مسیر ناکجاآباد جامعه با نوستالژی نابالغ

 

محمدسالار کسرایی از نوستالژی برای حال و آینده می‌گوید

تاريخ 1397/11/15 ساعت 10:28

در این وضعیت نوستالژی به معنای بازگشت به خویشتن نیست.

آینده نگر

در جامعه ناامید کسی به دنبال مدینه فاضله نیست؛ هنجارها فرو می‌ریزد و آرمان‌شهرهای کاذب میدان‌دار می‌شود. محمدسالار کسرایی، جامعه‌شناس معتقد است در شرایط ناامیدی، مردم مدینه‌های نامعلوم را دنبال می‌کنند. به گفته کسرایی در زمان محرومیت، گذشته‌گرایی است که مرهم درد مردم می‌شود؛ گذشته‌گرایی‌ای که ممکن است گاهی ره به جنبش‌های گذشته‌گرایانه بگشاید. ادامه این مصاحبه را در زیر بخوانید.

*در میان جامعه مدام گفته‌های نوستالژیک بر زبان جاری است؛ چرا؟

برای اینکه بحث را با یک نقطه کانونی شروع کنم، اول به مباحث نظری اشاره می‌کنم. اجازه دهید اول به سابقه و کاربرد نوستالژی اشاره کنیم؛ نوستالژی اولین بار در اوایل قرن 18 به‌کار برده شده است. ابتدا یک پزشک سوئیسی برای درمان سربازانی که دور از خانه و کاشانه بودند و به روان‌رنجوری دچار شده بودند، از این واژه استفاده کرد. نوستالژی نوعی احساس غم غربت است، این غم ابتدا در حوزه پزشکی و روان‌پزشکی کاربرد داشت. بعدها در حوزه روان‌شناسی به این بحث پرداختند اما امروزه این بحث مرتبط با حوزه روان‌شناسی شناخت و روان‌شناسی اجتماعی است. به عبارت دیگر می‌بایستی به دنبال این باشیم که چگونه نوستالژی وارد حوزه اجتماعی شده است. نوستالژی در سطح فردی یک غم، افسردگی و یا بیماری روحی است ولی برای جامعه‌شناسان مهم این است که چگونه یک بیماری تبدیل به پدیده جمعی می‌شود. اینجا نوستالژی و پدیده‌هایی که روان فرد را درگیر می‌کند به روان جمعی افراد سرایت می‌کند. در اینجا نظریه‌های روان‌شناسی شناخت و نظریه روان‌شناسی‌ اجتماعی پاسخ‌گو است. در روان‌شناسی شناخت افرادی مانند گشوندر، فستینگر و شوارتز به این موضوع ورود کرده‌اند. به طور خاص گشوندر یکی از متفکرانی است که معتقد است کنش‌های اعتراضی محصول فعل و انفعالات روانی افراد هستند. این فعل و انفعالات در اثر مقایسه‌هایی است که به آن دست می‌زنند. محور این مقایسه، زمان است. فرد همواره با سه زمان گذشته، حال و آینده زندگی می‌کند و همواره این سه زمان را با هم مقایسه می‌کند. هر وقت فرد زمان حال را با گذشته مقایسه کرد و گذشته را برتر از زمان حال دید و برای بازگشت به آن دست به تلاش و تکاپو زد، آن‌گاه در شکل جمعی آن می‌توان شاهد ظهور حرکت‌های اعتراضی گذشته‌گرایانه یا بنیادگرایانه بود. هرگاه زمان حال با آینده مقایسه شود مسیر به سمت جنبش‌های چپ و رادیکال می‌رود. در این رویکرد اعتراضات به طور کلی محصول مقایسه‌هاست. اما از منظری دیگر نظریه‌هایی وجود دارند که بر روی ناکامی و سرخوردگی تاکید دارند، و البته وجه اجتماعی گذشته‌گرایی را پررنگ می‌کنند.

