یک سیستم دشوار صنعتی بود و به «فرمانروایی مجوز» معروف بود. حالا سیستمی رشد پیدا کرده است که یک بار دیگر میخواهد جای سیستم قبلی بنشیند: فرمانروایی میلیاردرها.
ظهور ابرثروتمندان هندی اولین بار و در آشکارترین نمودهای فرمانروایی میلیاردرها، تحت اصلاحات اقتصادی داخلی اتفاق افتاد. این اصلاحات ابتدا خیلی آهسته در دهه 1980 شروع شد و در مقابله با بحران مالی سال 1991 حالتی شدیدتر به خود گرفت و قواعد و تعرفههای خاکخورده و کهنه دوران فرمانروایی مجوزها را از کار انداخت. شرکتهایی که تحت رژیم قدیمی عمل میکردند، با ترکیبی از آزادسازی، سرمایهگذاری خارجی و افزایش رقابت پاکسازی شدند. بخش به بخش عرصه اقتصاد هند، از خطوط هواپیمایی تا بانکها تا فولاد و مخابرات، ترقی کردند و رتبه غولهای مالی و میلیاردرها شروع به بالا رفتن کرد.
هیچ چیزی بیشتر از «آنتیلیا» بهطور عریانی نماد قدرت این طبقه میلیاردر در هند نیست. «آنتیلیا» یک آسمانخراش مسکونی است که به وسیله موکش آمبانی، ثروتمندترین مرد هند، ساخته شده است. این ساختمان 173 متر از سطح پایتخت مالی هند بالاتر است و شایع است که ساخت این برج با فولاد و شیشه بیش از یک میلیارد دلار هزینه داشته است، در شهری است که نیمی از جمعیت آن هنوز در زاغهها زندگی میکنند.
آمبانی صاحب شرکت «ریلاینس اینداستریز» است که یک امپراتوری اقتصادی است و از حوزه پتروشیمی تا مخابرات گسترده است. (پدر آمبانی، دهیروبهای، کسی است که پسرش ثروتش را از او به ارث برده و بیشترین نفع را از اصلاحات اقتصادی دهه 1980 برده است.) آمبانی در «آنتیلیا» از مهمانان خود در یک سالن رقص بزرگ و پر از چلچراغ پذیرایی میکند که چند طبقه از ساختمان را اشغال کرده است. این ساختمان شش طبقه پارکینگ دارد که مخصوص کلکسیون خودروهای خانواده است و در بالاترین طبقه برج آپارتمانهای مجللی هست و همچنین باغچههای روی سقف. پایین، در طبقه دوم زیرزمین، آمبانی یک طبقه مخصوص تفریحات دارد که شامل یک زمین فوتبال هم هست. «آنتیلیا» بلافاصله بعد از تکمیل شدن در سال 2010 به یکی از نمادهای شهر تبدیل شد. در شهر بمبئی که جای جدایی واضح طبقات است، هنوز خانه آمبانی به نظر نوعی از اغراق در تفکیک طبقات به نظر میرسد. (یکی از سخنگویان شرکت «ریلاینس» به درخواست ما برای مصاحبه پاسخ نداد.)
ظهور طبقه ابرثروتمند هند به یک حکایت جهانی نیز ربط پیدا میکند. اوایل دهه 2000 دوران طلایی عصر بهاصطلاح «اعتدال بزرگ» بود، دورانی که نرخهای بهره جهانی پایین مانده بود و کشورهای صنعتی با دستودلبازی رشد میکردند. همچنین دورانی بود که ثروت پولدارهای جدید هندی شروع به تغییر کرد. صنعتگران بهلطف سرازیر شدن پولهای خارجی، وامهای بانکهای داخلی و افزایش احساس اعتماد به خود، دست به ولخرجی و زیادهروی زدند. آمبانی میلیونها دلار خرج پالایشگاههای نفت و کارخانههای پتروشیمی کرد. ویجی مالیا بهشدت پول صرف خرید ناوگان جدید جتهای ایرباس کرد. نیراو مودی شروع کرد به ساختن یک زنجیره جهانی از مغازههای جواهرفروشی. بازار سهام رونق گرفت. از سال 2004 تا 2010، هند از سریعترین رشد تاریخ خود بهرهمند بود که بهطور میانگین سالانه بیش از 8 درصد بود.
