زوال طبقه متوسط زوال جامعه است

سعید معیدفر جامعه‌شناس با هشدار نسبت به تضعیف طبقه متوسط در جامعه می گوید

تاريخ 1398/02/18 ساعت 09:07

طبقه متوسط اصولاً پراکنده است، یعنی هر قشر آن بنا بر موقعیت اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی‌اش گفتمان ویژه‌ای دارد

لیلا ابراهیمیان/ آینده نگر

قبل از بررسی موقعیت روز طبقه متوسط و مشکلات آنها باید به مقدمه‌ای اشاره شود. واژه طبقه از سده نوزدهم به طور گسترده‌ای وارد ادبیات سیاسی، فلسفی، جامعه‌شناسی و اقتصاد شده است، این واژه همیشه موضوعی برای منازعه و مناقشه در این حوزه‌ها بوده است؛ در ایران امروز هم طیف گسترده‌ای از کسانی که وجود طبقه را انکار می‌کنند تا کسانی که به تاثیرگذاری این طبقات در سپهر سیاسی- اقتصادی کشور باور دارند، وجود دارد.

تالکوت پارسونز- که افکارش بر جامعه‌شناسی آمریکا و کشورهای دیگر نفوذ داشت – و پیروانش، به طبقه اعتقاد ندارند. آن‌ها جامعه را شامل قشرهایی می‌دانند که در تشکیل آن‌ها منزلت، درآمد و شغل تعیین‌کننده است. کسانی هم هستند که طبقه را با نگاه درآمدی می‌بینند. مثلاً در مناظره‌های انتخاباتی دوازدهمین دوره ریاست‌جمهوری یکی از داوطلبان به تقسیم‌بندی (4 درصدی و 96 درصدی) جامعه اشاره می‌کند که معلوم نیست مبنای این تقسیم‌بندی چیست و شاید از جنبش وال‌استریت آمریکا تقلید کرده است.

در دیدگاه مارکس، کلیاتی در مانیفست و دیگر آثارش درباره طبقه و همچنین جامعه سوسیالیستی آمده است؛ اما چون تعریف کامل و جامعی از طبقه و جامعه آرمانی‌اش ارائه نکرده بود تفسیرهای گوناگونی از آرای او شد و میان پیروانش اختلافاتی به‌وجود آمد. بسیاری از صاحب‌نظران تنها به وجود قشرهای اجتماعی در ایران باور دارند؛ ولی من معتقدم که طبقه در ایران وجود ندارد. طبقه با انسجام، پیوستگی و عمل مشترک قابل تبیین است و در دل نزاع طبقاتی، ایدئولوژی و جنگ قدرت برای کسب منافع اقتصادی بیان شده است ولی در ایران این‌گونه نبوده است. اگرچه به نظر می‌رسد که طبقه در نظام‌های پیش از سرمایه‌داری (فئودالی، نظام برده‌داری و نظام آسیایی و…) وجود داشته است و در ایران امروز می‌توان از گروه‌های مختلف اجتماعی صحبت کرد.

اما مراد کسانی که از طبقه اجتماعی دفاع می‌کنند این است که طبقه متوسط مجموعه نسبتا پایداری از افراد، خانواده‌ها، و گروه‌هایی است که در سازمان اجتماعی تولید و توزیع کالا و خدمات و برخورداری از سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی – فرهنگی و سیاسی (منافع اقتصادی، قدرت و منزلت) و بهره‌گیری از مازاد اقتصادی جامعه موقعیت همانندی داشته باشند، نسبت به موقعیت و منافع خود آگاه باشند، به اتحادی هرچند نسبی و غیررسمی رسیده باشند و برای نگهداشت موقعیت و قدرت [اگر طبقه مسلط باشند] یا به دست‌آوردن آن با حاکمیت یا دیگر نیروهای اجتماعی در چالش بوده و دارای ایدئولوژی و گفتمان سیاسی باشند.