*چرا افراد دچار سرخوردگی می‌شوند و احساس ناکامی می‌کنند؟

به دلیل احساس محرومیت؛ اما احساس محرومیت چیست؟ احساس  محرومیت، وضعیتی است که در آن فرد بین انتظارات ارزشی و توانایی‌های ارزشی خویش فاصله می‌بیند. این موضوع در آثار اندیشمندانی چون دیویس و گار به طور مفصل طرح شده است. وقتی که فرد بین انتظارات ارزشی (خواسته‌ها) و توانایی‌های ارزشی (داشته‌ها و واقعیت) احساس فاصله می‌کند به علت تداوم این احساس محرومیت، احساس سرخوردگی می‌کند. در این شرایط فرد دنبال راه‌حل است. یکی از موارد ممکن است گذشته‌گرایی باشد. خاطرات خوش گذشته، مقایسه حال و گذشته و احساسات نوستالژیایی است که فرد مدام درگیر آن است که کاش چنان بود که بود. اما در مقایسه حال با گذشته، فرد درک درستی از گذشته ندارد، تصویر گذشته یا با تصویر دیگری که در ذهن فرد است درآمیخته شده یا از طریق دیگران بازسازی یا بازتفسیر شده است و در بسیاری از موارد با واقعیت‌ منطبق نیست. برای همین می‌گویند نوستالژی نوعی احساس بازگشت به کودکی است. در نوستالژی مدام خاطرات گذشته و کودکی به ذهن می‌آید. این نوعی عدم بلوغ است. در نوستالژی همواره تخیل و یا بهتر بگویم تخیلی از گذشته که همراه با حسرت است وجود دارد. این رجعت تخیل‌گونه به گذشته لزوماً به معنای آن نیست که چنین حقیقتی در گذشته بوده است، بله بیانگر ناکامی‌های فرد و احساس غربتش از زمان و مکانی است که در آن قرار گرفته است.

*وقتی با نوستالژی عدم بلوغ همراه شود، چه تبعاتی ممکن است دامن‌گیر جامعه شود؟

در این صورت جامعه با نوستالژی در بعد اجتماعی، اگر با ناپختگی و تخیل همراه باشد، وارد مسیر ناکجاآباد خواهد شد. درست است که ما ممکن است احساس خوبی به گذشته داشته باشیم،  ولی در بسیاری از موارد یا گذشته را دیگران برای ما تعریف کرده‌اند، تصویری خیالی، منزه و تزکیه شده، و یا تصویری است که ما خود از گذشته می‌سازیم که بیش از آن‌که تصویر گذشته باشد، تصویر نداشته‌های حال ماست. بنابراین نمی‌توان گفت که نوستالژی همیشه حقیقت راستینی پشت خود دارد، بلکه تصویری خیالی، به مقتضای وضعیت حال ما از آن ساخته می‌شود.

*وقتی این به پدیده اجتماعی تبدیل می‌شود مرض اجتماعی است یا بازگشت به خویشتن؟

در این وضعیت نوستالژی به معنای بازگشت به خویشتن نیست. گرچه در نوستالژی هم ممکن است آگاهی باشد ولی بازگشت به خویشتن حتما با آگاهی از وضعیت حال و گذشته خود اتفاق می‌افتد. خط فاصل دو موضوع، نوستالژی و بازگشت به خویشتن، آگاهی است. البته در بازگشت به خویشتن هم تصور و خیال دیده می‌شود و تصورات از گذشته، با واقعیت یا واقعیت‌هایی که در آن زمان وجود داشته، تطابق ندارد. ولی در بازگشت به خویشتن، آگاهی هم نمود زیادی دارد. این موضوع در مباحث دکتر شریعتی یا جلال آل‌احمد هم دیده می‌شود. اینها گذشته را طوری تشریح، بازگویی، و بازسازی می‌کنند که فرد گذشته را آینده خود می‌بینید. در آثار شریعتی و دیگران گذشته، آن گذشته‌ای نیست که بوده است، بلکه گذشته‌ای است که توسط نویسنده ساخته شده است. اما نویسنده با مهارت تلاش می‌کند که این وجه ساختگی (Construct) بودن حقیقت را در پس داستان خویش پنهان کند. بنابراین نویسنده (آگاهانه) گذشته‌ای را بازسازی می‌کند که درمان آلام انسان یا انسان‌هایی است که مخاطب او هستند. خوانندگان، شرح نویسنده را شرح حال خویش می‌پندارند، و زبان حال وی را زبان حال خویش. خویشتنی آفریده می‌شود که اتوپیای همۀ ناکامانی است که خود را درمانده می‌پندارند. بنابراین لازم نیست که خویشتن بازسازی‌شده با واقعیت سازگاری داشته باشد، بلکه خویشتن بازسازی‌شده باید همانی باشد که مخاطبان آرزو می‌کنند.

*در جامعه امروز چرا مدام رجعت به گذشته دیده می‌شود؟

ما باید به دنبال شناخت ریشه‌های این بحران باشیم، که شاید بتوان گفت یکی از ابعاد این کلان‌بحران، بحران هویتی است. و البته این بحران در حال تبدیل شدن به بحران جمعی است.