سالهای رونق با خود سودهایی را به ارمغان آورد که در واضحترین حالت، حاصل ادغام دوباره هند در اقتصاد جهانی بود. با این حال، ثابت شد که این رشد بادآورده از نظر اقتصادی مخل و از نظر اجتماعی نامطبوع و از نظر زیستمحیطی مخرب است و پشت سرش چیزی را به جا میگذارد که رعنا داسگوپتا آن را صحنهای از تروما(جای زخم)ي ملی توصیف کرده است. ثروت جدید هند بهطور چشمگیری غیرمنصفانه نیز تقسیم شده است. در سال 1980، ثروتمندترین صدک هند حدود 7 درصد درآمد ملی را به دست میآورد. مطابق گزارش نابرابری جهانی، این عدد تا سال 2014 به 22 درصد صعود کرد. طی دوره مشابه، سهم ثروت 50 درصد فقیرتر جامعه از درآمد از 23 درصد به 15 درصد کاهش پیدا کرد.
تعجبی ندارد که برخی احساس نارضایتی میکنند. میرا سانیال، یک بانکدار بینالمللی سابق که حالا تبدیل شده است به یک مدیر کمپین ضدفساد داخلی، در سال 2014 به من گفت: «شما در خیابانهای این شهر راه میروید و خشم و غضبی را که درباره آنتیلیا وجود دارد باید بشنوید و باور کنید.» شش سال پیش از آن، در سال 2008، وقتی که مقیاس ثروت میلیاردرهای هندی روشن میشد، راجهورام راجان – اقتصاددانی که بعدتر رئیس بانک مرکزی هند شد – سؤالی حتی معنیدارتر درباره طبقه پولدارهای کشورش پرسید: «اگر روسیه یک اولیگارشی است، ما تا چه مدت میتوانیم در برابر اينطور نامیده شدن هند مقاومت کنیم؟»
پیوند سیاستمداران و تاجرها
به لندن برگردیم؛ ویجی مالیا احساس میکند که بهطور غیرمنصفانهای اخیرا در هند هدف قرار گرفته است و تلاش میشود که شهرتش با سرمایهداری رفاقتی تحت تاثیر قرار بگیرد؛ سرمایهداری رفاقتی خصوصیت فرمانروایی میلیاردرها را تعریف میکند. او در نامه سرگشادهاش در ماه قبل نوشت: «من از سوی سیاستمداران و رسانهها متهم شدهام، طوریکه انگار 9 هزار کرور روپیه (90 میلیارد روپیه یا 1.3 میلیارد دلار) را که به خطوط هوایی کینگ فیشر وام داده شده بوده، دزدیده و فرار کردهام.» او حدس میزند که پروندهاش سوپاپ اطمینان است برای خشم عمومی از سوءرفتاری که به همکاران ثروتمندش نسبت داده میشود.
در بهار سال 2017 من مالیا را در خانهاش در لندن دیدم، خانهای که یکی از خانههای ثبتشده ویلایی بود و چند قدم تا ایستگاه متروی «بیکر استریت» فاصله داشت. ماشینهای رولز رویس و بنتلی گوناگونی در حیاطخلوت پشت خانه پارک شده بود و در کنار آنها، یک مرسدس میباخ نقرهای بزرگ بود که روی پلاکش نام اختصاری «ویجیام 1» حک شده بود، همان حروفی که روی پلاک در عقبی خانه هم بود. در داخل، او پشت یک میز بزرگ چوبی پناه گرفته بود که یک فندک طلایی و دو گوشی تلفن همراه کنار هم جلویش بود. یک لحظه، من اجازه خواستم که به دستشویی بروم. یک پیشخدمت مرا راهنمایی کرد به یک دستشویی طلایی با نشیمن طلایی براق که با شیرها و جای دستمال توالت هماهنگ شده بود. حولههای دست گرم و نرم و سفید بودند و روی هریک با نخهای طلایی حروف «ویجیام» دوخته شده بود.
