پایان تاریخ
فرانسیس فوکویاما اندیشمند و اقتصاددان امریکایی از جمله کسانی است که تلاش کرده به این پرسش پاسخ بدهد: «پایان تاریخ بشر چه خواهد بود؟» او از منظر هگلی به این پرسش پاسخ میدهد و لیبرالدموکراسی را پایان کشمکشهای بشر برای ایجاد حکومت میداند.
نسیم بنایی/منبع: آینده نگر
پایان تاریخ بشر چه خواهد بود؟ سالهاست که اندیشمندان مختلف از زاویههای متفاوتی به این پرسش پرداختهاند. فرانسیس فوکویاما یکی از کسانی است که در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» به این پرسش پرداختهاست. البته او پیش از این کتاب نیز همین سؤال را مطرح کردهبود؛ در سال 1989 در مقالهای با عنوان «پایان تاریخ؟» تلاش کردهبود به این مسئله بپردازد. او در کتابش میگوید: «آنچه شاهدش خواهیم بود تنها پایان جنگ سرد نیست یا حتی گذار از دوره تاریخیِ خاصی پس از جنگ؛ بلکه پایان تاریخ به گونهای خاص خواهد بود. یعنی پایان تکامل ایدئولوژیکیِ بشر و جهانی شدنِ لیبرالدموکراسیِ غربی به عنوان آخرین نوع حکومت انسانی.»
اندیشههای فوکویاما متفاوت از کارل مارکس است که پیشبینی میکرد مصرفگرایی جای کاپیتالیسم را میگیرد. به هر حال او را با مارکس و به نوعی دیگر با هگل میشناسند. از نگاه اکثر افراد، فوکویاما فیلسوف سیاسی و اقتصاددانی محافظهکار است. او در دولت ریگان به لحاظ سیاسی فعال بود و همین فعالیتها باعث شد به سیاست خارجی علاقهمند شود. در جستوجوی راهحلی برای مشکلات جهانی بود که به کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» رسید.
فوکویاما در مقالهاش با عنوان «پایان تاریخ» اشاره میکند که سنتهای لیبرالدموکراسی غربی در سالهای اخیر جایگاهی ویژه در دنیای سیاست پیدا کردهاست. دولتهای لیبرالدموکرات از پادشاهی، فاشیسم و مصرفگرایی پیشی گرفتهاست. در واقع لیبرالدموکراسی تنها گونهای از نظام سیاسی بوده که دوام آورده و زنده مانده تا به انتخاب سیاسیِ ملتها و کشورها تبدیل شدهاست. فوکویاما اصرار دارد که تاریخ بشر به سوی نوعی هماهنگیِ ایدهآل از طریق مکانیزمهای لیبرالدموکراسی حرکت میکند.
عصر لیبرالدموکراسی
آنچه در امریکا حاکم است الزاماً به معنای لیبرالدموکراسی نیست. این شکل از حکومت میتواند به شیوههای گوناگونی بروز پیدا کند. ویژگیهای آن نیز آزادی بیان، آزادی انتخابات و انتخابات عادلانه و جدایی قدرتها خواهد بود. به این ترتیب دیگر هیچ گزینهای در زمینه ساختار سیاسی و اقتصادی وجود ندارد که بشر بتواند به عنوان راهکار مطرح کند چرا که همهچیز در همین آزادی، امنیت و حقوق بشر خلاصه میشود.
فوکویاما برای اینکه ادعای خودش را اثبات کند ردپای هگل را در تاریخ دنبال میکند. او به فرآیندی دیالکتیکی در تاریخ بشر اشاره میکند که او را در نهایت به این نقطه رساندهاست. این دیالکتیک هگلی در حقیقت یک رویه منطقی و عقلانی است که دست بشر را گرفته و در این مسیر هدایت کردهاست. نمونهای از کشمکشهای دیالکتیکی که بشر در طول تاریخ داشته، تلاش برای اثبات برتریِ خود است. در واقع هرکسی تلاش میکند به دیگری ثابت کند نسبت به او برتری دارد. در نهایت نیز یک نفر برنده و دیگری بازنده میشود. این کشمکشها همانهایی هستند که هگل و بعداً فوکویاما به آن اشاره کردهاند و نقشی کلیدی در تاریخ بشر بازی کردهاند. به این ترتیب بشر در این مسیر به سوی پایان تاریخ خود قدم برداشتهاست.
پایان تاریخ از نگاه فوکویاما به معنای پایان جنگها و انقلابهای خونین است. در پایان تاریخ آحاد بشر دیگر دلیلی برای مبارزه و جدال با یکدیگر ندارند. آنها از طریق فعالیتهای اقتصادی مختلف، نیازهای خود را برطرف میکنند اما دیگر جان خود را به خاطر این مسئله به خطر نمیاندازند و وارد جنگ نمیشوند. اما نکته جالب اینجاست که در همین نقطه دیگر تفاوتی میان انسان و حیوان نخواهد بود چرا که دیگر کشمکشی میان انسانها وجود ندارد تا آنها را متمایز کند. به این ترتیب آنها بدون اینکه بدانند، پایان تاریخ بشریت را رقم میزنند. در آن شرایط دیگر کسی برای اثبات کرامت و انسانیت خود با دیگری نمیجنگد.
فرانسیس فوکویاما
یوشیهیرو فرانسیس فوکویاما متولد دوم اکتبر 1952 است و به عنوان اندیشمند علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی در امریکا شناخته میشود. بیشترین دلیل شهرت او کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» است که در سال 1992 به چاپ رسید. او در شیکاگو بزرگ شده اما پدر و مادرش ژاپنی هستند. او از دانشگاه کرنل به دانشگاه ییل و سپس برای تحصیل در علوم سیاسی به دانشگاه هاروارد رفت. مدرک دکترای خود را در رشته علوم سیاسی دریافت کرد و سپس به صورت جدی مشغول به کار شد. او در کتاب معروف خود به این مسئله اساسی اشاره دارد که جنگ میان ایدئولوژیها به پایان رسیده و در نهایت نیز دنیا به لیبرالدموکراسی خواهد رسید.