*ابعاد این بحران کدام است؟

این بحران در وجوه متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دیده می‌شود. اما باید از خود بپرسیم که این بحران‌ها چگونه نوستالژی را تبدیل به پدیده جمعی کرده است. برای یافتن پاسخ، باید به سراغ جامعه رفت. چرا جامعه احساس محرومیت، ناکامی، ناامیدی و فقر می‌کند. خیلی از مسائل به دلیل معضلات اقتصادی و اجتماعی چند دهه اخیر است. جامعه ایران جامعه فقیری شده است. اینجا منظورم احساس فقر است، گرچه واقعیت فقر هم هویداست.

*یعنی شورش علیه وضع موجود است؟

بله، در بعد جمعی نوستالژی محصول یک بیماری اجتماعی است. آن بیماری اجتماعی با فرایند اقتصادی، سیاسی و مدیریتی رابطه دارد. به گفته جانسون کژکارکردی سیستمی موجب شده که حکمرانی بد شکل گرفته و در این شرایط فقر گسترده، بیکاری و آسیب‌های دیگر دامن‌گیر جامعه است. در این شرایط انسان به هر روشی متوسل می‌شود و خیال‌پردازی گذشته نوعی از این روش‌ها برای رهایی از وضع موجود است. البته در کنار گذشته‌گرایان، افرادی هم هستند که نگاه به آینده دارند. اما نباید به این نکته بی‌توجه بود که جنبش‌های گذشته‎گرای رادیکال همیشه خطرناک هستند. به‌دلیل اینکه اینها دنبال ناکجاآباد هستند. تصویری از گذشته ارائه می‌کنند که تصویری واقعی نیست. درواقع بزرگ‌نمایی و خیال‌پردازی‌شده است. این تصویرِ تفسیرشده و بازسازی‌شده نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیاز روز باشد. در انواعی از بنیادگرایی مانند داعش و طالبان می‌بینیم که آن‌ها با ارائه گذشته آرمانی، جهنمی برای حال ساخته‌اند. آن‌ها جهنمی می‌سازند تا مردم را به بهشت ببرند.

*چقدر این گذشته‌گرایی در شرایط اجتماعی ما نمود دارد؟

یکی از جنبش‌هایی که جهان مدرن با آن مواجه است، و محصول احساس محرومیت و کاستی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است، بنیادگرایی است. ما نباید این زنگ خطر را نادیده و ناشنیده بگیریم. اگر به بحث تئوریک هانا آرنت و اریش فروم که از یک انسان تنها و تهی‌شده از معنا صحبت می‌شود دقت کنیم، این انسان دچار معضلات لاینحلی است. روان او درگیر شده است. ناتوان از حل این لاینحل است و خود را درمانده می‌بیند و به همین دلیل او ممکن است به هرچیزی متوسل شود، همان‌طور که در آلمان دهه 1930 به فاشیسم و نازیسم متوسل شد. ذره‌ای شدن انسان‌ها در اثر تهی شدن از معنا خطرناک است. انسان بیچاره که راه‌حلی برای خود نمی‌بیند، راه دم‌دستی را خیالات و تصویر گذشته می‌داند. در این فضای یأس و ناامیدی عوام‌فریب‌ها ظهور می‌کنند و جنبش های توده‌ای شکل می‌گیرند. توده‌ها درمان همه آلام خویش را در نسخه پیشوا می‌بینند. به نظرم این نکته‌ای است که همه اهل فکر باید به آن حساس باشند. شرایط درماندگی و احساس ناامیدی فرصتی بادآورده برای شکل‌گیری جنبش‌های توده‌ای است و غنیمتی است برای عوام‌فریبانی که سوار بر موج شتابان حرکت توده‌ها می‌شوند و خسرانی است برای مدنیت.

*آیا نوستالژی‌بازی آوانگاردیسم هم هست؟

آوانگاردیسم واکنش به مدرنیته است که در حوزه فرهنگ قابل ردیابی است. یا واکنش به کاستی‌های مدرنیته است. البته در آوانگاردیسم هم نوعی آرمان‌گرایی وجود دارد. در نوستالژی اجتماعی احساس کمبود غالب است. البته می‌توان گفت در بطن هردو (البته در آوانگاردیسم به شکلی رادیکال) اعتراض به وضع موجود نهفته است.

*آیا نوستالژی‌گرایی محصول ساختارهای توتالیتاریستی است؟

می‌تواند محصول ساختارهای مختلف باشد، ساختارهایی که در آن‌ها مشکلات اجتماعی و اقتصادی به وفور دیده می‌شود. انسانی که احساس می‌کند سیستم موجود درد او را دوا نمی‌کند، و خود را غریب و غمگین می‌پندارد و حسرت گذشته و تصویر گذشته را با خود نجوا می‌کند.