با یک نگاه سطحی، مالیا هنوز یک غول ثروتمند پرشور و شوق مربوط به ایام قدیم بود: یک مرد هیکلی با تیشرت سهدکمه قرمز و دستبند طلایی به هردو مچش و الماسهای تپل به گوشش. اما تا آن موقع، او بیش از یک سال در بریتانیا گیر افتاده بود و وقتی که بعدازظهر شد و صحبتمان به مصیبتهای کسبوکارش و دولت وطنش کشید، ناامیدتر شد. او با آه گفت: «فساد مثل خون در رگهای هند جریان دارد. و این چیزی نیست که کسی بتواند یکشبه تغییرش بدهد.»
مالیا با موهای بلندی که به شانههایش میرسید و با ظاهر پر از تجملش، مدتها بود که قیافهای شبیه به تصویر دزدان دریایی پیدا کرده بود، شبیه به بیشتر نسل کارآفرینان هندی. هواپیمای بویینگ 727 او که بهطور اختصاصی مجهز شده بود، یک بار داشت که با محصولات شرکت کینگ فیشر پر شده بود و میزبان او بین مهمانیها و جلسات تجاریاش بود. این رفتار یک رفتار متمایز بود که در تمام موارد او را اغلب مردد و دودل میساخت. یکی از اعضای سابق هیئتمدیره شرکت مالیا به من گفت: «این کارها همه کمی احمقانه بود.»
حالا که مالیا یکه و تنها در لندن رها شده، کلی وقت دارد تا گامهایی را که اشتباه برداشته ارزیابی کند: گذرنامه دیپلماتیک او که زمانی عضو راجیا سابها، مجلس طبقه اعیان هند، بود لغو شده است. او در مقام یک مقیم بلندمدت بریتانیا اجازه دارد که در این کشور بماند اما بدون مدارک مسافرتی نمیتواند به سفر برود و همین امر، سبک زندگی بدنام و اشرافی او را تقریبا بهطور کامل محدود کرده است. اوایل ماه جاری، یک دادگاه بریتانیایی از یک قانون قدیمی استفاده کرد تا او را برای انواع و اقسام داراییهایی که در بریتانیا دارد بدهکار کند.
مالیا با شکوه و جلالی که دارد، به نظر میرسد یک هند جدید را به نمایش میگذارد. در کشوری که اغلب نخبگان تجاری قدیمیاش را صنعتگران محتاط و تودار تشکیل میدهند، مالیا متفاوت بود: پولدار، قدرتمند و بدون تمایل به مخفی کردن آن. همه پیشروهای کسبوکار در هند، مثلا میلیاردرهای فعال در حوزه نرمافزار و آیتی، اینطور رفتار نمیکردند و معمولا کمتر چهرههایی متظاهر بودند. اما در شرایطی که مالیا همچنان اين را كه کار خطایی انجام داده باشد انکار میکند، قبول دارد که وقتی خشم عمومی نسبت به پولدارهای هند بالا گرفت تبدیل به نقطهای روی سیبل شد، مثل خیلی از چهرههای تجاری تازهثروتمندی که حیثیت خود را لکهدار دیدند و متهم به خطاکاری شدند.
نظام کهنه هند زمینهای مستعد برای فساد است و شهروندان و تجار را وادار میسازد برای خدمات دولتی ابتدایی رشوههای گوناگونی بدهند. اما این مسائل کسلکننده در مقایسه با رسواییهای بزرگی که در دهه 2000 فاش شدند، پیشپاافتاده بودند. داراییهایی به ارزش میلیاردها دلار در قالب زیرمیزی به وسیله سیاستمداران ارشد و مدیران دولتی به ثروتمندان بزرگ هدیه داده شد، تا حدی که این دوران با عنوان «فصل کلاهبرداری» شناخته میشود. حق و حسابهای عظیم به تجار کمک کرد تا زمینها را تصاحب کنند، قوانین زیستمحیطی را دور بزنند و در مناقصههای زیرساختی برنده شوند. تیتر اخبار رسانهها پر شد از خشم تازهای علیه این مسائل، از برنامههای کلاهبردارانه مسکن عمومی گرفته تا پروژههای راهسازی متقلبانه.
