ژوزف شومپتر یک مارکس راستگرا است
شومپتر موافق مارکس بود که سرمایهداری سقوط میکند و سوسیالیسم جایگزینش میشود، اما با انقلاب پرولتاریا مخالفت میکرد و فروپاشی سرمایهداری را به دست خود این نظام و به صورت تدریجی صورتبندی میکرد. این همان جایی است که شومپتر به جای مارکس به داروین نزدیک میشود و به شکلی از نظریه «تکامل» در جوامع بشری دامن میزند.
آینده نگر
قطعا هیچیک از اقتصاددانان نظام سرمایهداری را پیدا نمیکنید که به اندازه ژوزف شومپتر تحت تاثیر کارل مارکس باشد. یکی از عبارتهای مشترک بین این دو نفر «تخریب خلاقانه» بود. اینکه مارکس – و یا داروین- دقیقا چه منظوری از این عبارت داشتند به کنار اما شومپتر در کتاب معروفش «سرمایهداری، سوسیالیسم و دموکراسی» که در سال 1942 منتشر شد، این ترکیب را به شهرت امروزیاش رساند.
شومپتر ابتدا در کتاب «چرخههای کسبوکار» (1939) سعی کرده بود که موجهای بحرانی نیکلای کوندراتیف را بازتعریف کند. سه سال بعد و در کتاب «سرمایهداری، سوسیالیسم و دموکراسی» از عبارت «تخریب خلاقانه» برای اولین بار استفاده کرد و در بخش اول کتاب به دقت نشان داد که این اندیشه را از تحلیل مارکسیستی گرفته است:
«سرمایهداری ماهیتا یک شکل یا روش تغییرات اقتصادی است و هرگز نمیتواند به وضعیتی ساکن برسد. موتور محرکه این نظام، نیروی خود را از اجناس مصرفی جدید، روشهای تولید و انتقال نو، بازارهای جدید و سازوکارهای اقتصادی جدیدی میگیرد که سرمایهداری به صورت مداوم در حال ساخت آنها است… و به همین منظور هم اشکال قدیمی همه اینها را باید نابود کند… سرمایهداری نیازمند توفان دائمیِ تخریب خلاقانه است.»
بنا بر نظر شومپتر این اتفاق سرنوشت محتوم سرمایهداری بود و این نظام مجبور بود هر از گاهی با تخریبهایی اینچنینی، هر شکلی از انحصار یا رخوت شکلگرفته را نابود کند تا بتواند رشد اقتصادی خود را حفظ کند و از بحرانها نجات یابد. البته دیدگاه او نسبت به این مسئله بسیار بدبینانه بود و این ویژگی را در تضاد با چارچوبهای نهادی سرمایهداری میدانست. سرمایهداری که برای پدید آمدن باید قیود جهان قدیمی را میشکست تا چارچوبهای خود را بنا کند، بلافاصله چارچوبهای خود را هم شکست و به دور ریخت و این چرخه را بارها هم تکرار کرده است. شومپتر میگفت: «فرایند سرمایهداری تقریبا به همان شکلی که چارچوب نهادی جامعه فئودالی را نابود کرد، چارچوب خودش را هم زیر پا گذاشت.»
جالب اینجا بود که «تخریب خلاقانه» با بدبینی نسبت به جامعه سرمایهداری و ملهم از بزرگترین مخالف این جامعه یعنی کارل مارکس، تبیین شده بود، اما بعدها به عنوان یکی از ایدههای کانونی مکتب اقتصادی اتریش و مدافعان بازار آزاد، شناخته و به کار گرفته شد.
دموکراسی و سرمایهداری
شومپتر موافق مارکس بود که سرمایهداری سقوط میکند و سوسیالیسم جایگزینش میشود، اما با انقلاب پرولتاریا مخالفت میکرد و فروپاشی سرمایهداری را به دست خود این نظام و به صورت تدریجی صورتبندی میکرد. این همان جایی است که شومپتر به جای مارکس به داروین نزدیک میشود و به شکلی از نظریه «تکامل» در جوامع بشری دامن میزند. به نظر او پیشروی سرمایهداری منجر به ابرشرکتمحوری و نتیجتا وضعیتی میشود که سر دشمنی با خود نظام سرمایهداری دارد. این وضعیت در نگاه روشنفکران بیشترین انعکاس را خواهد داشت. روشنفکران در اینجا یعنی یک قشر اجتماعی که در جایگاه نقد مسائل جامعه قرار میگیرند و میتوانند صدا و سخنگوی باقی طبقات اجتماعی باشند.
به نظر شومپتر روشنفکران نگاهی منفی به جامعه سرمایهداری پیدا میکنند اما پرستیژ آنها تا حدی به همین جامعه بستگی دارد. افزایش تعداد افراد تحصیلکرده به سود سرمایهداری است. از سوی دیگر نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی احتمالا دولتها را مجبور به کنترل بیشتر اقتصاد و این فضا را برای کارآفرینی آزادانه تنگتر میکند. این چرخه متناقض همان پاشنه آشیلی است که شومپتر به جامعه سرمایهداری نسبت میداد.
شومپتر در نظریات سیاسی به جای کارل مارکس به ماکس وبر نزدیک میشد. او این باور کلاسیک لیبرال را به چالش میکشید که افراد با رأی دادن، نمایندگانی را انتخاب میکنند و این نمایندگان خواست همان افراد را اجرا میکنند. شومپتر از یک سو ادعا میکرد که مردم دانش دقیقی برای برنامهریزی ندارند و از سوی دیگر هم تحت تاثیر سیاستمداران قرار میگیرند. بنابراین شومپتر هم مخالفت خود را با «لیبرال دموکراسی» کلاسیک اعلام میکرد و هم با «دموکراسی مستقیم» از جنسی که در ادبیات چپگرا وجود دارد. به جای اینها الگوی پیشنهادی او -که خودش هم به ضعفهایش واقف بود- کارکردی شبیه بازار داشت که در آن دموکراسی تنها یک مکانیزم رقابتی بین رهبران مختلف است. با این ادراک از یک دموکراسی، مردم باید مانند هر خریداری که در بازار حضور دارد، سیاستمدار منتخب خود را به چشم مسئول و پاسخگوی اصلی تمام وقایع ببینند.
ژوزف شومپتر
شومپتر در 8 فوریه سال 1883 در امپراتوری اتریش- مجارستان به دنیا آمد. سال 1906 در دانشگاه وین و زیر نظر باوم باورک موفق به اخذ دکترای خود در اقتصاد شد. او دو دهه آینده زندگیاش را به تدریس در دانشگاههایی نظیر گِراتز و بُن پرداخت و در سال 1919 هم برای مدتی بسیار کوتاه وزیر امور مالی اتریش بود. شومپتر در سال 1932 به امریکا رفت و مشغول به تدریس در دانشگاه هاروارد تا انتهای عمرش یعنی 1950 شد. معروفترین شاگردهای او در این سالها، فردیناند هرمنز، پاول ساموئلسون، جیمز توبین و آن کارتر بودند.