*آیا نوستالژی‌بازی بیشتر محصول کشورهای توسعه‌نیافته است تا کشورهای توسعه‌یافته؟

نوستالژی در همه‌جا ممکن است وجود داشته باشد، اما اَشکال، محتوا، فردی یا جمعی بودن آن، متفاوت است که (البته بر اساس تعبیری جامعه‌شناختی از آن) در جوامع پرمشکل این وضعیت حادتر است.

*اما در کشورهای کمترتوسعه‌یافته به گذشته‌گرایی منجر می‌شود؟

از زاویه جامعه‌شناختی هرجا احساس محرومیت و ناکامی بیشتر باشد این وضعیت نمایان‌تر است. در جوامع فقیر، به دلیل بن‌بست‌های اجتماعی، اقتصادی، انسان احساس خوشی از زندگی ندارد و به اَشکالی از راه‌حل‌ها برای برون‌رفت از این نابسامانی‌ها پناه می‌برد و یکی از آن‌ها پناه ‌بردن به گذشته است. در اینجا نوستالژی به یک بیماری اجتماعی بدل می‌شود. در جوامع دیگر ممکن است نوستالژی از سر دلخوشی باشد تا سرخوردگی. گاهی فرد از جهان سرمایه‌داری و صنعتی شدن بی‌حد و ماشینی‌شده در آرزوی جهان سنتی است ولی در جوامع فقیر و عقب‌مانده نوستالژی‌ها متفاوت است. این مردم مشکل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارند. اینها از گذشته طلب راه‌حلی برای آینده می‌کنند.

*برخی معتقدند در دوره محرومیت، گذشته خوب هم چنان معنی ندارد و اینجا مرگ نوستالژی فرامی‌رسد.

این درست نیست. جوامع برای خود حافظه‌ای دارند و اگرچه جامعه ایران را با حافظه کوتاه‌مدت تاریخی و جامعه کلنگی می‌خوانند، اما این درست نیست. اگرچنین بود ما نباید شاهنامه می‌داشتیم، نباید روایت‌های مذهبی می‌داشتیم و نباید تاریخ می‌داشتیم. من این قضاوت را که جوامع دچار مرگ نوستالژیک می‌شوند قبول ندارم. اما نوستالژی‌ها زمان و مکان خود را هم دارند. جامعه ایران در دهه 1350 درگیر مشکلات زیادی بود.

*اما الان خیلی از مردم خواهان همان دهه‌ها هستند.

برای اینکه مردم از وضع موجود احساس ناکامی و سرخوردگی می‌کنند. یکی از گزینه‌های پیش روی مردم، گذشته‌ای است که خیلی‌ها و از جمله جوانان، اطلاعات کافی و وافی از آن ندارند یا اطلاعات پیش‎ رو اطلاعات مثبتی است که بازسازی می‌شود و به صور مختلف در اختیار آنها قرار داده می‌شود ولی چهره منفی این دوره‌ها فراموش شده است. و البته بسیار ظریف و  به عمد هم این کار صورت می‌گیرد. گذشته‌گراها تلاش می‌کنند تا تصویری بی‌عیب و یا بسیار کم‌عیب از گذشته ارائه و با طراحی‌ها و تکنیک‌های هنری آن را در بسته‌های زیبای نوستالژیک به مردم عرضه کنند و شوربختانه جامعه پرمشکل و ناامید هم ممکن است شیفته این بسته‌بندی‌های زیبا شود. گاهی در این بسته‌بندی‌ها، دیو به شکل دلبری زیبا عرضه می‌شود.

*البته این ذات نوستالژی‌هاست.

غالبا نوستالژی نوعی احساس غم غربت است و البته منزه‌سازی خاطرات گذشته. در نوستالژی (و البته در این پروژه‌ها، نوستالژی‌سازی) پالایش عمدی صورت می‌گیرد.

*برخی معتقد هستند که در شرایط محرومیت و ناامیدی از وضع حال، مرگ نوستالژی نیست که فرامی‌رسد بلکه مرگ اتوپیا همه‌گیر شده است.

بله. در شرایط ناامیدی برای برون‌رفت، ممکن است فرد به دنبال هیچ مدینه فاضله‌ای نباشد. احساس اینکه این ایده‌ها نتوانسته به توفیق برسد، فرد را از همه ایده‌پردازی‌ها ناامید می‌کند. همان‌گونه که پیش از این گفته شد وضعیت توده‌وار و یا توده‌ای شدن جامعه، وضعیتی آنومیک است. وقتی هنجارها فرو می‌ریزد انتظار ظهور نمونه‌های آرمانی در شکل واقعی آن، انتظار بیهوده‌ای است. آرمان‌شهرهای کاذب میدان‌دار می‌شوند که من شخصاً آن‌ها را «مدینه‌های نامعلوم» نام‌گذاری کرده‌ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.