بسیاری از کسانی که از اصلاحات اقتصادی هند حمایت میکردند امیدوار بودند یک اقتصاد آزادتر، به دولتی صادقتر منجر شود. در عوض، سرمایهداری رفاقتی تقریبا به هر حوزه از زندگی ملی رخنه کرد. طبق برخی از تخمینها، بهوسیله اتحاد پنهان و همدستی سیاستمداران و غولهای تجاری، صدها میلیارد دلار بالا کشیده شد. نظام کهنه فساد خرد تبدیل به فساد کلان شد.
بسیاری از سیاستمداران نیز در کمال شگفتی ثروتمند شدند و بدون اينكه بادقت داراییهای خود را در شرکتها و بانکهای خارجی پنهان کنند، از فهرست مجله «فوربز» سر درآوردند. رشد سریع اقتصادی ارزش قدرت سیاسی و آنچه را از این قدرت میتوانست به وجود آید، بالا برد. احزاب سیاسی باید پول بیشتری جمع میکردند تا در انتخابات مبارزه کنند و بودجه بندهنوازیهایی را که آنها را در منصبشان نگه میداشت تامین کنند. یکی از برآوردها نشان میدهد که هزینه انتخابات سال 2014 هند نزدیک به 5 میلیارد دلار بود که نسبت به رأیگیریهای ارزان و پرشور قبل از دوران آزادسازی، افزایش عظیمی داشته است. کارشناسان انتخابات معتقدند که بیشتر این پولها بهطور غیرقانونی از طرف غولهای ثروتمند حامی نامزدها میآید و در عوض این کمکها، آنها میخواهند کارهای دلخواهشان بدون ذکر نامشان عملی شود.
سیاستمداران این پول را برای تامین بودجه مبارزات انتخاباتیشان خرج میکنند اما برنامههای دلخواه موسسات حامی خود را نیز عملی میسازند و مشاغل و پول نقد را به نفع حامیان به جریان میاندازند. همانطور که راگهورام راجان، وقتی که رئیس بانک مرکزی هند بود به من میگفت، «آیا این نوع پیوند و شبکه ارتباطی نامقدس باعث میشود که خدمات عمومی در هند ضعیف شود؟ سیاستمدار این شکاف را احساس میکند. سیاستمدار منابع را از تاجر میگیرد. سیاستمدار با رأی کسانی دوباره انتخاب میشود که آن سیاستمدار متوجه شکافش با آنها است.»
رژه بالیگارشها
این پیوند بین کسبوکار و سیاست نقطه کانونی سومین مشکل دوران فرمانروایی میلیاردرها در هند است، یعنی چرخه رونق و رکود اقتصاد صنعتی این کشور. در دهههای اخیر، چین به زیادهروی در ساخت بزرگترین تاسیسات زیربنایی خود در تاریخ ادامه داد اما تقریبا تمام این پروژهها بین شرکتهایی که دولت حامیشان بود تقسیم شد. برعکس،رونق اواسط دهه 2000 هند تقریبا بهطور انحصاری تحت تسلط غولهای بخش خصوصی بود و به صنعتگران و مجتمعهای تجاری اجازه داد موقعیتی بیشازاندازه مهم در توسعه اقتصادی هند بازی کنند.
