فرشاد فاطمی چالشهای رقابت در ایران را تشریح ميکند
زمانی که در کشور نرخ دستوری ارز وجود دارد و عملا ارز ميتواند در مکانیزمی غیر از مکانیزم بازار تخصیص پیدا کند، توجه بنگاهها به استفاده از تفاوت نرخی که وجود دارد، معطوف ميشود.
منبع:آینده نگر
رانتهای اقتصادی در ایران، ایجاد فضای رقابتی را با موانعی مواجه ساخته است. از این رو در گفتوگویی با فرشاد فاطمی، اقتصاددان، ضمن بررسی دستاندازهای رقابت، گریزی هم به تاثیرگذاری نرخ ارز بر رقابتپذیری زدهایم. او بر این باور است که اگر سود بنگاهها در فضای غیررقابتی افزایش یابد، افزایش بهرهوری و کارآیی اقتصادی در بنگاهها، بیمعنی ميشود. چراکه هر بنگاه سعی ميکند از طریق دستیابی به رانتهای موجود، برنده میدان شود. مسلما یکی از اصول مهمي که ميتواند جلوی رانتها را در اقتصاد بگیرد، شفاف بودن فضای اقتصادی و فضای تصمیمگیری است. یکی از رانتهایی که در این فضا وجود دارد ميتواند همین ارز دونرخی باشد. بنگاههای اقتصادی برای استفاده از ارز ارزانتر، تلاش ميکنند و در جهت کسب منافعشان خارج از سازوکارهای درونی بنگاه از طریق ارتقای کارایی برمیآیند. در ادامه مشروح گفتوگوی «آیندهنگر» با فرشاد فاطمی را ميخوانید.
شاخص رقابتپذیری در اقتصاد ایران در وضعیت نابسامانی قرار دارد و این موضوع توسط افراد مختلف در حوزههای مختلف مطرح ميشود. چرا بعد از سالها نتوانستیم فضای رقابتی را در اقتصاد کشور ایجاد کنیم؟
در این زمینه چند اصل مهم وجود دارد که باید به آنها توجه کنیم. واقعیتی که در مورد اقتصاد وجود دارد، این است که هرچقدر فضای اقتصاد رقابتیتر باشد، احتمالا بنگاهها بهتر ميتوانند خود را با شرایط وفق دهند و رفاه مصرفکننده در این وضعیت افزایش ميیابد. وقتی شرایط غیررقابتی بر اقتصاد حاکم است، بنگاههای اقتصادی تلاش ميکنند به دنبال رانتهایی باشند که سود آنها را در فضای غیررقابتی افزایش ميدهد و لزوما به دنبال افزایش سود از طریق افزایش کارایی کارگاه نیستند. اگر در عمل شرایط اقتصادی رقابتی نباشد، تمرکز بنگاهها بر این موضوع خواهد بود که منافع خود را در شرایط غیررقابتی از مکانیزمهای دیگر افزایش دهند. اما در شرایط رقابتی، بنگاهها روی افزایش بهرهوری خود متمرکز ميشوند و کارایی اقتصادی خود را افزایش ميدهند. فکر ميکنم این یک اصل مهم است که حتی در موضوعات دیگر مغفول ميماند و کمتر به آن توجه ميشود.
به نظر شما تا چه اندازه شرایط در کشور فراهم است که اقتصاد ما به سمت اقتصاد رقابتی پیش رود؟ سیاستهای ما تا چه اندازه نیل به این هدف را هموار ميکند؟
اصلیترین سیاستی که باید دنبال کنیم، بهبود فضای کسب و کار است. همجنین بنگاهها باید تجربه کنند که از رانت نمیتوانند منفعتی برای خود کسب کنند. باید این موضوع برای بنگاهها تبیین شود که رانتی در اقتصاد وجود نخواهد داشت. بنگاهها باید بدانند که تصمیمات جلسات دولتی هم شفاف است و هم اینکه آن تصمیمات نمیتواند خارج از رقابت با سایر بنگاهها، سودی برای آنها به همراه داشته باشد. اما الان این گونه نیست. در حال حاضر بنگاههای مختلف ميتوانند تلاش کنند که جلوی ورود رقبا را، از طریق لابی کردن، بگیرند یا بتوانند قدرت بازاری برای خودشان فراهم کنند. حتی در سطح بینالمللی ممکن است برخی از کشورها شرایط غیررقابتی برای بنگاههای خود فراهم کنند. یعنی موانع غیرتعرفهای و تعرفهای را در مقابل کشورهای رقیب از بین ببرند تا در آن شرایط رقابتی بتوانند عملکرد بهتری داشته باشند.