طبقه در ایران معاصر بعد از انقلاب تحولاتی را پشت سر گذاشته است؛ در طبقه متوسط سنتی یک بخش تولید است و یک بخش هم مبادله. مبادله عرضه محصول و در واقع کار تولیدکننده را تسهیل می‌کند، مثلاً بانک چه چیزی را تولید می‌کند؟ هیچ، ولی بانکدار جزو طبقه سرمایه‌دار محسوب می‌شود. تاجر هم به همین شکل: او هم تولید نمی‌کند. در واقع خدمات تولید می‌کند. دلال هم در طبقه متوسط سنتی چنین نقشی دارد.

طبقه متوسط جدید به شکل دیگری به خودآگاهی می‌رسد: این‌ها درواقع حاملان یک ایده جدید در جامعه هستند: دموکراسی و مدرنیته. می‌بینیم که در نهضت مشروطه روشنفکران دیدگاه مشروطه و دموکراسی را بر طبقه متوسط سنتی تحمیل می‌کنند. پس طبقه متوسط جدید هم وارد شده است اما این طبقه ثبات ندارد: قشرهای بالایی آن کم‌کم به سمت طبقه بالا که تقریباً بورژوازی است کشیده می‌شود: فرهنگ بورژوایی، افکار و رفتارهای بورژوایی پیدا می‌کند و می‌چسبد به حاکمیت. قشرهای پایینی‌اش، مانند معلم‌ها و کارمندان ساده و کم‌درآمد تا حدی گرایش‌های مایل به طبقه کارگر پیدا می‌کنند. در کتاب خود این قشرها را با آمار تفکیک کرده‌ام. البته آمار و ارقام است و چیز دقیقی نیست. با «تلفیق آمار و نظریه» است که می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم. بنابراین به باور من در ایران طبقه متوسط سنتی و جدید به صورت دو طبقه وجود دارد که فعالیت‌کرده، مبارزه سیاسی‌کرده و برای منافع طبقاتی خود تلاش کرده است. همه ویژگی‌هایی که در تعریف طبقه آمد، من در این دو طبقه دیده‌ام.

 طبقه متوسط اصولاً پراکنده است، یعنی هر قشر آن (درواقع حالا می‌توانیم قشر و اجزای طبقه برای آن قائل شویم) بنا بر موقعیت اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی‌اش گفتمان ویژه‌ای دارد. در طبقه متوسط چون قشرهای مختلفی وجود دارد، گفتمان‌های متفاوتی هم وجود دارد.

 طبقه متوسط جدید طبقه یکدست و باثباتی نیست. زیرا طیف‌های خیلی زیاد و گسترده‌ای در آن جای می‌گیرند. این طبقه دائماً پر و خالی می‌شود. عضویت در این طبقه ناپایدارتر از طبقه متوسط سنتی است. ما کسانی را داریم که نسل‌ها در بازار هستند اما خیلی از کسانی که در طبقه متوسط جدید جای می‌گیرند فرزندان خانواده‌های طبقه‌های دیگرند. این طبقه زیاد ثبات ندارد ولی حامل دیدگاه‌های دموکراتیک است. بیشتر اقدامات مدرن‌سازی توسط طبقه متوسط جدید انجام شده است. مثلاً مدرن‌سازی در برخی از کشورهای خاورمیانه توسط نظامیان انجام شده است.

البته در سال‌های اخیر به دلایل اقتصادی (تورم، رشد بیش از حد شمار کارکنان دولت و وابسته به دولت، کاهش درآمد ملی و…) قشرهای متوسط جدید از نظر اقتصادی بسیار ضعیف شدند که البته بر کنش سیاسی آنان بی‌تأثیر نبوده است. طوری که هر روز این موانع بیشتر شده است؛ موانعی که با منافع اقتصادی، قدرت سیاسی و منزلت‌خواهی این افراد در ارتباط است. طبقه متوسط جدید افزون بر دموکراسی‌خواهی، خواهان مدرنیسم هم هستند. این تجدد در ایران با مدرنیسم مطلقه نمود داشت که توسط نظامیان (پهلوی اول) دنبال می‌شد. بخش کوچکی از طبقه متوسط جدید، نظامیان هستند. در کشورهای مصر، ترکیه و… مدرن‌سازی توسط نظامیان آغاز شد که هیچ‌گاه با دموکراسی همراه نبود.