بالیگارشها رقمهای عظیمی از بانکهای دولتی وام گرفتند و با وفور شادمانهای سرمایهگذاری کردند که از زمانی که 150 سال پیشتر شبکه راهآهن امريكا ساخته میشد، بزرگترین صفکشیدن سرمایههای خصوصی به حساب میآمد. اما وقتی روزهای خوب هند به پایان رسید و بعد از بحران مالی جهانی، ثرومندان با بلندپروازیهای بیجاي خود روبهرو شدند و کسبوکارهای بیشازحد گستردهشده خود را ترک کردند و در بازپرداخت بدهیهایشان مشکل پیدا کردند. در سال 2017، یعنی 10 سال بعد از بحران، هنوز دستکم 150 میلیارد دلار دارایی بد روی دست بانکهای هندی مانده است.
نارندرا مودی از وقتی که ریاستجمهوری را به دست گرفته، اغلب بهطور بینتیجهای تلاش کرده است این بحران شرکتی و بدهی بانکی را درست کند و بهموازات آن، مسائلی را که مرتبط با رفیقبازی و دخالت ابرپولدارها در آن است حل کند. برخی از کارشناسان استدلال میکنند که در مشاهده مدلهای توسعهای مثل چنین توسعهای در هند، قدرت طبقه ثروتمند هند در حال ناپدید شدن است. با این حال، تا وقتی که تعداد میلیاردها در هندوستان در حال افزایش است و این افزایش ادامه پیدا میکند، ارزیابی نقش افراد ابرثروتمند در هند هنوز جذاب است.
دلایل زیادی هست تا باور کرد که در کشور هند با وضعیت فعلی، شکاف بین ثروتمندان و فقرا افزایش خواهد یافت. از بخت بد، هرچه هند به موفقیت در بلندپروازی رسیدن به سطح رشد اقتصادی دورقمی که مدلی شبیه به مدل رشد چینی است نزدیکتر شود، افزایش شکاف بیشتر خواهد شد. هند همین حالا هم با در نظر گرفتن بسیاری معیارها، در کنار آفریقای جنوبی و برزیل بهعنوان یکی از کشورهای جهان با کمترین برابری ردهبندی میشود. حتی مهمتر است که کشورهای فقیری که سطح نابرابری آنها زیاد است و رشد را شروع میکنند، اغلب با مشکل معکوس شدن روندی که آنها را ثروتمندتر کرده است مواجه خواهند شد.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که هند باید دست به عمل بزند. توماس پیکتی، اقتصاددان فرانسوی، درباره آینده هند گفته است: «خطر اصلی نابرابری شدید این است که اگر شما نخواهيد این مسئله را از طریقی مسالمتآمیز و با کمک نهادهای دموکراتیک حل کنید، این مسئله به طرقی دیگر حل خواهد شد… و این امر شدیدا ترسناک است.» پیکتی با گفتن این حرف اشاره میکند به احتمال افزایش تنشهای آتی بین ثروتمندان و بقیه مردم.
هند اکنون در حال واردشدن به یک مرحله جدید از توسعه است چراکه تلاش میکند مدل اقتصادهای آسیایی مثل کره جنوبی و مالزی را در پیش بگیرد که از فقر خارج شدند و به سمت وضعیت «درآمد متوسط» کامل حرکت کردند. دلیلي وجود ندارد که این اتفاق نیفتد. اما همانطور که ما در مورد امريكاي لاتین دیدهایم، اقتصادهایی با شکافهای اجتماعی عمیق تمایل دارند از آن نوع اقتصادهایی باشند که به احتمال زیاد در «تله درآمد متوسط» گیر بیفتند و خوشبختیای معمولی به آنها رو کند اما نتوانند ثروتمند شوند. برعکس، کشورهای موفقتر آسیای شرقی خوشبختی خود را افزایش دادند در صورتی که تلاش کردند مساواتطلبی خود را حفظ کنند. آنها این کار را تاحدی با ایجاد تورهای ایمنی اجتماعی پایه انجام دادند و نیز با کسب اطمینان از اينكه ثروتمندترین شهروندانشان مالیاتهایشان را پرداخت میکنند. از میان این دو مدل، بهنظر میرسد که روشن است هند کدام مدل را برای دنبالکردن انتخاب کرده است.