ضرورت وجود شفافیت در حال حاضر بسیار حس ميشود. برخی اعتقاد دارند یکی از دلایل رقابتناپذیری و عدم شفافیت در اقتصاد ایران، چندنرخی بودن قیمت ارز است. زمانی قیمت ارز حتی بیش از دو نرخ داشته و زمینه رانت فراوان بوده است. چندنرخی بودن ارز چه تاثیری در شرایط اقتصاد دارد؟ به نظر شما این شرایط ميتواند رقابت را مختل کند یا خیر؟
مسلما یکی از اصول مهمي که ميتواند جلوی اینگونه رانتها را در اقتصاد بگیرد، شفاف بودن فضای اقتصادی و فضای تصمیمگیری است. یعنی وقتی سیاستگذار تصمیماتش را در فضای شفاف بگیرد، آنگاه تصمیمات به نفع گروهی که انحصار دارند یا دارای قدرت سیاسی هستند، متمایل نمیشود. از همین رو، شفافیت از این جنبه بسیار مهم است. درمورد نرخ ارز ميتوان گفت، زمانی که در کشور نرخ دستوری ارز وجود دارد و عملا ارز ميتواند در مکانیزمی غیر از مکانیزم بازار تخصیص پیدا کند، توجه بنگاهها به استفاده از تفاوت نرخی که وجود دارد، معطوف ميشود. یعنی وقتی به عنوان مثال تفاوت نرخ ارز را ميتوان در صنعت پتروشیمی شاهد بود، و به عنوان مثال ارزی که بنگاهها با آن خوراک اولیه را دریافت ميکنند با نرخ ارز مبادله ای حساب ميشود و گروهی از این بنگاهها ميتوانند محصولاتشان را با نرخ آزاد صادر کنند، این اختلاف نرخ، بنگاههای پتروشیمی را به تلاش در جهت کسب منافعشان خارج از سازوکارهای درونی بنگاه از طریق ارتقای کارایی واميدارد.
یعنی همان اتفاقی که در ابتدای صحبت اشاره کردید که بنگاهها در چنین شرایطی به رانت متصل ميشوند نه کارایی. در زمانی که ارز چندنرخی بوده شرایط چگونه بود؟
واقعیت این است که ما نرخهای متعددی برای ارز داشتیم و عملا فرقی نمیکند که تعداد نرخ ارز چقدر باشد. وقتی نرخ دستوری و اداری وجود دارد، افراد انگیزه دارند که برای نرخهای دستوری مختلف تلاش کنند. در این راستا حرکت به سمت تکنرخی کردن ارز از موارد اصلی است که باعث ميشود خدمات و کالاهایی که در اقتصاد کشور با تجارت بینالملل ارتباط دارند، چه از طریق صادرات و چه از طریق واردات، علايم مناسبتری دریافت کنند. یعنی سیگنالها معتبر ميشوند. زیرا در این شرایط توان رقابت بنگاهها با بنگاههای کشورهای دیگر با شرایط مشخصی بررسی ميشود. اما وقتی این علامت ثابت وجود ندارد، نمیتوان برآورد کرد که چه اندازه رقابتپذیر بودن بنگاههای ایرانی حاصل توانایی شرکتها است و چه اندازه مربوط به سیستم چندنرخی ارز. هنگامی که نرخ ارز، نرخ تعادلی بازار نباشد، عملا خود بنگاهها هم نمیتوانند ارزیابی درستی از توانایی خود در برابر شرکتهای خارجی داشته باشند و این موضوع موجب ميشود آنها هم به اشتباه قضاوت کنند. این در حالی است که بنگاه باید قدرت رقابتیاش را به درستی ارزیابی کند. در این خصوص نیز قاعدتا نباید تفاوتی بین بنگاههای دولتی و خصوصی وجود داشته باشد. چراکه هر بنگاهی که یک کالا تولید ميکند، باید رقابتپذیر باشد. اما شاید بهتر باشد به این موضوع بپردازیم که چرا هنوز بعد از گذشت سالها که از خصوصیسازی صحبت ميکنیم، بنگاههای دولتی همچنان فعال هستند و از رانتهای نزدیک بودن به دولت برخوردارند. برخی از این بنگاهها ممکن است به طور مستقیم زیر نظر دولت باشند یا در زیرمجموعهای باشند که دولت آن را اداره ميکند. وقتی درمورد عملکرد اقتصادی یک بنگاه صحبت ميکنیم، فرقی نمیکند که دولتی باشد یا غیردولتی. اما این واقعیت است که در بنگاههایی که دولت تصدی آنها را بر عهده دارد، هنوز برخی از بدرفتاریها اتفاق ميافتد و عملکرد بدی دارند.
