بدو «تسک‌ربیت»، بدو، ژوئیه 2030

نگاهی به پلت‌فرم اسنپ بیندازید. این پلت‌فرم یک پل رابط بین نیروی کار و صاحب کار است. صاحب کار در اینجا مشتریان و نیروی کار هم راننده‌ها به حساب می‌آیند. حال اگر پلت‌فرمی عظیم برای تمامی مشاغل صنعتی و خدماتی پدید بیاید و تو بتوانی مثلا از طریق یک اپلیکیشن برای مدت چند روز یک مهندس را به کار بگیری، دیگر چرا باید یک مهندس ثابت استخدام کنی؟

ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر / منبع اصلی: اکونومیست

13ام اکتبر 2028 خانم اوا اسمیت یک نامه از محل کارش، شرکت «مدیریت سرمایه‌گذاری نوآوری»، دریافت کرد که طی آن به او خبری از تغییرات داده شده بود. در این نامه آمده بود که تمام مشاغل پایین‌تر از سطح C باید تغییر کنند و افرادی که در این دایره می‌گنجند دیگر کارمند ثابت این شرکت نیستند و به صورت استخدامی با ما همکاری خواهند کرد.

البته این مسئله در ابتدا خیلی برای اوا اسمیت عجیب نبود. او قبلا کارمند استخدامی این شرکت بود و همین اواخر بود که قرارداد دائمی‌اش به شکلی موقت درآمد. بعدتر که قرار بود او را با پروژه دیگری به صورت ثابت جذب کنند، یک فارغ‌التحصیل مهندسی از هاروارد سر رسید و این موقعیت را از او ربود.

موقعیت اسمیت اصلا استثنایی نبود. با شروع دهه 2020 بسیاری از شرکت‌های حاضر در کشورهای ثروتمند دنیا فرایندی را آغاز کردند که طی آن هرروزه از تعداد کارمندان ثابتشان کاسته و به کارکنان کوتاه‌مدتی که از طریق برون‌سپاری جذب شده بودند، افزوده می‌شد. مثلا شرکت مک‌دونالد دیگر هیچ کارکنی به صورت استخدامی نداشت و همه را از طریق پلت‌فرم‌های دیجیتال جذب نیروی کار، استخدام کرده بود. شرکت «تسک‌ربیت» (به معنای خرگوشی که به دنبال وظیفه‌های منفردش باید بدود) پیشگام این شکل از ارائه نیروی کار در جهان بود. تسک‌ربیت در سال 2029 به اولین شرکتی بدل شده بود که بدون هیچ‌ کارمندی وارد لیست 500 شرکت مجله «فورچون» شد.

این شکل از استخدام نیرو و کار کردن در تضاد کامل با جریانی بود که از نیمه دوم قرن بیستم در امریکا آغاز شده بود. رونالد کاس که یک اقتصاددان برجسته و مشهور بود، در دهه 1930 چنین ادعا کرده بود که حضور یک نیروی کار ثابت در یک شرکت بسیار ارزان‌قیمت‌تر از برون‌سپاری وظایف، تمام می‌شود. البته این الگو در دهه‌های 80 و 90 قرن بیستم تغییر کرد و بسیاری از شرکت‌ها وظایفی نظیر حسابداری و برندینگ و… را برون‌سپاری کردند، تا بتوانند تقاضاهای سهام‌دارانشان را پاسخ بدهند. اما داستان در دهه دوم قرن بیست‌ویکم همین‌طور نماند.

خداحافظ استخدام

در سال 2010 سروکله پلت‌فرم‌هایی مانند «تسک‌ربیت» پیدا شد. در سال 2018 تقریبا 1درصد از نیروی کار امریکا در لیست این پلت‌فرم‌ها ثبت‌نام شده بود، ولی این عدد در سال 2028 به 30درصد رسید.

