این روزها ایدهها به سختی به دست میآیند

حسین عظیمی جزو مهمترین ایدهپردازان توسعه در ایران به شمار میآید. او جزو معدود اقتصاددانهایی است که برنامههای توسعهای در ایران را به باد انتقاد گرفت و تلاش کرد نگاه اصلاحی نسبت به آنها را حاکم کند. تعاریف جدید او از مفهوم توسعه، چشمانداز برنامههای توسعهای را در ایران متحول کرد.
نسیم بنایی/منبع: آینده نگر
عطش توسعه داشتند، میدانستند که توسعه اقتصادی حال همه را خوب میکند اما حتی تعریف درستودرمانی هم از این واژه نداشتند. حاصل کار آنها برنامههای مختلف توسعهای بود که برای ایران ثمر چندانی در بر نداشت. گاهی کشورهای دیگر، این مدلهای توسعهای را الگویی برای پیشرفت خودشان میکردند و به موفقیت دست مییافتند اما در ایران، برنامهریزها همچنان مغموم میماندند. چند دهه بعد بالاخره اقتصاددانی به ریشهیابی علل عدم توفیق برنامههای توسعهای در ایران پرداخت؛ او حسین عظیمی آرانی بود. اقتصاددانی که با جسارت دست روی نخستین برنامههای توسعهایِ کشور گذاشت و آنها را به باد نقد گرفت تا تحولی ایجاد کند.
قصه توسعه در ایران با عدم شناخت کافی نسبت به این مفهوم گره خوردهاست. عظیمی جزو کسانی بود که شناخت جامعتری از مفهوم توسعهیافتگی به دست آوردهبود. او که در دهه اول انقلاب بیشتر روی برنامهریزی تأکید داشت، در دهه دوم رفتهرفته تأکید خود را بر سرمایه انسانی برای توسعهیافتگی قرار داد. در شرایطی که هنوز عدهای برای توسعه ایران روی آسمانخراشها، بانکها و سدها سرمایهگذاری میکردند او بر سرمایهگذاری روی نیروی انسانی و ارتقای تواناییها و مهارتهای جوانان و دانشجویان تأکید میکرد. تفاوت دیدگاههای نظریِ او در زمینه توسعه کشور با مسئولان اجرایی هر روز پررنگتر میشد تا جایی که عرصه را بر او تنگ کرد و او ناگزیر به ترک سازمان برنامه و بودجه شد. اما در این دوره، زمان بیشتری را صرف نظریاتش درباره توسعه کرد.
عینکی که مسائل را اشتباهی نشان میدهد
ایران سالهاست که خودش را در مسیر توسعه قرار داده اما به باور حسین عظیمی، مسئولان در ایران عموماً عینکی به چشم داشتهاند که مسئله را در زمینه توسعه به درستی نشان نمیدهد. او معتقد است این عینک در حقیقت همان نگرش ذهنیِ ایرانیها به مسئله توسعه است. یکی از مهمترین مسائلی که عظیمی بر آن تأکید دارد این است که خارجیها در تنظیم برنامههای توسعهای در ایران نقش فعالی را ایفا کردهاند در حالیکه شناخت کافی از جامعه ایرانی نداشتهاند. او بر این باور است که عامل خارجی در ترکیب با عدم شناخت آنان از جامعه ایران، ضعف علمیِ داخلی، مسائل داخلی، نظام پادشاهی و مجموعهای از دیگر عوامل دست به دست هم داده و باعث شده نظامی ناقص از برنامهریزی در این کشور ایجاد شود. عظیمی تلاش کرده به عنوان یک اقتصاددان ولی با ادبیات برنامهریزی، بیشترین مطالعه و برررسی را در این زمینه داشتهباشد. حاصل کار او، این روزها میتواند در تدوین برنامههای توسعهای کشور بیشترین کاربرد را داشتهباشد.