در حال حاضر بیشترین مشکلی که بخش خصوصی دارد، وجود بنگاههای ناکارآمد شبهدولتی است. بخش خصوصی مدعی است که حضور چنین بنگاههایی رقابت را برای آنان مشکل کرده است. آیا شبهدولتیها واقعا ناکارآمد هستند؟
واقعیت این است که گفتن اینکه همه آنها ناکارآمد هستند یا اگر در اختیار بخش خصوصی بودند، با شرایط بهتری اداره ميشدند، سخت است و نیاز به اطلاعات دقیق و مطالعه دارد. نکتهای که وجود دارد این است که در فرآیند خصوصیسازی، تعداد بنگاههایی که واقعا به بخش خصوصی واگذار شد و الان با ساز و کار بخش خصوصی اداره ميشود، محل سوال است و هنوز مطالعه دقیقی از این جنبه نداریم. بسیاری از این بنگاهها همچنان در ساختارهایی اداره ميشوند که شبهدولتی هستند و بعضا نظارتی که اداره دولتی به عنوان وظیفه حاکمیتی بر آنها اعمال ميکرد، انجام نمیشود و این محل اشکال است. البته ارائه نظر دقیق و درست در این مورد، مطالعه ارزیابی عملکرد این بنگاهها در قبل و بعد از واگذاری را طلب ميکند. اما نکته بدیهی که به نظر من در این موضوع مغفول ميماند این است که فضای کسب و کار باید برای توسعه و گسترش بخش خصوصی فراهم شود، فارغ از اینکه بنگاههای فعلی را چطور اداره ميکنیم. یعنی اگر این شرایط فراهم شود و ما بخواهیم رشد قابل توجهی در اقتصاد داشته باشیم، مطمئن باشیم این رشد اقتصادی از طریق بنگاههای جدید رخ ميدهد و خودبهخود بنگاههای دولتی و شبهدولتی در اصول و قاعده بازار با بنگاههای بخش خصوصی رقابت ميکنند. پس در این شرایط نگرانی وجود نخواهد داشت. زیرا بنگاههای دولتی نیز مجبورند در یک فضای کسب و کار رقابتی با سایر بنگاهها رقابت کنند. نگرانی اصلی زمانی است که بنگاههای موجود فارغ از اینکه دولتیاند یا شبهدولتی، ميتوانند شرایط را برای ورود سایر بنگاهها سخت کنند. یا اگر سایر بنگاهها وارد شدند، ميتوانند شرایط را به نفع خودشان تغییر دهند. این نگرانکننده است. اگر ما جایی اهتمام ميکنیم برای این است که شرایط رقابتی را برای تمام بنگاههایی که در اقتصاد هستند، ایجاد و موانع ورود را برای همه بنگاهها رفع کنیم. اگر بناست اقتصاد بزرگ شود، باید مطمئن باشیم که با اتکا بر توسعه بخش خصوصی این اتفاق ميافتد نه با سرمایهگذاری دولت.
نوسانات اقتصادی بنگاههای خصوصی را بیشتر تحت تاثیر قرار ميدهد؛ درست است؟
دقیقا، زیرا بنگاههای دولتی به دلیل نزدیکی به مراجع ذیربط ميتوانند تمهیداتی بیندیشند که خود را در مقابل نوسانات تا حدی ایمن کنند. یا حتی اگر ضربهای هم بخورند، از مکانیزمهای دیگر ميتوانند جبران کنند.
پس اینکه بخش خصوصی درمورد نوسانات صحبت ميکند و بخش دولتی تقریبا در این مورد سکوت کرده، به دلیل این آسیبپذیری آنهاست؟
دقیقا، البته بنگاههای بخش دولتی که تصدی هم ميکنند، از این نوسانات لطمه ميبینند. یعنی لطمه دوجانبه است. شاید دلیل این اظهارنظر بخش خصوصی این است که بیشتر نگران کارایی بنگاه خود است. در حالی که مدیر بخش دولتی به شدتِ بخش خصوصی نیاز به پاسخگویی به سهامدار ندارد. اما در شرایط اقتصادی نابسامان هر بنگاه فارغ از اینکه مالکیت آن دولتی است یا خصوصی ضربه ميخورد.