قشرهای مختلف طبقه متوسط جدید کنشگران و مجریان مطالبات طبقه پایین و طبقه حاکم‌اند. مشارکت فعال طبقه متوسط جدید شهری در سال 1376 و 1388 و تا حدودی در سال 1392 تاحد زیادی قابل پیش‌بینی بود، اینکه طبقه متوسط حرکت عظیمی برای مطالبات خود داشته باشد با شرکت گسترده در انتخابات ریاست‌جمهوری. به نظر می‌رسد که طبقه متوسط توده بی‌شکلی است که خیلی انتظار بروز حرکت‌های بنیادی از آن نمی‌توان داشت، ولی اگر امکان ظهور و شرایط مناسب داشته باشد منسجم‌تر عمل می‌کند. طبقه متوسط جدید به طور معمول حامل گفتمان دموکراسی‌خواهی است. اما از هر طرف تحت فشار است. اینها برای انجام مهم‌ترین وظیفه خود که ساخت و تقویت نهاد مدنی است با مشکلات جدی روبه‌رو هستند. طبقه متوسط در زمینه تحرک اجتماعی، سیاسی و کسب قدرت در دوره مدرن شرایطی بدتر از این در ارتباط با موقعیت قدرت در طول تاریخ نداشته است.

طبقه متوسط چنان که پیش از این گفتم، یک مجموعه یکدست و همگن نیست. بخش سنتی آن یکدست‌تر است ولی بخش جدید خاستگاه‌های اجتماعی گوناگونی داشته است.

از این رو این دو طبقه گفتمان و رفتار سیاسی متفاوتی دارند و من بر این باورم که تاریخ معاصر ایران نشان داده است که همه گفتمان‌های سیاسی رایج از آن طبقات متوسط (سنتی و جدید) بوده است. این را هم بیفزایم که چون نیک بنگری همواره دارای کنش سیاسی بوده و هستند؛ تنها نمودش متفاوت بوده است.

 نقش طبقه متوسط جدید در توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی انکارناپذیر است. این طبقه در کنار طبق مولد (کارگران) قلب تپنده جامعه‌اند. اگر این قلب تپنده از کار بیفتد کل جامعه رو به زوال خواهد رفت؛ اما متاسفانه عده‌ای آگاهانه و عامدانه در پی تخریب این طبقه هستند. شرایط بسیار مبهمی برای طبقه متوسط پیش آمده و در هرسه مشخصه منزلت، قدرت و ثروت موقعیت نامناسبی دارند. امروز تقریبا انفعالی که در جامعه به وجود آمده، طبقه متوسط را بیش از پیش درگیر کرده است. موانع و مشکلات داخلی وضعیت را برای این طبقه سخت کرده ولی همچنان انتظار می‌رود که گروه‌های مرجع و روشنفکران این طبقه برای خروج از وضعیت دشوار راهی بگشایند ولی متاسفانه تضعیف طبقه متوسط جدی است. این ضعف سبب شده که این طبقه درگیر انفعال باشند و منتظر معجزه بنشینند.

طبقه متوسط ما در شرایط سختی روزگار می‌گذراند. آنها منتظر منجی هستند، قبلا این طبقه پتانسیل بالقوه‌ای داشت که امروز چنین نیست. این طبقه به شدت ناامید است و گرفتار. برای همین باید جایگاه این طبقه را بار دیگر بازسازی کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.