بی‌خبری از اندازه بازار

در سال‌های اخیر برگزاری همایش‌هایی مثل آخر هفته استارت‌آپی به کمک تشکیل شبکه ارتباطات انسانی در اکوسیستم استارت‌آپ ایرانی آمده است. در این همایش‌ها امکان پیدا کردن افرادی که بتوانند به کمک بیایند بیشتر است اما پیش از این بیشتر استارت‌آپ‌ها برپایه ارتباطات خانوادگی رشد می‌کرد و اگر چنین امکانی هم برای صاحب ایده فراهم نبود، ایده به انتظار یافتن یک گروه خوب می‌نشست.

حمیدرضا احمدی، مدیر استارت‌آپ ایوند

*خوبی ایده‌های تکراری

یکی از انتقاداتی که در مرحله ارائه ایده به فعالان استارت‌آپی وارد می‌شود، تکراری بودن ایده‌هاست اما از نظر من این یک امتیاز است که اکوسیستم استارت‌آپی ایران و سرمایه‌گذاران از اجرای ایده هایی که در دیگر نقاط دنیا به مرحله اجرا رسیده استقبال می‌کنند. پیاده‌سازی ایده‌های تکراری و راه‌اندازی استارت‌آپ در ایران براساس این ایده‌ها یعنی داشتن یک الگو برای پیشبرد کسب وکار. با داشتن یک الگوی موفق راه روشن‌تر است، خطر راه‌اندازی کسب وکار کاهش پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و امید به ثمردهی استارت‌آپ بیشتر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. در اینجا بحث صرفا این نیست که نظر یک سرمایه‌گذار به یک ایده هرچند تکراری جلب شود. مسئله این است که یک جوان می‌خواهد یک، دو، پنج یا حتی ده سال از زندگی‌اش را برای به ثمر رساندن یک کسب و کار هزینه کند و هرچقدر ریسک کار کمتر باشد خیال او راحت‌تر است.

*بدی اطلاعات کم

داده تنظیم‌شده در ایران کم است. نقص آمار در ایجاد استارت‌آپ هم اختلال ایجاد می‌کند. هیچ اندازه‌ای از بازار و مخاطب در زمینه‌های مختلف در اختیار کارآفرینان جوان قرار نمی‌گیرد. اندازه بازار مهم‌ترین دغدغه یک فعال اقتصادی است که قصد راه‌اندازی کسب و کار دارد اما متاسفانه در ایران هیچ‌وقت آمار به درستی دسته‌بندی نشده است و نقص اطلاعات یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ماست. به هرحال باید بدانیم یک ایده بد یا خوب چند میلیون نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مدیریت اطلاعات خودش یک ایده است که نه بخش خصوصی و نه بخش دولتی به آن توجه نمی‌کنند.

*یافتن یک همراه خوب

یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در مراحل اول کار پیدا کردن همراه خوب و تشکیل یک گروه کارآمد است. هیچ‌وقت تسلط به برنامه‌نویسی، بازاریابی و فروش، روابط‌عمومی، سرمایه و دیگر مهارت‌های لازم برای ایجاد یک کسب وکار در یک نفر جمع نمی‌شود. جنس مسائل فنی با کسب وکار متفاوت است. یافتن افرادی که بتوانید یک گروه را تشکیل دهید و هماهنگ شوید و نیازهای کسب وکار به انواع مهارت‌ها را از آن طریق مرتفع کنید، به دلیل ضعف شبکه ارتباطات انسانی در ایران یک چالش است. افراد زیادی را می‌بینم که صاحب ایده هستند اما ارتباطات لازم را برای یافتن هم‌گروهی‌های خوب ندارند و به اصطلاح دست‌تنهایند. البته این نیاز صرفا مختص گام اول نیست. زمانی که اولین محصول را به بازار عرضه می‌کنید نیاز به تغییر ایده دارید و در این زمینه باید بیش از هرچیز روی کمک هم‌گروهی‌ها حساب کنید. خوشبختانه در سال‌های اخیر برگزاری همایش‌هایی مثل آخر هفته استارت‌آپی به کمک تشکیل شبکه ارتباطات انسانی در اکوسیستم استارت‌آپ ایرانی آمده است. در این همایش‌ها امکان پیدا کردن افرادی که بتوانند به کمک بیایند بیشتر است اما پیش از این بیشتر استارت‌آپ‌ها برپایه ارتباطات خانوادگی رشد می‌کرد و اگر چنین امکانی هم برای صاحب ایده فراهم نبود، ایده به انتظار یافتن یک گروه خوب می‌نشست. پیش از سال 92 و 93 بیشتر کسب و کارهای نوپا به طور خانوادگی اداره می‌شدند. زرین پال را دو برادر ایجاد و اداره کردند. تخفیفان را دو خواهر تاسیس کردند. نت برگ را دو پسرعمو اداره می‌کنند و دیجی‌کالا هم توسط دو برادر ایجاد شده است. خانوادگی اداره کردن کسب وکارهای نوپا نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که شبکه ارتباطات انسانی در ایران تا چه اندازه ضعیف است. خوشبختانه همایش‌های استارت‌آپی به کمک آمده است و استارت‌آپ‌های ایجادشده پس از این دوره به اندازه گذشته خانوادگی نیست. با وجود این، همچنان پیدا کردن گروه خوب برای پیشبرد یک استارت‌آپ در ایران چالش است که حل بخشی از آن را باید به دانشگاه سپرد. کارآفرینانه‌تر شدن محیط دانشگاه‌ها و تقویت شبکه ارتباطات انسانی در این محیط بزرگ‌ترین کمک به استارت‌آپ‌های ایرانی است.