به نظر شما چه عواملی باعث ميشود که اقتصاد در ایران پیشبینیپذیر نباشد؟
بخشی از پیشبینیناپذیری به دخالتهای دولت بازميگردد. وقتی دولت در جاهای زیادی مداخله کرد، خطای تصمیمگیری افزایش پیدا ميکند. بخشی از آن به مداخله زیاد دولت بازمیگردد. البته بخشی هم به شرایط بینالمللی و ریسکهایی که در مقابل ما قرار دارد، برمیگردد، که بخشی از این شرایط از قدرت تصمیمگیران ما خارج است. اما ميتوانند اقداماتی کنند که تاثیر بخشی از این نوسانات بیرونی بر اقتصاد ما کمتر شود.
به مسايل سیاسی و بینالمللی اشاره کردید. هرگونه نوسانی در فضای بینالمللی ایجاد ميشود، ابتداییترین تاثیر خود را بر نرخ ارز ميگذارد و این بازار را متشنج ميکند. از سویی اعتقاد بر این است که در این شرایط منفعت برخی از گروهها نیز حاصل ميشود. در این مورد نظر شما چیست؟
کسی که درآمد ارزی دارد و هزینههایش به ریال است، از افزایش حتی مقطعی نرخ ارز منفعت خواهد برد. در این شکی نیست. اما نکته اساسی این است که نوسانات شدید نرخ ارز برنامهریزی را برای صادرکننده هم سخت ميکند. یک کسب و کار نیاز به برنامهریزی بلندمدت دارد. برای برنامهریزی بلندمدت باید عدم قطعیتهای محیطی کاهش یابد. به نظر من مهمتر از نوسانات، مشخص نبودن سیاست ارزی است که ميتواند کسب و کارها را دچار مشکل کند. بنگاهها نمیدانند که قاعده مداخله بانک مرکزی در بازار ارز چیست. مشخص شدن آن قاعده مهمتر است.
این قاعده مداخله را چهکسی باید مشخص کند؟
سیاستگذار ارزی باید مشخص کند، یعنی بانک مرکزی. سیاستگذاری ارزی ما باید قاعده مشخصی داشته باشد. همچنین نیاز به سیاست ارتباطی مشخصی با مردم دارد. یعنی بگوید که اگر نرخ ارز را از این ابعاد نوسان خارج کند با این قاعده و ترتیب و تا این اندازه مداخله ميکند. این در خیلی از کشورهای دنیا انجام ميگیرد. سیاستگذاری ارزی مشخص ميکند که قاعده مداخله بانک مرکزی در بازار ارز چیست. تمام حرف ما این است که سیاستگذاری ارزی باید با این قاعده انجام گیرد و وقتی مدتی با این روش انجام شد، مردم ميدانند این قاعده قابل اتکا است و ميتوانند بر اساس آن برنامهریزی بلندمدت داشته باشند. البته سیاستگذاری ارزی در تمام کشورها کار پیچیدهای است و در کشور ما که منابع نفتی هم داریم پیچیدهتر خواهد بود. سیاستگذاری ارزی یکی از دشوارترین سیاستگذاریهاي اقتصادی برای اقتصادهای متکی به نفت است.
فکر ميکنید ما تا به امروز در سیاستگذاری ارزی موفق بودهایم یا خیر؟
ارزیابی این موضوع به دلیل نبود اطلاعات مشکل است. یعنی یکی از مشکلات این است که ما نمیدانیم قدرت بانک مرکزی در هر لحظه به منظور مداخله در بازار ارز چقدر است. چون این اطلاع را نداریم، ارزیابی بر اساس قدرت مداخله برای ما دشوار است. اما از لحاظ شفافیت تصمیمگیری ميتوانیم بگوییم موفق نبودهایم. یعنی شفافیت تصمیمگیریهای ارزی ما خیلی خوب نبوده است. اما درمورد مدیریت بازار به واسطه اینکه اطلاعات ندارم نمیتوانم بگویم چقدر مناسب یا نامناسب بوده است. از طرفی امکانات سیاستگذار را هم نمیدانم که این موضوع را ارزیابی کنم.
