اقدامات ترامپ نظریه های اقتصادی را رد می کند

پیروزی در جنگ تجاری برای ترامپ چه معنی دارد؟

تاريخ 1397/04/17 ساعت 10:11

دولت ترامپ سپتامبر 2016، استراتژی اقتصادی اش را منتشر کرد. در تجزیه و تحلیل این استراتژی آنها استدلال کرده اند چین یک شریک تجاری ناعادل است. آ

یوا هدریک وونگ، اقتصاددان

 دونالد ترامپ، رییس جمهور امریکا جنگ تجاری را علیه شریک اصلی تجاری اش آغاز کرده است، آن هم با افزایش تعرفه ها به ارزش 34 میلیارد دلار برای واردات از چین. این حرکت نشان از تشدید تنش ها و جنگ تجاری بین دو اقتصاد بزرگ جهان دارد. صرف نظر از اینکه چه کسی تیر بعدی را شلیک خواهد کرد، مهم تر این است که ترامپ قصد دارد در این درگیری شدید برنده شود. این پیروزی برای ترامپ شبیه چیست؟ سوالی که فوربز در یادداشتی به آن پاسخ داده است. یوا هدریک وونگ، اقتصاددان که در بیش از 30 شرکت بزرگ جهانی مشاور ارشد بوده است تفکر ترامپ را تجزیه و تحلیل کرده است:

نیازی به گفتن نیست که بدانیم ترامپ به چه چیزی فکر می کند. در واقع ما فقط می توانیم حدس بزنیم. اینجا دوتا از بهترین حدس های ممکن آورده شده است. اول براساس در نظر گفتن توییت های مختلف و اظهارات او و دوم هم براساس استدلال های دو تن از نزدیک ترین مشاوران اقتصادی اش، پیتر ناوارو و ولیبر راس. فرض بر این است که آنها تفکر ترامپ درباره تجارت را شکل می دهند و مهم تر از همه منظور برنده شدن در جنگ تجاری است.

در ابتدا ترامپ معتقد است کسری تجاری بد و مازاد تجاری خوب است. در واقع امریکا، کسری تجاری مزمن دارد و این برای تجارت امریکا بد است. سیستم فعلی تجارت بین المللی به طریقی برعلیه امریکا است و شرکای تجاری این کشور مازاد تجارت در برابر ایالات متحده دارند، چرا که آنها منصفانه بازی نمی کنند. حالا ترامپ در حال مبارزه و جنگ تجاری برای از بین بردن کسری تجاری است.

اگر ترامپ به این موضوع فکر می کند، باید بداند که از بین بردن کسری تجاری برای برگرداندن امریکا به قدرت جهانی کافی نیست.

اگر با فرض رخ دادن یک معجزه، از فردا تراز تجاری امریکا با تمام شرکای تجاری اش متعادل شود، باز هم ترامپ نتوانسته موفق شود. امریکا برای دوباره قوی شدن نیازمند مازاد تجاری است. بنابراین برای پیروزی در جنگ تجاری، در نسخه ای که ترامپ فکر می کند، باید مازاد تجاری با ایالات متحده وجود داشته باشد.

بله، درست است که در این نسخه به نظر می رسد که رییس جمهوری امریکا بسیار ساده لوح است، اما نسخه دوم پیچیده تر و براساس مشاوران اقتصادی ترامپ در نظر گرفته شده است.

دولت ترامپ سپتامبر 2016، استراتژی اقتصادی اش را منتشر کرد. در تجزیه و تحلیل این استراتژی آنها استدلال کرده اند چین یک شریک تجاری ناعادل است. آنها همچنین این طور استدلال کرده اند که چین از مزایای ناعادلانه برخوردار است، چرا که میزان دستمزد در چین در مقایسه با امریکا بسیار کم است.

این مساله، خیلی ریشه دار و عمیق است. این امر یکی از اصولی ترین نظریه های اقتصاد را با مشکل مواجه می کند: نظریه مزیت نسبی دیوید ریکاردو.

به عبارت ساده تر، دو کشور می توانند هر دو از تجارت با هم بهره مند شوند، حتی اگر یکی از آنها در تولید همه چیز بهتر از دیگران باشد. با استفاده از مثال تئوری ریکاردو، کارگران انگلستان پشم بهتری نسبت به آب میوه تولید می کنند. اما در پرتغال این ماجرا برعکس است.

با این حال حتی اگر کارگران بریتانیا در ساختن هم پشم و هم آب میوه کارآمدتر از کارگران پرتغالی باشند، هنوز هم هر دو کشور (انگلیس و پرتغال) سود خواهند بود، آن هم اگر انگلیس بتواند پشم را به پرتغال صادر و آب میوه از این کشور وارد کند.

در تفسیر نرخ پایین دستمزد چین به عنوان یک مزیت مطلق و ناعادلانه، ناوارو و راس اصل مزیت نسبی و مزایای متقابل تجارت بین الملل را رد می کنند. آنها برای استدلال اقدامات علیه چین و هرکشوری که نرخ دستمزد پایین تری نسبت به یالات متحده دارند، مزیت ناعادلانه به عنوان شریک تجاری قائل می شوند.

در نهایت با توجه به این که اکثریت قریب به اتفاق کشورهای امروز نرخ بسیار پایین تری در دستمزد نسبت به امریکا دارند، پس برنده شدن در جنگ تجاری با نسخه ترامپ به معنی توقف تجارت با همه این کشورهاست.

مازاد تجاری در امریکا از لحاظ تئوری امکان پذیر است، اما عواقب آن باعث گرانی محصولات، کمبود درآمد خانواده های امریکایی و ناکامی کسب و کارهای امریکایی می شود.  این اقدامات دقیقا راه درست برای ساختن امریکای برتر نیست.

حتی عقب نشینی به سمت انزوا طلبی اقتصادی یک نتیجه مشابه خواهد داشت. در هر دو نسخه ای که ترامپ فکر می کند، پیروزی در جنگ تجاری به معنی شکست و از دست دادن است.