عوامل بسیاری در رشد این شکل از کار دخیل بودند که یکی از آنها تغییر قوانین بود. بسیاری از شرکت‌های این‌چنینی مشکلی اساسی داشتند و آن این بود که معلوم نبود کارکنانشان «خودفرما» هستند یا «استخدامی». شرکت‌ها کارکنانشان را «خودفرما» معرفی می‌کردند و از زیر بار بسیاری وظایف مالی و حقوقی درمی‌رفتند اما بسیاری دادگاه‌ها آن کارکنان را تحت استخدام ثابت شرکت‌ها ارزیابی می‌کردند. این کشمکش‌ها طی سال‌ها باعث شد بسیاری از شرکت‌های نوظهور این‌چنینی نظیر اوبِر در بسیاری دادگاه‌ها شکست بخورند و میلیون‌ها‌ دلار خسارت ببینند.

همین موضوع باعث شد که شرکت‌های نوظهور به سمت لابی با دولت‌ها بروند. در نهایت پیشنهادی ارائه شد و آن این بود که این کارکنان «کارفرمای وابسته» قلمداد می‌شدند. در این شق سوم، که تازه پدید آمده بود، بسیاری از حقوق‌های کارکنان استخدامی حذف می‌شد، اما شرکت هم از تمام وظایف معاف نمی‌شد.

این اصلاحیه قانونی در سال 2020 از طرف دونالد ترامپ اجرا شد، که هم از سوی همه جمهوری‌خواهان حمایت می‌شد و هم حمایت نسبی دموکرات‌ها را به همراه داشت. جمهوری‌خواهان می‌خواستند مقررات‌زدایی از بازار کار را بیشتر کنند و آن تعداد از دموکرات‌ها هم می‌خواستند وضعیت کارکنانی که تا آن زمان به دروغ «خودفرما» حساب می‌شدند، بهبود یابد. این اصلاح بلافاصله مانند بمبی در جهان منفجر شد و بسیاری کشورهای دیگر هم پا جای پای امریکا گذاشتند. بسیاری فکر می‌کردند با این شکل از مقررات‌زدایی هم می‌توان نرخ بیکاری در کشور را پایین آورد و هم شاید امکان جذب سرمایه خارجی پدید بیاید.

عامل دیگری که کمکی شایان توجه به پیشرفت این پلت‌فرم‌ها کرد، توسعه و پیشرفت شدید فناوری‌های ارتباطی دیجیتالی بود. تمامی این پلت‌فرم‌ها به صورت دیجیتالی و فضای مجازی عمل می‌کردند و بهبود یافتن کیفیت این فضاها به خودی خود باعث شد که از فاصله 2018 تا 2028، پیشرفت به حدی باشد که دیگر چیزی ناممکن به نظر نرسد. این وضعیت در سال 2028 به جایی رسید که در داستان خانم اسمیت خواندیم و تا سال 2030 با شدتی روزافزون پیشرفت کرد.

دستمزدهای واقعی کفِ توزیع درآمد در حال حاضر به مدت 2 دهه است که ثابت مانده. کارکنانی که به این ترتیب وارد بازار شده‌اند دیگر نه بیمه‌ درمانی مشخصی دارند و نه می‌توانند از پس مستمری بربیایند. نگرانی‌هایی که بابت آسیب‌های بلندمدت این شکل از جذب نیروی کار وجود دارد باعث شده که سیاستمداران مجددا به سمت مقررات‌گذاری بروند. در امریکا، دموکرات‌ها می‌خواهند که اصلاحات سال 2020 را لغو کنند و قانون کف حقوق را به سمت مردم بیشتری گسترده کنند، اما اقتصاد «موقتی» هم منطقی قدرتمند دارد. کاس سوال معروفی در سال 1937 پرسید: «چرا بنگاه‌ها وجود دارند؟» و تقریبا یک سده بعد، حالا که فناوری باعث شده بنگاه‌ها در هر زمان خود را مانند یک پازل پخش و جمع کنند، تمام مدیران همین سوال را می‌پرسند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.