*رقم پایین سرمایه‌ها

پیدا کردن سرمایه‌گذار برای راه‌اندازی استارت‌آپ نسبت به گذشته در ایران بهتر شده است. گروه‌های متعددی داریم که دست‌کم ادعای سرمایه‌گذاری دارند. البته یک سالی هست که شخصا دنبال سرمایه‌گذار نگشته‌ام اما با توجه به شواهد تصور می‌کنم اگر ایده‌ای داشته باشم بیش از ده گزینه به عنوان سرمایه‌گذار خواهم داشت. با وجود این، معتقدم تعداد سرمایه‌گذاران جدی از کسانی که ادعا می‌کنند و حاضر به خطر کردن‌اند به اندازه قابل توجهی کمتر است. به ویژه زمانی که باید برای راه‌اندازی کسب وکار مبالغ بزرگ‌تری را به خطر بیندازند. بسیاری از ایده‌ها را شاید بتوان در سال اول با 200 تا 500 میلیون تومان پیش برد اما زمانی که مبلغ از این میزان بیشتر شود، جذب سرمایه‌گذار سخت‌تر است. امیدواریم در سال‌های آینده شاهد حضور بیشتر سرمایه‌گذارانی باشیم که حاضرند برای توسعه کسب وکارهای نوین مبالغ بزرگ‌تری را به خطر بیندازند.

*مدیریت بهتر بنیان‌گذاران  

استارت‌آپی را در ایران نمی‌شناسم که در دوره‌ای که تبدیل به یک شرکت شده باشد، برای اداره نیاز به مدیریت دیگری داشته باشد و صاحب استارت‌آپ بگوید عقل و هوش خودم دیگر نمی‌کشد و کس دیگری باید مدیریت کند. به نظر من بهترین کسی که می‌تواند یک استارت‌آپ را پس از کمپانی شدن اداره کند، شخص فعال استارت‌آپی است چرا که نسبت به خواست مشتری، چگونگی ارائه خدمات و دیگر جزئیات کار شرکت تسلط بیشتری دارد. بنیان‌گذار استارت‌آپ بهتر از هرکسی می‌تواند نیروی شرکت را از دو به پنج نفر و از پنچ به پنجاه نفر و بیشتر از آن برساند.

*دولت بیاید؟

بوروکراسی با ذات استارت‌آپ همخوانی ندارد. هرچیزی که از سرعت کار کم کند به ضرر استارت‌آپ‌هاست. میزان فعلی دخالت دولت در امور استارت‌آپ‌ها رضایت‌بخش است. معاونت علمی و فناوری نهاد ریاست جمهوری به مدیریت دکتر ستاری به خوبی در نقش حامی استارت‌آپ‌ها ظاهر شده است هرچند انتظار بیشتری از آنها می‌رود. نکته مهم‌تر اینکه نباید در مورد استارت‌آپ‌ها به ویژه در زمینه قانون‌گذاری کار را به نحوی پیش برد که این زمینه دستخوش تلاطم‌های ناشی از تغییر دولت‌ها شود. در بهترین شکل ممکن استارت‌آپ‌ها نباید به این نوسان وابسته باشند و همین که دولت فعالیت را برای همه کارآفرینان و سرمایه‌گذاران تسهیل کند کافی است.