بیشتر این امر برای فساد هم صادق است. نظام کهنه رفیقبازی در هند با وامهایی که به منافع سیاسی خدمت میکنند و ریسکی ندارند، تحت نظارت شدید قرار گرفتهاند اما مبارزه علیه فساد در بهترین حالت یک کار نصفهنیمه است. حقوحسابها هنوز بر سراسر زندگی عمومی احاطه دارند، از فروش زمین گرفته تا قراردادها با شهرداری. دولتهای ملی و ادارات شهری حالا بیش از هر وقت دیگری اهل رشوه شدهاند. نظرسنجیها گزارش میدهند که هند کشوری با بیشترین میزان رشوه در آسیا باقی مانده است. پل کولیه، اقتصاددان، میگوید: «برای هر جامعهای که خودش را از فقر مطلق بالا میکشد، لازم است که سه نهاد دولتی اصلی را ایجاد کند: نهاد مالیاتگیری، نهاد وضع قانون و امور حقوقی، و نهاد امنیتی.» در هند، هرسه این نهادها – خدمات مربوط به درآمد، سطح پایین قوه قضائیه و پلیس – هنوز از فساد شایع رنج میبرند. شاید مهمتر از همه این باشد که نظام تامین بودجه فعالیتهای سیاسی با پولهای زیرمیزی اغلب دستنخورده باقی مانده است.
پیشرفت در اصلاح مشکلات مربوط به شرکتها و بدهیهای بانکی در هند بهطرز مایوسکنندهای کند است. مودی برخی از قواعد مهم را ارائه کرد که شامل قانون جدید ورشکستگی و یک سلسله قوانین مربوط به تامین سرمایه دوباره بانکها میشد. اما گزینههای ریشهایتر با بیاعتنایی مواجه شدند، بهخصوص مسائل مربوط به خصوصیسازی بانکهای وامدهنده بخش عمومی که با مشکل مواجهاند.
اگر این مشکلات آشنا و شناختهشده به نظر میرسند، به این علت است که همینطور هستند. هند فاصله بسیار زیادی با کشوری دارد که از دوران رفیقبازی عنانگسیخته و رشد بیضابطه بهرهمند است و دنبال این است که چطور به این وضعیت پاسخ بدهد. در بریتانیا، همانطور که نویسندهای مثل چارلز دیکنز به تصویر کشیده، عواقب انقلاب صنعتی در اواسط قرن نوزدهم چنین وضعیتی را داشت. اما وضعیتی روشنتر از آن، در امريكا بین پایان جنگ داخلی در سال 1865 تا شروع قرن بیستم وجود داشت. عصر طلایی یا همانطور که یک مورخ گفته، دوران «شرکتهای بزرگ»، ثروتمندان تمامعیار و روسای سیاسی محاسبهگر.
عصر طلایی هند از خیلی جنبهها متفاوت بود ولی دستکم در یک ویژگی با مورد بریتانیا و امريكا مشترک بود؛ یعنی در دوران اولیه صنعتیشدن، دوره تغییرات سریع سیاسی و اقتصادی هم شروع شد و در آن، همانگونه که ریچارد رورتی فیلسوف گفته، دوره عشق و شور آینده ملی است که در آن، حسی از امید وجود دارد که قدرتهایی که رشد میکنند آکنده از آن هستند.
در قرن جاری هند برنامه دارد که به یک غول اقتصادی تبدیل شود، مثل امريكا که در قرن نوزدهم اینطور شد. از یک نظر، این کشور همین حالا هم چین را از نظر جمعیت پشت سر گذاشته است. از لحاظهای دیگر هم طی یک یا دو دهه آینده، چین را پشت سر خواهد گذاشت. مسئله مهم این است که هند مدل اقتصادی درستی را برای توسعه و رشد خود انتخاب کرده باشد. در این میان، دموکراسی در غرب متزلزل خواهد شد و بنابراین آینده آن در هند خیلی حیاتی و تاثیرگذار نخواهد بود.
